تردیدی وجود ندارد که نظام آموزش عالی سنگ بنای اصلی توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع است. در دنیای کنونی تغییرات هر روز شتاب بیشتری به خود می‌گیرد و این امر باعث ایجاد چالش‌های جدیدی در جامعه می‌گردد لذا جهت رویارویی با شرایط و چالش‌های جدید، توجه به توسعه قابلیت‌های کارآفرینی و ترویج روحیه آن در دانش آموختگان و حتی دانشجویان بسیار ضروری است. با وجود اینکه واژه کارآفرینی از قدمت زیادی برخوردار است اما هنوز هم عمق مفهوم این واژه چه در عرصه کسب و کار و چه در آموزش عالی نسبتاً نهفته باقی مانده است. مفهوم دانشگاه کارآفرین نخستین بار توسط کلارک در سال 1998 مطرح شد و آوازه جهانی پیدا کرد و بعدها مشاهده شد که از واژگانی نظیر سرمایه داری آکادمیک در این حوزه استفاده گردید. ویژگی های دانشگاه کارآفرین در تحقیقات کلارک به شرح ذیل عنوان شده است :

1 – راهبری قوی

2 – توسعه پیرامون

3 – پایه مالی

انواع دانشگاه

نسل اول دانشگاه‌ها را آموزش محور، نسل دوم را پژوهش محور و نسل سوم را دانشگاه کارآفرین گویند. همانطور که از آمار و ارقام اعلام شده در خصوص تعداد مقالات پذیرش و چاپ شده و همچنین تولید علم انجام شده توسط پژوهشگران عزیز کشورمان مشخص است، دانشگاه‌های کشور گذر نسبتاً موفقی را از نسل اول به نسل دوم دانشگاهی داشته‌اند( تبدیل شدن از دانشگاه آموزش محور به دانشگاه پژوهش محور)، لذا اگر برای هر نسل از دانشگاه منحنی عمری در نظر گیریم، جهت بقای دانشگاه در عرصه داخلی و خارجی نیازمند ایجاد زیرساختی مناسب برای دانشگاه نسل سوم(دانشگاه کارآفرین)، قبل از افول نسل دوم دانشگاهی هستیم.

نمایشگاه بین‌المللی توسعه کسب‌وکار

نمایشگاه بین‌المللی توسعه کسب‌وکار

 

اولین نمایشگاه توسعه کسب‌وکار در محل نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران، دی‌ماه امسال باهدف معرفی خدمات مدیریتی، فرانچایز و استارت آپ ها آغاز و همچنین با برپایی سمینار، کارگاه‌های آموزشی و سخنرانی‌های متعدد به کار خود خاتمه داد.

این نمایشگاه با حمایت وزارت صنعت معدن و تجارت، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان مدیریت صنعتی و همچنین دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران، خانه صنعت معدن تجارت، کانون کارآفرینان استان تهران و انجمن ملی فرانچایز ترکیه برگزار شد.

شرکت‌کنندگان در بیش از 70 غرفه به معرفی خدمات و محصولات خود پرداختند و بازدید از این نمایشگاه با استقبال نسبتاً خوبی همراه بود.

 

بنیان‌گذار نمایشگاه توسعه کسب‌وکار

شرکت ایده تجارت هرمس باهدف گسترش ارتباطات تجاری در سطح ملی و بین‌المللی شروع به کار نموده که این شرکت با توجه به تجربه مدیران خود تلاش می‌نماید تا خدمات گسترده‌ای را درزمینه‌ی مواردی همچون:

  • برگزاری نمایشگاه
  • برپایی همایش‌های تخصصی و بین‌المللی
  • تحقیقات بازار
  • مشاوره در زمینه بازاریابی
  • ارائه طرح‌های نوین بازاریابی، به شرکت‌ها و سازمان‌ها ارائه دهد.

سوابق مدیران و بنیان‌گذاران این شرکت، به سال 1383 برمی‌گردد و تاکنون نمایشگاه‌های موفقی را در کارنامه عملکرد خود ثبت کرده است.

این شرکت در نظر دارد در راستای مهم‌ترین اولویت دولت دوازدهم مبنی بر ایجاد زیست‌بوم کارآفرینی و نوآوری، اولین و بزرگ‌ترین رویداد توسعه کسب‌وکار را بانام اولین نمایشگاه توسعه کسب‌وکار تهران   1396 را که تاکنون موردحمایت ضمنی معاونت علمی و فناوری رئیس‌جمهور، وزارت معدن کار و رفاه اجتماعی، وزارت صنعت معدن و تجارت قرارگرفته است، برگزار نماید.

فرصتی برای معرفی خدمات مدیریتی و فرانچایز و استارت آپ ها خواهد بود.

نمایشگاه توسعه کسب و کار

تفاهم‌نامه ایده تجارت هرمس با هایپر اکسپو

به گزارش واحد خبری ستاد برگزاری نمایشگاه توسعه کسب‌وکار اعلام شد: از هیچ تلاشی برای پیشرفت و اثربخشی بیشتر نمایشگاه کسب‌وکار دریغ نخواهیم کرد و برای اولین بار در ایران با همکاری هایپر اکسپو قصد داریم یک نمایشگاه را به‌صورت مجازی هم‌زمان با نمایشگاه فیزیکی آن برگزار کنیم.

وی ادامه داد: به‌کارگیری ایده‌های استارتاپی در ایران به‌سرعت در حال رواج است و پیشرفت سریع آن‌ها می‌تواند درروند رو به رشد بازارهای مختلف و حل چالش‌های آن نیز مؤثر واقع شود.

مدیرعامل شرکت ایده تجارت هرمس با اشاره به رشد روزافزون استارتاپ‌ها تأکید کرد: رشد این شرکت‌ها بیش از روند معمول است و اگر مانتوانیم خود را با سرعت رشد آن‌ها هماهنگ کنیم از این طوفان جا می‌مانیم.

این تفاهم‌نامه از مواردی است که با پیشنهاد هایپر اکسپو آماده‌شده است و در جهت رشد و پیشرفت بیشتر نمایشگاه‌های فیزیکی می‌باشد.

این نمایشگاه در سه حوزه خدمات مدیریتی، حوزه خدمات فرانچایزفرنچایزینگ و استراتژی­های کارآفرینانه و استارت آپ های مدیریتی برپا شد.

در ادامه خواهیم داشت….

وی افزود: نخستین نمایشگاه بین‌المللی توسعه کسب‌وکار با حضور و مشارکت تعداد 70 شرکت و غرفه دار و باهدف توسعه کسب‌وکارها در راستای اقتصاد مقاومتی، معرفی خدمات نوین مدیریتی، آشنایی با فرانچایز برای مدیران و سرمایه‌گذاران و توسعه استارت آپ ها در فضائی بالغ‌بر 2000 مربع و سالن‌های 10 و 11 محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران برگزار شد.

 

بابیان اینکه حوزه‌های کسب‌وکاری که در این نمایشگاه حضور دارند، نوظهور هستند و در توسعه کسب‌وکار نقش مهمی را ایفا می‌کنند گفت: ما در ایران در حال پوست‌اندازی از اقتصاد منبع محور به سمت اقتصاد دانش‌بنیان هستیم و نمایشگاه توسعه کسب‌وکار قطعاً موجب بهبود فضای کسب‌وکار و به‌تبع آن اوضاع اقتصادی جاری خواهد شد.

مدیر برگزاری  نخستین نمایشگاه بین‌المللی توسعه کسب‌وکار در ادامه موضوع فرانچایز را یکی از محورهای مهم این نمایشگاه بیان کرد و افزود: اگر در زمینه فرانچایز فرهنگ‌سازی صورت گیرد جوانانی که به دنبال کسب‌وکار هستند می‌توانند کسب‌وکار پایدار ایجاد کنند.

وی به آمار برگشت سرمایه از سوی بانک جهانی اشاره کرد و گفت: نرخ بازگشت سرمایه در بخش کشاورزی ۳۰ درصد، صنعت ۵۰ درصد، خدمات ۱۰۰ درصد و مواد مخدر ۲۰۰ درصد است.

مدیرپروژه:

مدیر پروژه اولین نمایشگاه توسعه کسب‎وکار تهران، تصریح کرد: نرخ بازگشت سرمایه‌بر اساس اعلام بانک جهانی در حوزه تحقیق و توسعه ۳ هزار درصد است که در مقایسه با سایر حوزه‌ها از بیشترین بازگشت سرمایه ‌برخوردار است.

گفتنی است هم‌زمان با این نمایشگاه؛ نخستین نمایشگاه و کنفرانس بین‌المللی فرانچایز ایران نیز با حمایت شورای جهانی فرانچایز (World Franchise Council)  و برخی از انجمن‌های ملی فرانچایز کشورهای توسعه‌یافته، وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی، اتاق اصناف ایران و خانه صنعت، معدن و تجارت ایران برگزار خواهد شد.

در پایان خواهیم داشت…

این رویداد به دلیل ایجاد فضایی مناسب برای ارائه محصولات و خدمات شرکت‌کنندگان به بازار بزرگ و نوظهور فرانچایز ایران، توسعه ارتباطات و ملاقات‌های مؤثر با افراد کلیدی و تصمیم‌گیرنده داخلی و بین‌المللی و نیز آشنایی با آخرین دست آورد ها و رویکردهای این صنعت مهم جهانی، حائز اهمیت است.

تعریف فرنچایزینگ

فرانچایز: یک رابطه مدت‌دار و بلندمدت که فرنچایز دهنده حق بهره‌مندی از لیسانس و برند خود را به فرنچایز گیرنده می‌دهد و در زمینه سازمان‌دهی، آموزش، تأمین مواد، بازاریابی و مدیریت به فرنچایز گیرنده کمک می‌کند و درازای آن مبلغی از درآمد فرنچایز گیرنده را در اختیار می‌گیرد. فرنچایز یک مدل از همکاری در کسب‌وکار است که برای عرضه یک محصول یا خدمت به کار می‌رود.

استارت آپ: مفهوم راه‌اندازی کسب‌وکاری است که ارزش‌آفرین باشد. کسب‌وکاری که پایداری برای اعضای آن دغدغه است و فرصت‌جو است اما فرصت‌طلب نیست.

 

نویسنده: نرگس سقازاده پژوهشگر حوزه مدیریت

نویسنده : نرگس سقازاده / پژوهشگر حوزه مدیریت

بازگشت شیر نژاد ایرانی به میهن

بازگشت شیر نژاد ایرانی به میهن

 

 

یک جفت شیر اصیل ایرانی پس از گذشت سالیان سال (قریب به 150 سال پیش) به زادگاه خود بازمی‌گردند.

آقای پیمان بیات لاری مدیرعامل شرکت آذرین ماد پارت که در تهیه و توزیع قطعات یدکی خودرو در سراسر کشور به فعالیت مشغول است با اعلام این خبر افزود:

یک جفت نمونه‌ی شیر ایرانی بانام اصلی panthera leo Persian که سالیان پیش توسط شکارچیان آلمانی از کشور منتقل و مورد تکثیر قرارگرفته بود، اکنون به ایران بازمی‌گردند. وی افزود متأسفانه طی سالیان گذشته، به دلیل شکار بی‌رویه و تداخل زندگی شهرنشینی با زیست طبیعی، نسل این نمونه‌ی نادر و جهانی در ایران مورد انقراض قرارگرفته است.

او با اشاره به موافقت و حمایت قاطع دکتر حمیدرضا صمدی رئیس هیئت‌مدیره این شرکت با هزینه‌های انتقال، نگهداری و تکثیر شیر ایرانی اظهار داشت:

این پروژه از اردیبهشت‌ماه سال جاری تا امروز با موفقیت پیش رفته است و امیدواریم تا پایان آذرماه فعالیت ما به پایان برسد و بعد از حضور کارشناسان EEP و تائید نهایی آن‌ها در خصوص استاندارد بودن تأسیسات و شرایط نگهداری در باغ‌وحش تهران، وارد فاز انتقال یک جفت شیر ایرانی زادآور به کشور شویم.

هم‌چنین امیدواریم زمینی وسیع در دشت‌های استان فارس که خاستگاه طبیعی این حیوان است از سوی دولت و سازمان حفاظت محیط‌زیست اختصاص داده شود تا بتوانیم با فنس کشی محل محصوری را درست مثل محل‌های محصورشده طبیعت کنیا و اوگاندای آفریقا تهیه کنیم تا جفت شیر ایرانی بتواند به‌راحتی زندگی و زادوولد کند.

بیات لاری بابیان اینکه تمام محصولات شرکت ماد پارت با لوگو شیر ایرانی تولید و در سطح کشور توزیع می‌شود، اضافه کرد: ماد پارت عضو گروه صنعتی رایزکو است

که باهدف توسعه فعالیت‌های صنعتی متکی به ظرفیت‌های داخلی و با نگاه به حفاظت از محیط‌زیست شکل‌گرفته است و در ماد پارت نیز برای انجام مسئولیت‌های اجتماعی و رفع دغدغه‌های زیست‌محیطی حامی شیر ایرانی هستیم و برای آینده نیز برنامه‌های متعدد زیست‌محیطی تعریف کرده‌ایم.

 

پیمان بیات لاری

وی با اشاره به اینکه شرکت «ماد پارت» از سال ۹۴ باهدف رفع نیاز مصرف‌کنندگان و تأمین قطعات استاندارد خودروسازان تأسیس‌شده است، گفت: اولویت دیگر ما در راستای مسئولیت اجتماعی، رفع واسطه‌ها از تولیدکننده تا مصرف‌کننده است تا جایی که امروز محصولات ما بدون هیچ واسطه‌ای و صرفاً از طریق نمایندگی‌های انحصاری شرکت در سطح کشور توزیع می‌شود.

از سویی رویکرد شرکت در اتکا به پتانسیل‌های داخلی و رفع واسطه‌ها موجب اشتغال‌زایی سفید، حمایت از مصرف‌کننده و صرفه‌جویی ارزی نیز شده است.

«بیات لاری» افزود: در سبد تولیدات شرکت ماد پارت ۴۲۰ قلم کالای تولیدی وجود دارد که این تولیدات به سیستم‌های مختلف خودرویی مانند سوخت‌رسانی، هوا رسانی، پلیمر تزریقی، برقی، جلوبندی، پلوس، دیسک و صفحه گیربکس و کمک فنر مربوط هستند.

شیر ایرانی

 

تاریخچه‌ی شیرهای ایرانی

شیر درگذشته در دشت‌های ایران بسیار فراوان بود و نماد ملی ایران نیز محسوب می‌شد. اطلاعات ذکرشده سفرنامه‌ها و گزارش‌های محققان نشان می‌دهد که تا حدود ۱۵۰ سال قبل، این حیوان زیستگاهش در شمال خوزستان و جنوب فارس تا بوشهر بوده است.

دشت ارژن از بهترین زیستگاه‌های شیر بود. بلنفورد جانورشناس معروف در قرن نوزدهم می‌نویسد: (هرسال تعداد ۴ تا ۵ شیر در منطقه دشت ارژن شکار می‌شد و بچه شیرها را در بازار شیراز به فروش می‌رساندند.)

بدون شک مهم‌ترین دلیل انقراض شیر آسیایی در ایران، شکار بی‌رویه تفریحی آن به دست شاهزادگان سلسله قاجار و افراد محلی و نظامیان و مستشاران خارجی بوده است. البته تخریب و اشغال زیستگاه‌های طبیعی آن توسط انسان و کم شدن طعمه نقش بسزایی در وقوع این فاجعه زیست‌محیطی تا حدودی برگشت‌ناپذیر داشته است.

بر اساس یک روایت آخرین شکار شیر در ایران توسط ظل‌السلطان پسر ناصرالدین‌شاه انجام‌شده است اما خود او در خاطراتش (که در ۱۳۲۳ ه. ق تنظیم‌شده) به حسرت در شکار شیر اشاره‌کرده است.

ظل‌السلطان که شکار کشی‌های دیوانه‌وار او بسیار معروف است در این کتاب گفته که در دشت ارژن به شکار شیر می‌رود و علی‌رغم جرگه کردن منطقه با ۱۰ هزار نفر، موفق نمی‌شود شیری شکار کند.

او همچنین ضمن توصیف رود قره‌آغاج (در جنوب شیراز) می‌نویسد: «شیر فراوان و زیاد است ولی از قراری که شنیدم به قرب پانزده سال است که دیگر هیچ شیری در شیراز دیده نشده است.»

به‌علاوه این شاهزاده قاجار به منطقه کام فیروز اشاره می‌کند که با سران ایل قشقایی برای شکار شیر می‌رود آن‌ها دو شیر شکار می‌کنند اما ظل‌السلطان دست‌خالی برمی‌گردد.

گزارش‌هایی از مشاهده شیر در اواسط قرن بیستم هم در دست است. مشاهده یک ماده‌شیر در سال ۱۹۴۱ یا ۴۲ در ۶۴ کیلومتری شمال دزفول توسط یک نقشه‌بردار هندی قشون انگلیس یکی از آخرین گزارش‌هاست.

بر اساس یکی از منابع برای واپسین بار شیر ایرانی در پیرامون دزفول از سوی مهندسان آمریکایی که مشغول ساخت راه‌آهن در خوزستان بودند دیده‌شده است و احتمالاً تا چند سال پس‌ازآن نیز چنین شیری در ایران وجود داشته است.

یکی از تفاوت‌های شیر ایرانی با شیر آفریقایی وجود چروک در پوست آن در ناحیه زیر شکم می‌باشد.

شیر ایرانی در هنر

در نقش برجسته‌های تخت جمشید، تصاویری از شیر ایرانی، در حال شکار گاوی نر یا پادشاه هخامنشی در حال شکار شیر ایرانی، روی سنگ‌ها حجاری‌شده است. در اردبیل ورودی مقبره شیخ جبرائیل پدر شیخ صفی‌الدین اردبیلی نقوشی از شیر ایرانی دیده می‌شود.

در گورستانی در «زلقی» واقع در شرق لرستان سنگ‌قبرهایی با مجسمه شیر ایستاده و غران موسوم به «شیر سنگی» یا به گویش محلی «بردشیر» وجود دارد که تحت حفاظت میراث فرهنگی استان لرستان قرار دارد.

شهرستان ایذه در شمال خوزستان میزبان شیرهای سنگی است. در روستای کوهباد قبرهای قدیمی با سنگ‌قبرهایی به شکل شیر ایرانی با آیاتی از قرآن و شمشیر علی بن ابیطالب ذوالفقار روی تنه شیرها تزیین‌شده است.

در نقوش شکارگاه‌ها و فرش‌های دستباف ایرانی شیرهای ایرانی دیده می‌شوند. در مینیاتورهای خمسه نظامی بهرام گور در حال شکار شیر ایرانی به تصویر کشیده شده است.

نویسنده : نرگس سقازاده / پژوهشگر حوزه مدیریت

نویسنده: نرگس سقازاده / پژوهشگر حوزه مدیریت

گرایش کارآفرینانه شرکت­های کوچک و متوسط به بازاریابی

گرایش کارآفرینانه شرکت­های کوچک و متوسط به بازاریابی

نویسنده : علیرضا سرحدی / پژوهشگر حوزه مدیریت کسب‌وکار

 

شرکت­های کوچک و متوسط توجه به این نکته که راه و روش شرکت­های کوچک در رساندن محصولات و خدمات به بازار متفاوت از شرکت های بزرگ می­باشد، سبب می شود به این موضوع فکر کنیم که این شرکت­های کوچک و متوسط با چه رویکردی می­توانند بهترین بهره­ وری از بازار را داشته باشند.

شرکت­های کوچک و متوسط (SMES) با تعدادی چالش کسب ­و­کار درونی و بیرونی مواجه هستند که با استفاده از گرایش بازاریابی کارآفرینانه آن­ها را از سر راه برمی­دارند.

باید بدانیم که شرکت­های تولیدی در مقیاس کوچک صرفاً نسخه­ های کوچکی از شرکت­های بزرگ نیستند، بلکه فعالیت بازاریابی را نیز به شکل متفاوت انجام می­دهند.

 

شرکت­های کوچک و متوسط

شرکت­های کوچک و متوسط گاهاً دیده می‌شود که سبک متمایزی از بازاریابی را به دلیل مشخصه­ هایی مانند اندازه شرکت، محدودیت منابع، تأثیر کارآفرین، فقدان ساختارهای سازمانی رسمی یا فقدان سیستم­ های رسمی ارتباطی، در پیش می­گیرند که ذاتاً رویکرد غیررسمی، ساده، بی‌حساب‌وکتاب شناخته می­شود.

این شکل بازاریابی معمولاً واکنش به رقابت و کشف فرصت­ها است. شواهد تجربی نشان می­دهد که رابطه معناداری بین بازاریابی یک بنگاه و گرایش­های کارآفرینانه وجود دارد که هردوی آن­ها به‌شدت در موفقیت بنگاه مؤثرند و پیشرفت­های اخیر، نظیر بازاریابی کارآفرینانه سبب شکل­ گیری فصل مشترک بازاریابی و کارآفرینی شده است.

نکته قابل‌تأمل این است که هرگونه بررسی بازاریابی کارآفرینانه باید نوآوری، روابط با مشتریان و تعهد مشتریان را در نظر داشته باشد.

اخیراً جوتز، سوورانتا و رولی از چارچوب بازاریابی کارآفرینانه مشتری‌گرایی برای بررسی فعالیت‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای گرایش بازاریابی کارآفرینانه در دو گروه از شرکت­های فناوری نرم‌افزار در شمال ولز و سلیکون ولی آمریکا، استفاده کرده‌اند.

شرکت­های بریتانیایی

شرکت­های بریتانیایی بسیار مشتری مدارتر هستند و بر روی ابداعات تدریجی تمرکز می­نمایند، حال آن­که شرکت­های آمریکایی کارآفرین-محورتر بودند و روی توسعه محصولات جدید و نوآوری­های پیشتاز، متمرکز هستند.

شرکت­های آمریکایی تیم­های بازاریابی/فروش بسیار بزرگی دارند، درحالی‌که در شرکت­های بریتانیایی تفاوت قابل‌توجهی مشاهده می­شود به‌طوری‌که شرکت­های بریتانیا که دارای رشد تدریجی هستند دارای هیچ­گونه نیروی متخصص فروش و بازاریابی نیستند، درحالی‌که شرکت­های دارای رشد متوسط و بالا متخصصین بازاریابی و فروش را در سطح دانشجوی سال آخر در اختیار داشتند.

SME

در این بین شرکت­های موردبررسی دارای شباهت­هایی نیز هستند. شرکت­های آمریکایی و بریتانیایی مقداری از دارایی­های خود را صرف تحقیق و توسعه می­نمایند.

در آمریکا سرمایه ­گذاری در تحقیق و توسعه روشی برای عملیاتی کردن استراتژی اقیانوس آبی محسوب می­شود، یعنی ایجاد بازارهای جدید با تبدیل‌شدن به محور بازار، شکست دادن رقبا، تبدیل‌شدن به رهبران و نوآوران بازار.

شرکت­های نمونه آمریکایی نسبت به شرکت­های بریتانیایی آگاهی بیشتری از رقبای خود داشتند و می­دانستند که کدام رقیب را باید شکست دهند؛ اما این شرکت­های آمریکایی رویکرد فراکنشی نسبت به رقبا را بر رویکرد واکنشی ترجیح داده و محصولات را به‌سرعت و قبل از رقبای خود وارد بازار می­کردند.

هر دو گروه روی ایجاد ارزش برای مشتری از طریق نوآوری تمرکز می­کردند و چندان به فعالیت رقبای خود توجه نداشتند. یافته‌ها نشان می­دهد که هم شرکت­های آمریکایی و هم شرکت­های بریتانیایی حساسیت به رقیب را نوعی فعالیت واکنشی می­دانند و لذا برایشان اولویت محسوب نمی­شود.

در ادامه خواهیم داشت….

شرکت­های آمریکایی و بریتانیایی هر دو، اهمیت فرآیندهای کسب­و­کار را مطرح می­نمایند؛ اما در شرکت­های بریتانیایی با بزرگ شدن شرکت­ها و جلب مشتریان بیشتر، نیاز به مدیریت کارآمد پروژه­ها و فرایندهای رسمی کسب­ و­کار در شرکت افزایش پیدا می­کند.

این فعالیتی بود که شرکت­های بریتانیایی در حین رشد روی آن تمرکز می­کردند تا بتوانند پروژه­های خود را بهتر مدیریت و کنترل کنند. شرکت­های آمریکایی با این­که می­گفتند نیازمند فرایندهای تلفیقی کارآمدی برای کسب‌وکار هستند، اما همچنان R&D و ارائه سریع محصولات به بازار را ترجیح می­دادند.

شرکت­های بریتانیایی «بهره‌برداری از بازارها» را «بسیار کم‌اهمیت‌تر» تلقی می­کردند؛ آن‌ها معمولاً نرم‌افزارهای سفارشی درست می­کردند که ازنظر نوآوری در استفاده از سهم­ های اندک بازار، تدریجی محسوب می­شوند؛ جالب این است که در آمریکا تبلیغات شفاهی مورداستفاده قرار می­گیرد،

اما به‌عنوان ابزار بازاریابی یا فروش، تکیه چندانی بر آن نمی­شود. در اینجا پیوند نزدیکی بین نوآوری در بازاریابی و شرکت­هایی وجود دارد که بنا به توصیف خود رفتار شومپتری (Schumpeterian) دارند؛

یعنی تمایل دارند بازارها را برانگیزند و با ایجاد تقاضا، نوآوری و ریسک‌پذیری، بازارهای جدیدی ایجاد کنند.

 

شرکتهای آمریکایی

شرکت­های آمریکایی و کارآفرینانشان بسیاری از موارد مطرح‌شده در تحقیقات بازاریابی کارآفرینانه را در خود نهادینه کرده­اند؛ رفتار شومپتری دارند، سبب ایجاد تغییر می­شوند، بازارهای جدید ایجاد می­کنند، با راهنمایی به مشتری، نوآوری می‌کنند و تمرکزی ذاتی روی فروش دارند. عملکرد شرکت در این نمونه‌ها نشان می‌دهد که شرکت‌های آمریکایی رشد بسیار سریع‌تر و سودآوری بیشتری داشته و محصولات بیشتری را وارد بازار می‌کنند.

درنتیجه می­توان گرایش بازاریابی کارآفرینانه بازاریابی کارآفرینانه، رویکرد نوین در بازارهای چالشی مشتری­ گرایی را به‌عنوان چهارچوب عمومی بررسی و تحلیل شرکت­های کوچک و متوسط در گرایش‌های بازاریابی کارآفرینانه در نظر گرفت.

علیرضا سرحدی

علیرضا سرحدی / پژوهشگر حوزه مدیریت کسب‌وکار

مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار (BPR)

مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار (BPR)

در ابتدا به معرفی و تعریف مفهومی و عملیاتی مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار می‌پردازیم و در ادامه به آشنایی با این موضوع که بسیار کم در کشورمان ایران کارشده است، می‌پردازیم.

 

کسب و کار 1

 

مهندسی مجدد

آغازی دوباره، – فرصتی دیگر برای بازسازی فرآیندها – دوباره‌سازی روش‌های کار.

«مهندسی مجدد به‌صورت مناسب عبارت است از: بازاندیشی بنیادین و طراحی نو و ریشه‌ای فرایندها، برای دستیابی به بهبود و پیشرفتی شگفت‌انگیز در معیارهای حساس امروزی همچون قیمت، کیفیت، خدمات و سرعت.»

در این تعریف چهار واژه کلیدی وجود دارد.

 

تعریف مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار:

کار (1995)، مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار را تکنیکی متمرکز بر فرایند می‌داند که هدف آن ایجاد تغییری بنیادی در سازمان جهت تسهیل بهبود اساسی در عملکرد فرایندهای محوری کسب‌وکار می‌باشد که برای مزیت رقابتی، حیاتی است.

این تعریف اندیشه اصلی مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار را بیان می‌کند: خلق مجدد سازمان به‌منظور ارتقای عملکرد.

 

فرایندهای کسب‌وکار

مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار مجموعه‌اي از متدولوژی‌ها براي فعالیت‌هایی است که منجر به تغییر در سازمان از طریق فرایندهایش می‌شود. به این معنی که توسط مهندسی مجددي که به‌صورت ریشه‌اي صورت می‌گیرد، سازمان فعلی، دانشی گروهی و قانونمند پیدا می‌کند.

بخش اول: مهندسی مجدد در فرایندهای کسب‌وکار

مهندسي مجدد روندي است كه در آن وظیفه‌های فعلي سازمان جاي خود را با فرايندهاي اصلي کسب‌وکار عوض كرده و بنابراين سازمان از حالت وظيفه گرايي به‌سوی فرايند محوري حركت می‌کند.

همين امر موجب سرعت بخشيدن به روند کسب‌وکار و کاهش هزینه‌ها و درنتيجه رقابتی‌تر شدن سازمان می‌شود. رويكردها و روش‌های متفاوتي توسط محققان براي مهندسي مجدد ارائه‌شده است.

امروزه روش‌های همرو چمپي و داونپورت از بقيه بيشتر مورداستفاده قرار می‌گیرند.

طبق نظر اکثر نظریه‌پردازان، تمرکز اصلی مهندسی مجدد بر خلق و پیاده‌سازی روش مطلوب و جدید کسب‌وکار است که اساساً با روش موجود متفاوت است.

 

ادامه مهندسی مجدد

مهندسی مجدد یا اصطلاحاً مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار[1] در سال‌های اخیر یکی از مفاهیم آشنا و متداول برای سازمان‌ها شده است. بسیاری از سازمان‌ها در حال حاضر با مهندسی مجدد درگیر هستند.

هنگامی‌که یک برنامه بهبود عملکرد با موفقیت اجرا می‌شود، منافع درخشانی عاید سازمان می‌شود. اگرچه بسیاری از سازمان‌ها و شرکت‌ها نیز در دستیابی به این منافع با شرکت مواجه می‌شوند.

مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار، بازسازی کامل از فرآیند کسب‌وکار است. مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار، تمرکز بر بهبود جنبه‌های بسیاری مانند هزینه، کیفیت، خدمات، سرعت و غیره دارد.

با توجه به تفاوت وسیعی از روند و ویژگی‌های مهندسی مجدد، مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد: BPR در توابع، BPR در میان توابع و BPR در میان سازمان.

 

تعریف دیگری از مهندسی مجدد

مهندسی مجدد به معنای کنار گذاشتن بخش بزرگی از دانش و یافته‌های دویست‌ساله اخیر مدیریت صنعتی می‌باشد. باید روش انجام کار در‍‍‍‍‍‍‍‍‍” دوره تولید انبوه “[2] را به فراموشی سپرده و تصمیم گرفت که اکنون روش مناسب چگونه است.

در نظام‌مهندسی مجدد کسب‌وکار، عنوان‌های کهن و ترتیبات سازمانی گذشته همچون بخش‌بندی اداره، دایره، گروه و مانند آن از اهمیت می‌افتند. آن‌ها ساخته دوره‌ای هستند که دیگر سپری‌شده است.

در ” مهندسی مجدد” مهم این است که؛ با یاری‌گرفتن از نیازهای امروز بازار فن‌آوری‌های نوین، چگونه کار را سازمان دهیم. آنچه مردم و شرکت‌های دیروزی انجام می‌داده‌اند دیگر کمکی نخواهد کرد.

تأکید مهندسی مجدد بر ویژگی‌هایی است که مردان کسب‌وکار سنتی را به پیروزی‌ها و نوآوری‌های چشمگیری رساند؛ ازجمله توجه به فرد، اعتمادبه‌نفس، خطرپذیری و گرایش به دگرگونی.

هامر و چمپی[3] (1993)، به‌منظور دستیابی به پیشرفت‌های چشمگیر هزینه، کیفیت خدمات‌رسانی و سرعت طراحی فرایند کسب‌وکار، مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار[4] را به‌عنوان بازنگری پایه‌ای و طراحی مجدد فرایندهای سازمانی تعریف کرده‌اند.

ایجاد ارزش برای مشتری، عامل راهنما و هدایت‌گر در طراحی مجدد فرایند بشمار می‌آید که در آن تکنولوژی اطلاعات[5] اغلب نقش مهمی را ایفا می‌نماید.

پایه و اساس مهندسی مجدد

پایه و اساس مهندسی مجدد[6] بر بررسی‌های مرحله‌ای، شناخت و حذف مقررات کهنه و تصورات بنیادینی استوار است که زمینه‌ساز عملکرد کسب‌وکارهای کنونی می‌باشند. همه شرکت‌ها انباشته از مقررات نانوشته‌ای هستند که از دهه‌های پیش به‌جامانده‌اند:

” مشتریان عادت به تعمیر وسایل زندگی ندارند”،”وجود انبارهای منطقه‌ای و محلی برای دادن خدمات مناسب ضروری است”،”برای خریدهای صنعتی تنها در ادارات مرکزی شرکت‌ها تصمیم‌گیری می‌شود.”

این مقررات بر پایه فرضیه‌هایی درباره فن‌آوری، مردم و هدف‌های سازمانی ویژه‌ای به وجود آمده‌اند که دیگر کاربردی ندارند. مانند گردگیری میز و صندلی‌ها در ساختمانی ویرانه می‌باشد.

اینک ببینیم که مفهوم “مهندسی مجدد”از کجا سرچشمه گرفته است، از نزدیک به ده سال پیش شرکت‌هایی به وجود آمده‌اند که در سایه ایجاد دگرگونی‌های بنیادین در یک یا چند بخش از فرایند کار خود به بهبود و نتایج چشمگیری دست‌یافته‌اند.

این شرکت‌ها رشته کاری خود را تغییر نداده‌اند، بلکه فرآیند اجرایی را دگرگون ساخته و در پاره‌ای موارد روش کاملاً نوینی برگزیده‌اند.

به نظر می‌رسد مهندسی مجدد با گام‌های کوتاه و بااحتیاط فراوان، شدنی نیست. تنها اقدامات همه‌جانبه است که می‌تواند نتایج چشمگیری به بار آورد. بیشتر شرکت‌ها در وضعیتی هستند که جز دست یازیدن به آن راه نجاتی ندارند.

برای گروه بزرگی از شرکت‌ها، مهندسی دوباره، تنها امید رهایی از روش‌های کهنه و غیر کارسازی می‌باشند که در صورت ادامه به نابودی آن‌ها خواهند انجامید.

در ادامه….

ما از ” مهندسی مجدد”به‌عنوان بهترین روش دستیابی به توان رقابتی در کار، یاد خواهیم کرد تا خواننده هوشیار گشته و دریابد که در دنیای پرتلاطم کسب‌وکار امروز، تنها شرکت‌ها و سازمان‌هایی که به دگرگونی بنیادین در فرایند کار خود تن درداده و به مهندسی مجدد روی آورده‌اند، پیروز خواهند بود.

مهندسی مجدد سازمان‌ها یکی از جدیدترین تفکرات مدیریتی است که زاییده نگرش‌هایی از قبیل مدیریت زمان[7]، ساختارهای سازمانی ماتریسی[8]، اهمیت به مشتری به‌عنوان عامل اصلی بقای شرکت و بالاخره بازنگری پردازش‌ها است.

مهندسی مجدد بر پایه سؤالات زیربنا شده است:

چگونه کارها را سریع‌تر انجام دهیم؟

چگونه کارها را بهتر انجام دهیم؟

چگونه کارها را با هزینه پایین‌تری انجام دهیم؟

 

مهندسی مجدد تصویری واقعی از سازمان ارائه می‌دهد و سبب رفع موانع سازمانی سنتی خواهد شد.

مهندسی مجدد از دریچه کاملاً جدیدی به سازمان‌های دولتی و خصوصی می‌نگرد.

بر اساس این رویکرد جدید، این مشتریان هستند که درنهایت، بهای خدمات و محصولات تولیدی سازمان‌ها و نیز سود سرمایه صاحبان آن‌ها را پرداخت می‌کنند پس به همین دلیل مردم یا مشتریان، اصلی‌ترین ذینفع سازمان‌ها هستند.

از این دیدگاه همه سازمان‌های سنتی امروزی باید ساختار و پردازش‌های درونی خود را به‌گونه‌ای دگرگون و نوسازی کنند که تمام توان و انرژی سازمان‌ها صرف پاسخگویی به نیازها و انتظارات مشتریان شود.

در انتها…

طرح‌ریزی دوباره، در اصل، پیرامون واژگونی انقلاب صنعتی است.

طرح‌ریزی دوباره فرضیاتی را که جزء جدایی‌ناپذیر الگوی صنعتی آدام اسمیت به شمار می‌رود-تقسیم‌کار، صرفه‌جویی‌های مقیاس (غالباً براثر افزایش اندازه و مقیاس کارخانه یا کسب‌وکار، هزینه‌های واحد تولید کاهش می‌یابد.)، کنترل سلسله‌مراتبی و دیگر اجزای یک اقتصاد درحال‌توسعه‌ی دوران اولیه- مردود می‌شمارد.

طرح‌ریزی دوباره جستجو برای الگوهای تازه‌ی سازمان‌دهی کار است.

سنت اهمیت ندارد. طرح‌ریزی دوباره یک شروع تازه است.

 

مهندسی مجدد به معنی دگرگون‌سازی و طرحی نو انداختن، دگرگونی در ذهن (طرز فکر و نگرش مدیران و کارکنان)، در فرهنگ و نظام ارزشی، در فرآیندها و پردازش‌ها، در ساختار سازمانی در سازمان‌ها است.

تعریفی دیگر

در تعریفی دیگر، مهندسی مجدد سازمان‌ها، به مجموعه کارهایی گفته می‌شود که یک سازمان برای تغییر پردازش‌ها و کنترل‌های درونی خود انجام می‌دهد تا از ساختار سنتی عمودی و سلسله‌مراتبی به ساختاری افقی، میان فعالیتی، مبتنی بر گروه و مسطح تبدیل شود که در آن‌همه‌ی پردازش‌ها برای جلب رضایت مشتریان صورت می‌گیرد.

اکثر سازمان‌های امروزی ساختار «دودکشی» دارند. دوایر نسبتاً بزرگ با سلسله‌مراتبی که به‌طور مجزا از یکدیگر فعالیت می‌کنند و تداخل فعالیت‌ها اگر هم وجود داشته باشد در سطح بسیار محدودی و آن‌هم عمدتاً در سطوح تحتانی و پایین‌تر از هیئت‌مدیره‌ی اصلی قرارگرفته‌اند.

همر و چمپی مهندسی مجدد فرایندها را به‌عنوان «بازنگری و طراحی اساسی فرآیندهای کسب‌وکار برای دست یافتن به پیشرفت‌های جهشی درباره مواردی مانند هزینه، کیفیت خدمات و سرعت» تعریف کرده‌اند.

ادامه دارد…..

 

 

[1]‌Business Process Reengineering (BPR)

[2]Volume production

[3]Hammer & champy

[4]BPR

[5]IT

[6]Re-engineering

[7]Time Management

[8] The Matrix organizational structure

خویی

نویسنده : یاسمن خویی / پژوهشگر حوزه مدیریت

بازاریابی پارتیزانی، جنگ برای تصرف ذهن مشتری

بازاریابی پارتیزانی، جنگ برای تصرف ذهن مشتری

بازاریابی پارتیزانی شکل دیگری از بازاریابی است که اهمیت زیادی در عرصه تبلیغات یافته است به‌ویژه از زمانی که مشتریان با روش های بازاریابی کلاسیک از طریق کانال­های تلویزیونی، مجلات، رادیو و … احاطه شده­ اند.

بازاریابی پارتیزانی، ایده درخشانی است که در آن مشتری درگیر فعالیت بازاریابی تعجب­ آور و غیرقراردادی می­شود.

بازاریابی پارتیزانی (چریکی) اصطلاحی است که اولین بار توسط جی کنراد لوینسون(Jay Canrad Levinson) در کتابی با عنوان بازاریابی چریکی (Guerrilla Marketing) مطرح و تشریح گردید.

او اصطلاح بازاریابی پارتیزانی را به‌عنوان فلسفه­ ای برای شرکت­های کوچک و تازه تأسیس برای بازاریابی کسب­ و­کارشان با صرف هزینه کم، معرفی نمود.

وی موفقیت راهبردی بازاریابی را در استفاده از کانال های بازاریابی غیرمرسوم و نزدیک شدن به مشتری، پافشاری، پشتکار عمل و صبر می­دانست.

پارتیزانی به معنی استراتژی حمله باهدف غافلگیر کردن دشمن و یا عمل خراب کارانه است که گروه­ های نظامی کوچک­تر در مقابل نیروی عظیم از آن استفاده می­کنند.

این نوع بازاریابی روشی نامنظم و غیرمعمول در انجام فعالیت­ های ترفیعی برمبنای یک بودجه کم در سازمان ها صورت می­ پذیرد.

درواقع بازاریابی چریکی نوعی روش بازاریابی نامنظم جهت کسب حداکثر نتایج با به‌کارگیری حداقل منابع است و درگیر ابتکارت و نوآوری در شکستن قوانین و جست‌وجوی راه‌کارهای بدیل برای روش­های بازاریابی سنتی است.

به‌طورکلی اصطلاح بازاریابی چریکی نوعی انتقال واژه فنی مربوط به ارتش و جنگ به حوزه بازاریابی نوین است و صاحب­نظران بازاریابی این روش بازاریابی را جنگی برای تصرف ذهن مشتری می­دانند.

این نوع بازاریابی تاکتیک­ های جنگی «جنگی و گریز» را سرلوحه قرار داده که اولین بار توسط ماوو تسی تونگ در جنگ ابداع گردید. منطق بازاریابی چریکی «بجنگ و ضربه بزن اگر می­توانی، اما بگریز اگر نمی­توانی» است.

لوینسون اصول زیر را به‌عنوان زیربنای بازاریابی پارتیزانی شناسایی نموده است:

  • بازاریابی پارتیزانی به‌طور ویژه در کسب‌وکارهای کوچک کاربرد دارد.
  • بازاریابی پارتیزانی باید بر مبنای روانشناسی انسانی باشد تا براساس تجربه، قضاوت و حدس یا گمان
  • سرمایه‌گذاری­ های اولیه در بازاریابی به‌جای پول باید زمان، انرژی و قوه تخیل یا تصویرسازی ذهنی باشد.
  • آمار و ارقام اولیه برای اندازه‌گیری کسب‌وکار، میزان سود است نه فروش.
  • بازاریاب نیز باید بر تعداد روابط جدید ایجادشده در هرماه تمرکز کند.
  • به‌جای سعی در راستای تنوع‌بخشی از طریق ارائه محصولات و خدمات مربوط، استانداردی را برای تعالی با تمرکزی دقیق ایجاد کند.
  • به‌جای تمرکز بر کسب مشتریان جدید، مشتریان فعلی و داشتن معاملات بیشتر و بزرگ‌تر با آن‌ها را هدف قرار می­دهد.
  • فراموش کردن رقابت و تمرکز بیشتر بر همکاری با کسب­وکارهای دیگر.
  • بازاریابان پارتیزانی باید همواره ترکیبی از متدها و روش­های بازاریابی را در یک‌رشته اقدامات و عملیات به‌کارگیرند.
  • به‌کارگیری تکنولوژی روز به‌عنوان ابزاری برای توانمندسازی بازاریابی

 

ابزارهای بازاریابی پارتیزانی

بازاریابی پارتیزانی زمانی اثربخش خواهد بود که سه عنصر اساسی زیر را در طراحی استراتژی‌ها و ابزارهای اجرایی خود بکارگیرد.

شگفت­ انگیز بودن، انتشار پیام اثرگذار و حداقل هزینه سه رکن اساسی بازاریابی پارتیزانی می­باشد.

بازاریابی پارتیزانی به‌قدری جذاب و انعطاف­ پذیر است که براساس روانشناسی مشتریان و تجزیه‌وتحلیل انتظارات و ادراک آن‌ها از فعالیت­های بازاریابی برنامه­ ریزی می­شود.

شگفت­ انگیز بودن یک پیام یا فعالیت زمانی ایجاد می­شود که بین انتظارات و ادراکات، واگرایی وجود داشته باشد؛

یعنی نام تجاری و محصول شما جایی باشد که مشتری انتظار آن را نداشته باشد و از حضور شما در آنجا شگفت­ زده و خشنود شود.

انتشار اثر یک پیام، اشاره به گسترش پیام دارد و این امر می­تواند از طریق دریافت­ کننده انجام پذیرد و این انتشار پیام یک رویداد نیست بلکه در یک دوره زمانی و طی فرآیندی مشخص انجام می­پذیرد.

رساندن پیام به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم از طریق شرکت و مخاطبین پیام انجام می­پذیرد.

شرکت باید تولید و انتشار اثر یک پیام را با روش­ های خلاق و غیر متعارف با حداقل هزینه انجام دهد تا بتواند معنای واقعی بازاریابی چریکی را به نمایش گذارد.

در ادامه می­خواهیم بگوییم که با توجه به سه عنصر اساسی بازاریابی پارتیزانی می­توانیم ابزارهای مختلفی را برای طراحی یک بازاریابی پارتیزانی مدنظر داشته باشیم.

 

بازاریابی غافلگیرکننده

بازاریابی غافلگیرکننده که از عنصر شگفتی و غافلگیری برای جلب‌توجه مشتریان استفاده می­کند، به دو صورت بازاریابی احاطه‌شده و احساسی می­باشد.

بازاریابی احاطه‌شده قرار گرفتن تبلیغات در محل­ های غیرمعمول و غیرقابل‌انتظار اغلب با روش‌های غیررسمی در اجرا و به شکل موقتی می‌باشد که می­توان به تبلیغات محیطی در سطح شهر اشاره نمود ولی با خلاقیت و نوآوری در محل تبلیغ همراه است.

بازاریابی احساسی در مورد چگونگی برانگیختن احساسات مخاطبان برای وادار کردن آن‌ها به خرید یک سرویس یا محصول، مطالعه و بحث می­کند.

درواقع با پذیرفتن این واقعیت که یک خرید تنها برخواسته از منطق مصرف­ کننده نیست و احساسات در فرآیند تصمیم­ گیری مشتری مؤثر است، باید به نقش بازاریابی احساسی در موفقیت کسب­ وکار خود پی ببریم.

در بازارهای اشباع‌شده، امیال مشتریان بسیار مهم­تر از نیازهای آن‌ها است در چنین بازارهایی شرایط ذهنی و احساسات افراد و حس همدلی آن‌ها می­تواند نقش مهمی را بازی کند.

در اینجا مشتریان فراتر از قیمت و کیفیت و آنچه در آمیخته بازاریابی به آن می­ پردازیم به اعتماد، علاقه، تصویر مثبت و اصولاً عوامل غیرملموس نیاز دارند.

به بیانی دیگر مشتری تنها به دنبال محصولی برای برآورده کردن نیازهایش نیست، بلکه به دنبال یک ارتباط خوب، احساس مثبت، احساس تعلق و نمادی مثبت می­گردد.

بهره­ گیری از بازاریابی حسی به‌عنوان یکی از زیربخش­ های تقریباً جدید استراتژی­های بازاریابی ارتباطی، این اطمینان را به صاحب کسب‌وکار درزمینه حفظ مشتریان فعلی­اش به دلیل ارتباط عمیق عاطفی برقرارشده، می­بخشد که می­تواند منجر به کاهش بسیاری از هزینه­ های بازاریابی گردد.

بازاریابی سرایتی

بازاریابی سرایتی نیز از عنصر انتشار برای بازاریابی پارتیزانی استفاده می­نماید که در قالب بازاریابی دهان‌به‌دهان، بازاریابی ویروسی، بازاریابی هم همه­ ای از آن استفاده می­نماید.

در این نوع بازاریابی مصرف­ کنندگان خودشان به‌واسطه جذابیت، ساده بودن و غافلگیرکنندگی پیام منتشرشده، آن را با 5 الی 10 نفر از افراد اطراف خود به اشتراک می­گذارند.

برای ایجاد یک بازاریابی سرایتی جذاب باید به موارد زیر دقت نمایید.

 

جذابيت داشته باشيد.

 ساده­ سازي کنید.

مردم را شاد كنيد.

اعتماد و احترام مشتریان را كسب نمایيد.

 

بازاریابی کمینی

بازاریابی کمینی شکل دیگری از بازاریابی پارتیزانی است که بر کم‌هزینه بودن اقدام پارتیزانی تمرکز دارد. در این بازاریابی حمایت تجاری بسیار مبحث مهمی است.

این نوع بازاریابی حمایت و ضمانت از طریق سرمایه‌گذاری نقدی یا غیر نقدی از یک رویداد، شخص و یا یک ایده می‌باشد.

تعریف بازاریابی کمینی این است که یک کمپانی یا شرکت به­ گونه­ ای رفتار می­کند که حمایتگر یا Sponsor یک رویداد است درحالی‌که این‌طور نیست.

به‌عبارت‌دیگر در کمین نشسته‌ها از پرداخت هزینه اسپانسری اجتناب می­کنند، درحالی­که آن‌ها می­خواهند در یک رویداد از طریق باور اینکه آن‌ها اسپانسر هستند مشتریان و مردم را گمراه کنند.

در سال 1996 نوشیدنی­های بدون الکل کوک، به‌عنوان حمایت‌کننده رسمی بازی‌های cup Word سرمایه­ گذاری نمود.

در همان زمان پپسی به‌عنوان رقیب به بازاریابی کمینی پرداخت و حملات رعدآسای خود را با شعارهای تبلیغاتی در محل­ های عمومی و ورزشگاه­ ها به‌عنوان اسپانسر، بدون هیچ سرمایه­ گذاری و اقدام قانونی معرفی کرد.

پپسی موفق شد ذهنیت اکثر مخاطبین را تسخیر کند درحالی­که کوک کمرنگ شد.

از این­ رو از بازاریابی کمینی در اکثر موارد به‌عنوان بازاریابی انگلی یا پارازیتی نامبرده می­شود.

بازاریابی پارتیزانی یک مفهوم پویاست که در عصر جدید بازاریابی در حال پوست­ اندازی است و روش ­های سنتی معمول بازاریابی و کاربردهای آن‌ها را درگیر خود ساخته است.

 

علیرضا سرحدی / کارشناس ارشد مدیریت کسب‌وکار

 

 

 

عوامل شکست و موفقیت در توسعه محصول NPD

عوامل شکست و موفقیت در  توسعه محصول NPD

 

 

محصولات جدید در ادامه بحث NPD  توسعه محصول نوبت به بخش بسیار مهم می‌باشد، بسیاری از شرکت‌ها به‌منظور موفقیت NPD رویکردی سیستماتیک را جهت ارزیابی فرآیند توسعه محصولات از ابتدای شروع برنامه‌ی توسعه تا پس از مرحله‌ی عرضه به بازار به‌طور منظم و دقیق به کار می‌گیرند.

مسئله‌ی اصلی این است که چه چیزی را باید اندازه‌گیری و ارزیابی کرد تا بتوان نتایج معناداری از آن‌ها استخراج نمود که در فرآیند بهبود توسعه‌ی محصولات قابل‌استفاده باشد.

شناسایی موفقیت و شکست محصولات، کار آسانی نیست؛

زیرا یک محصول ممکن است در یک بخش موفق و درعین‌حال در بخش دیگر ناموفق باشد.

مطالعه‌های گوناگونی درزمینه توسعه محصول جدید انجام‌گرفته است که عوامل اصلی موفقیت پروژه را تعریف کرده‌اند.

ازجمله مواردی که می‌توان به آن اشاره کرد شامل:

توجه به جزییات در فرآیندهای NPD، حمایت و پشتیبانی مدیریت ارشد، تفکر استراتژیک بلندمدت، تمرکز بر نیازهای واقعی مشتریان، وجود مهارت‌های موردنیاز در بخش‌های درگیر با NPD،

تعهد پرسنل شرکت به مقوله NPD، استفاده از فناوری اطلاعات،

تعریف سریع و به‌موقع پروژه توسعه محصول، روانه‌سازی به‌موقع محصول در بازار، جهت‌گیری مناسب به بازار، وجود جو خلاق و کارآفرین در شرکت، به‌کارگیری تجربیات به‌دست‌آمده از پروژه‌های پیشین توسعه محصول،

یکپارچگی فعالیت‌های بخش‌های بازاریابی و R&D، پذیرش ریسک از سوی مدیریت سازمان،

انعطاف‌پذیری سازمان در جهت پاسخگویی به تغییرات، تعریف دقیق استانداردهای عملکردی مورد انتظار، داشتن بینشی واضح و شفاف از پروژه NPD، وجود ارتباطات داخلی گسترده در سازمان.

 

اعتقاد دی بندت

به اعتقاد دی بندت، پرتاپ محصول یک عامل کلیدی برای عملکرد برتر است و معمولاً پرهزینه‌ترین بخش توسعه محصول جدید است.

نتایج کار او نشان می‌دهد که پرتاب‌های موفق بامهارت بیشتر در پژوهش‌های بازاریابی، نیروهای فروش، پخش، تبلیغات، پژوهش و توسعه و مهندسی همراه هستند.

داشتن تیم‌های چندوظیفه‌ای برای تصمیم‌گیری روی بازاریابی و تولید و نیز درگیر کردن گروه پشتیبانی از اول برنامه‌ریزی‌ها، از استراتژی‌های موفق بوده است.

 

تاکتیک های موفقیت آمیز

از تاکتیک‌های موفقیت‌آمیز می‌توان به استفاده از نیروهای فروش باکیفیت، تبلیغات و پشتیبانی از محصولات را نام برد.

به‌علاوه شناسایی زمان مناسب برای پرتاپ و جمع‌آوری اطلاعات بازار نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.

به نظر کوپر عوامل موفقیت را می‌توان در دو گروه قرارداد.

اولین گروه عواملی‌اند که باعث انتخاب و انجام پروژه‌های صحیح می‌شوند و دومین گروه عواملی‌اند که باعث انجام صحیح پروژه‌ها می‌شوند. عواملی که در گروه اول قرار می‌گیرند،

عوامل محیطی هستند که خارج از کنترل سازمان قرار می‌گیرند مانند شرایط بازار محصول، ویژگی‌های تکنولوژی و شرایط رقابت،

درحالی‌که گروه دوم عواملی‌اند که در کنترل مدیران NPD سازمان قرار دارند که شامل مواردی نظیر انجام تکالیف اولیه، ساختن براساس نظر مشتری، تلاش برای یافتن محصولی متفاوت و برتر، تعریف سریع ثابت و روشن محصول، طراحی و جمع‌آوری منابع برای پرتاپ سریع محصول، قراردادن نقاط تصمیم‌گیری برای ادامه و یا تعطیلی پروژه توسعه،

وجود تیم‌های چندوظیفه‌ای برای توسعه محصول، رویکرد جهانی در طراحی محصول جدید.

NPD را می‌توان از طریق فاکتور احتمالی ذیل محاسبه کرد:

 

NPD

 

برای مثال، چنانچه احتمال‌های یادشده به ترتیب، از چپ به راست متغیرهای فرمول ۵۰٪، ۶۵٪، ۷۴٪ باشد درصد احتمال موفقیت در NPD این شرکت فرضی ۲۴٪ خواهد بود.

در این راستا، شرکت‌ها با ارزیابی سودآوری نهان طرح‌های توسعه می‌توانند احتمال پایین بودن موفقیت توسعه محصول جدید و عرضه آن به بازار را پیش‌بینی نمایند.

نرخ شکست محصولات تجاری معرفی‌شده به بازار در اقتصاد، واقعاً تکان‌دهنده می‌باشد. مطالعات و تحقیقات به‌عمل‌آمده نشان می‌دهند که:

۳۰ تا 40 درصد محصولات جدید صنعتی شکست می‌خورند.

دسترسی به اهداف معرفی بیش از ۹۰ درصد از محصولات میسر نشده است.

40 تا 70 درصد محصولات مصرفی موفق نمی‌شوند.

 

بررسی هزینه شکست در آمریکا

هزینه شکست در صنعت پوشاک آمریکا به علت توسعه نامناسب محصول جدید تا ۲۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود و به‌طورکلی شرکت‌ها یک‌سوم پروژه‌های NPD خود را با ضرری ۸۰ میلیارد دلاری متوقف می‌کنند.

فقط 10 درصد از محصولات جدید پس از سه سال هنوز در بازار حضور دارند.

پروژه‌های نوآورانه ۲/۵ درصد شانس موفقیت دارند.

۹۷ درصد ایده‌های جدید به مرحله معرفی به بازار نمی‌رسند و فقط 3 درصد از آن‌ها موفق به ورود به بازار می‌شوند.

یک‌سوم سود شرکت‌ها از محصولات جدید است.

تقریباً ۲۵ درصد از ایده‌های محصولات جدید در فاز غربال اولیه رد می‌شوند و ۶۰ درصد آن در فاز واقعی توسعه محصول زمانی که پول زیادی صرف پروژه شده است، شکست می‌خورد.

از هر 100 پروژه توسعه محصول جدید، تعداد 63 پروژه از بین می‌روند.

از 37 پروژه باقی‌مانده فقط 25 پروژه ازلحاظ بازرگانی موفق می‌شوند و 12 پروژه موفق نمی‌شوند.

از هر 7 ایده جدید تقریباً ۴ ایده وارد مرحله توسعه می‌شود و تنها یک ایده در انتها به شکل محصول روانه بازار می‌شود.

 

ایده پردازی

 

البته ممکن است ارائه محصولی جدید برای بسیاری از شرکت‌های نوپا و کم‌تجربه، ساده به نظر برسد اما مطالعات مختلف نشان داده‌اند که 50 تا 80 درصد محصولات جدید با شکست مواجه می‌شوند.

دلایل متعددی برای این شکست وجود دارد، اما برنامه‌ریزی و مدیریت معیوب در رأس علل اکثر شکست‌ها قرار دارند؛ بنابراین مدیریت صحیح فرآیند توسعه محصول جدید و بهره‌مندی از روشی نظام‌مند برای ساماندهی فرآیند توسعه محصول جدید، می‌تواند به‌عنوان عوامل کلیدی برای موفقیت سازمان در نظر گرفته شود.

 

 

عوامل شکست پروژه های NPD

 

دیدگاه مدیران پروژه و شخص ثالث

 

تجربیات جهانی برای کاهش شکست و افزایش موفقیت محصولات جدید

استفاده از رویکرد کنفرانس‌های «عوارض مرگ‌ومیر»، مایوکلینیک توسط بعضی از شرکت‌ها ازجمله شرکت  3Ms برای کسب اطلاعات جامع از بخش‌های گوناگون جهت عارضه‌یابی و علت‌یابی‌های واقع‌بینانه

استفاده از چک‌لیست «کالبدشکافی و خطایابی» بعد از شکست محصولات جدید

 

تکنیک HANSEL

استفاده از تکنیک «  HANSEI » «بازتاب» در شرکت تویوتا به‌عنوان پیش‌نیاز کایزن یا بهبود مستمر جهت خودآگاهی از اشتباهات و یافتن پاسخ‌های درست در مورد اینکه:

چه چیزهایی به‌خوبی یا درستی انجام می‌شوند؟

چه چیزها و کارهایی نادرست انجام می‌شوند؟

چه راه‌کارهایی برای بهبود، اصلاح، کاهش و حذف نارسائی‌ها و اشتباهات وجود دارند؟

تشکیل جلسات رسمی و غیررسمی روزانه و دوره‌ای بحث و گفتگو، یادگیری و نتیجه‌گیری از موفقیت‌ها و شکست‌های محصولات جدید.

استفاده از تکنیک‌ها و رویکردهای پزشکی آسیب‌شناسی، عارضه‌یابی و تشخیص علائم و عوامل

انتخاب «تیم محصولات جدید» برای الگو شناسی، پایش و سنجش عوامل موفقیت و شکست محصولات جدید خود و دیگران.

با توجه به اینکه میزان شکست در پروژه‌های NPD از موفقیت آن‌ها بیشتر است و این موضوع که چگونه فرآیند آن انجام شود از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می‌شود در ادامه تلاش می‌شود تا در ارتباط با انواع فرآیند توسعه محصول جدید و پرکاربردترین مدل برای شرکت‌ها چه خدماتی و تولیدی، مباحثی مطرح شود.

 

 

نویسنده عارفه داودی

نویسنده : عارفه داودی / پژوهشگر حوزه مدیریت

کارآفرینی سازمانی

کارآفرینی سازمانی

 

 

كارآفريني به‌عنوان پدیده‌ای نوين در اقتصاد، نقش مؤثری را در توسعه و پيشرفت اقتصادي كشورها ايفا می‌کند. امروزه كارآفريني در اقتصاد رقابتي و مبتني بر بازار، داراي نقش كليدي است. به‌عبارت‌دیگر در يك اقتصاد پويا، ایده‌ها، محصولات و خدمات همواره در حال تغيير می‌باشند و در اين ميان كارآفرين است كه الگويي براي مقابله و سازگاري با شرايط جديد را به ارمغان می‌آورد. پيتر دراكر[1] از ديگر نظریه‌پردازان علم مديريت ، در مورد شخص كارآفرين معتقد بود که كارآفرين فردي است كه هميشه در جستجوی تغيير است، در برابر آن از خود واكنش نشان می‌دهد و آن را يك فرصت و شانس می‌داند. البته كارآفريني تنها فردي نيست؛ بلكه سازماني نيز می‌تواند باشد كه اين نوشتار قصد دارد به مشخص كردن مفاهيم و تعاريف نسبتاً مختصر كارآفريني سازماني بپردازد و دقايقي مخاطب را به تأمل و واكاوي جدي در اين حوزه مهم از كارآفريني ترغيب كند؛ زيرا در عصر حاضر كه محل تقابل سازمان‌های دانش‌بنیان است، تأمل در چرايي و نحوه عمل اين سازمان‌ها بسيار حائز اهميت است.

سازمان‌ها با بهره‌گیری از اين نعمت خدادادي  و از راه تشويق كاركنان و ترغيب آن‌ها، به رفتاري بـه نـام كـارآفريني سازماني دست می‌یابند تا سبب شوند كه آن‌ها در جهت افزايش بهره‌وری سازمان و فارغ از قوانين خشك و دست و پاگير، طرح‌های خود را به اجـرا درآورنـد. بـا فراگيـر شـدن فراينـدهاي اداري در بيـشتر سازمان‌ها و شرکت‌ها در نيمه دهـه ۷۰ مـيلادي، كـارآفريني در سازمان‌ها موردتوجه بـسيار فزاينـده مـديران و تـصميم گيـران آن‌ها قـــرار گرفـــت؛ البتـــه واژه كارآفرينی سازماني[2] را نخستين بار پينكات[3] (1978 مـيلادي) به کار بـرد و در آن زمـان بـه كارآفرينان سازمان‌های بزرگ، كارآفريني سازماني اطلاق می‌شده است؛ اما با گسترش روزافـزون كارآفريني در سازمان و پیشرفت‌های شگرف سازمان‌ها به دليل اجرايي كردن كارآفريني، مفاهيم و تعاريف آن نيز دستخوش تغييرات شده و به مرحله‌ای از بلوغ و تكامل دست‌یافت؛ تـا جـايي كـه زاهـرا[4] كـارآفريني سازماني را فرايند ايجـاد تجـارب جديـد می‌داند كه از سـوي سازمان‌هایی كه سود، وضعيت رقابتي و راهبرد تجـارب فعلـي را بهبود می‌بخشند، توليد می‌شود. همچنین می‌توان گفت كارآفريني سازماني فرايندي است كه از راه القاي فرهنگ كارآفرينانه در يك سازمان به ارائه نوآوري در محصول و فرايندها می‌انجامد. درواقع كارآفريني سازماني فرايندي است كه فعالیت‌های سازماني را به سمت خلاقيت، نوآوری، مخاطره پذيري و پيشتازي سوق می‌دهد.

حال یک سازمان کارآفرین باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد؟ به لحاظ ساختاری، در این سازمان تعداد لايه‌های سازمانی محدود و نسبتاً کم می‌باشد که منجر به حيطه گسترده‌تر کنترل و شفافیت می‌شود و در عوض فرصت‌هايي براي ‏کارکنان و متخصصان ايجاد مي‌کند تا به‌صورت کارآفرينانه اقدام کنند و عدم تمرکز، اختيار و مسئوليت، احتمال برقراري ارتباط و تعاملات افقی بين کارکنان را افزایش داده تا آمادگي ‏سازمان براي نوآوري، خلاقیت و کارآفرینی سازمانی افزايش ‌یابد.

از جنبه کنترل و نظارت، سازمان کارآفرین بستر رقابتي ‏ و انعطاف‌های لازم براي کارکنان را تأمین می‌نماید تا آنان به‌طور کارآفرينانه رفتار کنند. کنترل‌هاي شديد يا بازدارنده بر تلاش‌هاي کارآفرينانه کارکنان تأثیر ‏منفي مي‌گذارند؛ بنابراین در این سازمان کنترل با اهداف برقراری توازن بين تشويق عملکرد فردي از طريق کنترل باز ‏ و اطمينان حاصل کردن از هماهنگي، ثبات و پاسخگويي از طريق کنترل بسته صورت می‌گیرد.

نهایتاً، مهم‌ترین سرمایه و عامل موفقیت سازمان کارآفرین، متخصصان و کارکنان آن می‌باشد؛ بنابراین انتخاب، گزینش، به‌کارگیری، نگهداشت و ارتقا منابع انسانی به‌طور شایسته مهم‌ترین اولویت سازمان خواهد بود. حال نیروی انسانی که در این سازمان جذب می‌شوند علاوه بر تخصص و شایستگی حرفه‌ای بایستی دارای ویژگی‌های کارآفرینانه نیز باشند. همانند:

تمرکز بر نتایج و اثربخشی و نه فعالیت

تمایل به تغییر موارد در زمانی که نیاز واضح و روشن است.

‏‎ ‎زير سؤال بردن موقعيت موجود

‎درك كاركنان به‌عنوان افرادي پاسخگو و مسئول كه به دنبال تحقق نتايج هستند.

‏‎ ‎بلندهمت و رقابتي

‏‎ ‎باور به وجود پاداش در ماهيت كار

‎ ‎ناكامي در مواجهه با سیستم‌های دست و پاگير بوروكراتيك و ايجاد مهارت‌های عملي براي چيره شدن بر اين موانع

‎ ‎توانايي براي حل تضاد و اصطكاك

‎ ‎درك اينكه سازمان، سيستمي مركب از اجزاء مرتبط باهم بوده كه شامل سیستم‌های فرعي فني است و موقعيت مدير ‏جزئي از كل است.

‎ ‎برانگيخته شدن با تأثيرگذاري بر تغيير و نوآوري

‎ ‎خواستن براي خود و ديگران (كاركنان)‏.

سازمان‌هایی که همواره با جدیت کارآفرینی را دنبال می‌کنند و برای سرمایه‌گذاری بر روی ایده‌های افراد، امکانات و منابع اختصاص می‌دهند، به سازمان‌های کارآفرین تبدیل می‌شوند و ویژگی‌های ممتازی نسبت به سازمان‌های سنتی پیدا می‌کنند.

سازمان‌های کارآفرین به بهانه تمرکز بر فرایندهای اصلی خود، استعدادهای افراد را سرکوب نمی‌کنند و به ایده‌های نو، فرصت آزمون می‌دهند.

وجه تمایز سازمان‌های کارآفرین با سازمان‌های سنتی:

 

 

 

انواع کارآفرینی سازمانی:

پنج شیوه عمده کارآفرینی سازمانی وجود دارد که هرکدام دارای استراتژی کارآفرینی خاص خود است. این شیوه‌ها عبارت‌اند از:

۱کارآفرینی اداری:

این شیوه تقریباً مشابه تحقیق و توسعه سنتی است که در آن، شرکت برای تشویق نوآوری و توسعه ابداعات، اقدام به تعریف پروژه‌های تحقیق و توسعه و هدایت آن‌ها می‌کند. در این رویکرد، افراد واحد تحقیق و توسعه قسمتی از فرایند نوآوری را اجرا کرده، بقیه فرایند توسط سایر واحد‌های سازمان‌ (بازاریابی، تولید و مالی) انجام می‌شود.

۲کارآفرینی اکتسابی:

در این شیوه، مدیران شرکت به دنبال فرصت‌های کارآفرینی برون‌سازمانی هستند و برای دستیابی به کارآفرینی به‌جای توسعه ایده‌ها در درون سازمان، اقدام به خرید شرکت‌هایی می‌کنند که دارای دانش اختصاصی یا محصولات مطلوب هستند. علاوه بر خرید این‌گونه شرکت‌ها، ادغام، سرمایه‌گذاری مشترک و دریافت لیسانس از دیگر راه‌های استفاده از منبع نوآوری این شرکت‌ها است.

 

۳کارآفرینی تقلیدی:

کارآفرینی تقلیدی به معنای گرفتن ایده از مبدأ آن و تبدیل ایده به محصول یا خدمت باارزشی برای مشتری است، بدین‌وسیله ایده‌های خلاق دیگران ربوده می‌شود و توسعه و تجاری‌سازی آن‌ها توسط سازمان صورت می‌پذیرد. بدیهی است ایده، دارای ارزش پولی است، لیکن برخی شرکت‌ها برای دستیابی به آن به جاسوسی صنعتی متوسل می‌شوند و موازین اخلاقی در کسب‌وکار را رعایت نمی‌کنند.

۴کارآفرینی انکوباتیو:

دستیابی به ایده از هر منبعی که باشد، چه درون‌سازمانی، چه از راه خرید و یا تقلید ایده، در مرحله بعد می‌بایست ایده را توسعه داد و برای تجاری‌سازی آن اقدام کرد که در این مرحله معمولاً سرمایه، سازمان و گروه خاص، موردنیاز است تا نمونه‌های اولیه را ساخته و آزمایش کنند‌. برای این کار، گروه‌های پروژه با برنامه‌های اجرایی قوی تجهیز می‌شوند و از آن‌ها انتظار می‌رود تا یک ایده را پرورش داده و یک محصول تجاری بسازند. در این شیوه معمولاً پروژه‌های محدودی موفق هستند و گروه‌های پروژه به‌ندرت مسئول شکست هستند و معمولاً برای موفقیت نیز پاداشی نمی‌گیرند.

۵کارآفرینی فرصت گرا:

در این شیوه به گروه پروژه، آزادی عمل بیشتری داده می‌شود تا بتوانند فرصت‌های درون‌سازمانی و برون‌سازمانی را راحت‌تر پیگیری کنند. کنترل‌های رسمی سلسله مراتبی از گروه پروژه برداشته‌شده و محیط کاری آن‌ها به‌صورت نیمه‌مستقل اداره می‌شود. آنان خودشان اقدامات، تصمیمات و بودجه خود را مدیریت می‌کنند و سعی در به نتیجه رساندن پروژه‌هایشان می‌کنند.

درنهایت، هدف اصلي كارآفريني، دگرانديشي و نوانديشي است و براي جامعه متعالي نيز نهادينه شدن اين باورها در فرهنگ آن بايد به يك اصل بنيادين تبديل شود تا تعهد مردم آن جامعه به اين اصل يا اصول را در پی‌آورد. در حال حاضر کارآفرینی سازمانی می‌تواند کلید راهگشای شرکت‌ها و سازمان‌های ما در شرایط تحریم و نیز مواجهه با محیط‌های پیچیده رقابتی باشد، چرا که سازمان باید آن‌قدر پویا، چابک و خلاق باشد که بتواند در برابر تهدیدها در کمترین زمان و با بهترین راهکار، واکنش نشان دهد که حتی از تهدیدها به‌عنوان فرصت استفاده نموده و همچنین فرصت‌های ایجادشده را بتواند به‌موقع تشخیص و استفاده کند.

 

برگرفته از؛

کتاب روش‌های تولید و عملیات در کلاس جهانی، انتشارات سمت

مجتبی ناهید، چيستي و چرايي كارآفريني سازمانی

 

[1] Drucker

[2] Entrepreneurship Corporate

[3] Pinchot.

[4] Zahra.

نویسنده : شادی لطیفیان / پژوهشگر حوزه مدیریت

نقش دیپلماسی علم و فناوری در حل برخی از چالش‌های شرکت‌های دانش‌بنیان (بخش سوم)

نقش دیپلماسی علم و فناوری در حل برخی از چالش‌های شرکت‌های دانش‌بنیان (بخش سوم)

 

هميشه يافتن‌‍ مشكل، سهل‌تر از ارائه راه‌حل بوده است.

دیپلماسی

 نقش دیپلماسی علم و فناوری در حل برخی از چالش‌های شرکت‌های دانش‌بنیان (بخش سوم)

چنانچه مبرهن است ما با چالش‌هایی كه شرکت‌های دانش‌بنیان با آن‌ها مواجه هستند تا حد معقولي آشنايي داريم، لذا چه نيكو خواهد بود كه در جای‌جای فضاي مطالعات و بررسی‌های همكاري، به يافتن، كشف، ايجاد يا بهره‌وری از فرصت‌های موجود بپردازيم.

 

در اين راستا ابزار ديپلماسي علم و فناوري، يكي از راهكارهايي است كه دورانديشانه و واقع‌بینانه، به حل گام‌به‌گام شماري از چالش‌هایی كه شرکت‌های دانش‌بنیان با آن‌ها روبرو هستند می‌پردازد.

 

مقدمه

اگرچه ديپلماسي علم و فناوري ازجمله مفاهيم نوپدید در آثار و متون علمي محسوب می‌شود، اما نمونه‌های تاريخي مبني بر استفاده از ظرفیت‌های ديپلماسي براي پيشرفت دادن و استفاده از علم و فناوري در راستاي تحقق اهداف ديپلماتيك، از گذشته‌های دور همچنان وجود داشته است.

زماني كه در مورد همکاری‌ها و تجارت بین‌المللی علمي و فناورانه صحبت می‌کنیم، بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه در فضاي سياست خارجي، تنها آن دسته از همکاری‌هایی كه در راستاي اهداف ديپلماتيك يك كشور باشند، می‌توانند در راستاي ديپلماسي علم و فناوري به شمار آيند.

 

خلاصه آنچه در مقاله قبل خوانده‌ایم: (بخش دوم)

تعاريف:

چنانچه در مقاله پیش عنوان کردیم، علم زبانی بین‌المللی است که از هرگونه تعصبات دنیای سیاست به دور است و دیپلماسی ابزار و سازوکاری است که برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی کشورها مورداستفاده قرار می­گیرد.

لذا این‌طور برداشت می­شود که شرکت­های دانش‌بنیان بازیگران درونی در دیپلماسی علم و فناوری هستند که نقش آن‌ها باید تبیین شود.

از سوی دیگر با توجه به اینکه دیپلماسی علم و فناوری یک موضوع بین‌رشته‌ای است، هم می‌تواند در مراکزی که در توسعه و تکمیل چرخه علم و فناوری کار می­کنند، مطرح شود و هم می­تواند در مراکزی که در حوزه دیپلماسی فعالیت می­نمایند، ورود نماید.

همچنین دیپلماسی علم و فناوری در خدمت دستگاه سیاست خارجی کشورها قرار می­گیرد تا موجبات و زمینه­های توسعه و پیشرفت علم و فناوری، خلق ثروت و توسعه کشورها را فراهم نماید.

حركت به سمت اقتصاد مقاومتي:

در این میان شرکت­های دانش‌بنیان که همانند سایر بنگاه­های اقتصادی به دنبال حداکثر نمودن منافع خویش هستند، توانایی پذیرش فناوری را هم دارند.

لذا با عنایت به مطالب مطرح‌شده فوق، دیپلماسی علم و فناوری هم می­تواند به‌عنوان ابزاری در بهبود بخشیدن به وضعیت شرکت‌های دانش‌بنیان کمک کرده و هم موجبات حرکت کشور به سمت اقتصاد مقاومتی و دانش‌بنیان را تسهیل نماید.

مبناي قدرت نرم:

همان‌گونه که در مقاله پیشین اشاره شد، دیپلماسی عمدتاً به هدایت روابط بین‌المللی از طریق دیدار و گفت‌وگوهای دیپلمات­های رسمی، می­پردازد و به قول هانس جی مورگنتا، دیپلماسی مغز متفکر قدرت ملی یک کشور است.

همچنین دیپلماسی عمومي فراتر از مفاهیم دیپلماسی سنتی و رسمی عمل کرده و به گفته­ جوزف ناي، با مبنای     ” قدرت نرم” و یا “قدرت متقاعدکننده” تعریف می­شود.

افق 1404 در سند چشم‌انداز:

ارتباط بین علم و فناوری با سیاست خارجی، ارتباطی دوطرفه است بدین معنا که از ابزار علم و فناوری برای پیشروی سیاست خارجی استفاده می­شود و از سوی دیگر از ظرفیت­های دیپلماتیک برای نیازها و اهداف حوزه علم و فناوری بهره گرفته می­شود.

همچنین نینا فدوروف، دیپلماسی علم را استفاده از همکاری­های علمی میان کشورها در مواجهه با مشکلات مشترک قرن می­داند.

مطابق با سند چشم‌انداز، ایران باید در افق 1404، الهام‌بخش جهان اسلام باشد و حوزه علم و فناوری به دلیل توانمندی­ های خوبی که داراست، می­تواند یکی از مهم‌ترین حوزه­های الهام‌بخش قرن باشد.

در این راستا دیپلماسی علم و فناوری می­تواند در ایجاد بازارهای جدید برای صادرات محصولات و کالاهای دانش‌بنیان نیز نقش‌آفرینی نماید.

همان‌طور که می­دانیم چالش­های جهانی مرتبط با افزایش جمعیت، محیط‌زیست، غذا، انرژی، منابع و فقر با توجه به روند جهانی‌شدن، دیگر مشکل یک کشور به‌تنهایی نمی­باشد و مرتفع نمودن آن‌ها نیازمند همکاری­های بین‌المللی است.

لذا امروزه با پیشرفت علم و فناوری در همه حوزه ­ها بخصوص در حوزه­ های اثرگذار بر مناسبات سیاسی دولت­ها، نقش پررنگ آن در حل چالش­های جهانی فوق‌الذکر نیز موردتوجه قرار گرفته است.

علم و فناوری

همکاری‌های علمي در ديپلماسي علم و فناوري:

چنانچه دیپلماسی علم و فناوری علاوه بر مباحث گفته‌شده برای تقویت همکاری­های بین کشورها و افزایش نفوذ یک کشور بر کشور دیگر مورداستفاده قرار گیرد،

با توجه به اینکه می­تواند شهرت و تصویر یک کشور را در جامعه بین‌الملل بهبود بخشد، می­تواند عامل مهمی در تقویت قدرت نرم آن کشور هم به شمار آید.

در این میان شایان‌ذکر است که همکاری­های علمی بین‌المللی، توسط افراد و گروه­های علمی هدایت می­شوند، درحالی‌که دیپلماسی علم و فناوری از افراد و گروه ­هايی تشکیل می­شوند که دولتی و فعال در سیاست خارجی می­باشند.

لذا تنها آن دسته از همکاری­های علمی و تجارت­هایی که در راستای اهداف دیپلماتیک یک کشور باشند، در راستای دیپلماسی علم و فناوری قرار می­گیرند.

 

پتانسيل علمي و ديپلماتيك:

درنهایت با تکیه‌بر پتانسیل­ ها و توانمندی­ های علمی و دیپلماتيك کشور برای استفاده بهینه از فرصت­های موجود و یا فرصت­ سازی­های مناسب در منطقه و در فضای بین‌المللی، می­تواند زمینه­ هایی ایجاد کند تا برخی از مشکلات و چالش­های شرکت­های دانش‌بنیان برطرف شوند.

تقویت تحقیق و توسعه در شرکت­های دانش‌بنیان:

دیپلماسی علم و فناوری می­تواند توجه دانشمندان خارجی را به پیشرفت­های داخل کشور جلب نماید و از سوی دیگر دسترسی دانشمندان داخلی به پژوهشگران، یافته­های تحقیقاتی، امکانات و تجهیزات مرتبط با پژوهش­های خارج از کشور را تسهیل نماید.

لذا در این میان امکان ایجاد پروژه­های مشترک در حوزه­های علمی و فناورانه نیز تقویت خواهد شد.

 

آموزش نيروي انساني متخصص:

همچنین با عنایت به مشکلات مربوط به منابع انسانی در شرکت­های دانش‌بنیان و توسعه نامناسب آن‌ها، با انجام گرفتن اقدامات فوق توسط دیپلماسی علم و فناوری، فضایی ایجاد می­شود تا همکاری بین‌المللی با پژوهشگران و دانشگاه­های سایر کشورها و دانشگاه­های برتر در حوزه­های موردنیاز، برقرار شود.

لذا نیروی انسانی متخصص موردنیاز، همگام با دانش روز برای این شرکت­ها، مورد آموزش و یادگیری قرار می­گیرند.

 

ارتقاء سطح علمي توليد:

درنتیجه‌ی تمامی تعاملات فوق‌الذکر در چرخه اتفاقات واقع در محيط دیپلماسی علم و فناوری می­توان چنین نتیجه گرفت، که با ارتقاي سطح دانش نیروی انسانی در شرکت­های دانش‌بنیان و دسترسی به یافته­ ها و پژوهشگران در سطح بین‌الملل، سطح علمی تولید محصولات و کالاهای دانش‌بنیان افزایش می­یابد.

 

فرآيندهاي انتقال فناوري:

با نگاهي به دورنماي دسترسي به فضاي صنعتي و تكنولوژيك بین‌الملل، فضای همکاری و تعامل برون‌مرزی نيز به نحوی شکل خواهد گرفت که فرآیندهای انتقال فناوری تسهیل شده و درهای بازارهای بین‌المللی به روی تولیدات شرکت‌های دانش‌بنیان گشوده خواهد شد.

 

همکاری‌های تجاري و بازاريابي بین‌الملل:

تسهيل همکاری‌هایی از جنس علمي و فناورانه، فرصت­های بازاریابی و همکاری­های تجاری با شرکت­های بزرگ صاحب فناوری را نیز ممکن خواهد ساخت.

لذا مشکلات صادرات کالاهای دانش‌بنیان مرتفع گردیده و چالش­های محیط اقتصادی و تجاری موجود، به‌تدریج تعدیل و رفع خواهد شد.

بنفشه دین‌محمدی

پژوهشگر حوزه مدیریت تکنولوژی

کارآفرینی دیجیتال

کارآفرینی دیجیتال

 

کارآفرینی دیجیتال بیل گیتس رهبر شرکت مایکروسافت آمریکا، یکی از ثروتمندترین کارآفرینان جهان، نه ارتش دارد نه سپاهی نیرومند.

نه وارث معادن طلا و الماس است، نه بر اساس شانس و اقبال و سیطره بر روی منابع خدادادی انرژی مثل شاهزاده سعودی، ثروت آفرینی کرده است. گنج گیتس‌هایی مثل بیل گیتس، فقط دانش و اطلاعات است و بس!

اقتصاد اطلاعات هزاره سوم، زمینه‌ساز توسعه و ایجاد فرآیندهای کسب‌وکار گسترده با دغدغه دگردیسی متناوب فرآیندهای اشتغال‌زای هوشمند و مولد است که امروزه مؤلفه‌های الکترونیکی زیادی را یدک می‌کشد.

ارزش‌گذاری بر اطلاعات، اقتصاد اطلاعات و بررسی اجمالی سود اطلاعاتی در توسعه تجارت‌های کوچک، موضوعاتی است که در هزاره سوم مهم تلقی می‌گردند.

نوآوری دیجیتال در اکوسیستم اقتصادی کشورها با توجه به گسترش پیشرفت­های فناوری اطلاعات و ارتباطات، نقش مهم و اثرگذاری را ایفا می­نماید.

پیشرفت در دیجیتال­ سازی و توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات سبب ایجاد انواع مختلف فرصت­های کارآفرینی در اقتصادهای نوظهور شده است.

یکی از انواع کارآفرینی، کارآفرینی دیجیتال است که به‌عنوان یک کسب­و­کار جدید که فرصت­های آن از طریق فناوری اطلاعات و ارتباطات (مانند اینترنت، موبایل، بسترهای دیجیتال و رسانه­ های اجتماعی و …) تولید می­گردند، گفته می­شود.

کارآفرینی دیجیتال یعنی پیگیری و اقدام فرصت­های سرمایه­ گذاری جدید که توسط رسانه­های دیجیتال و فناوری اینترنت، صورت‌پذیر است.

این نوع کارآفرینی به‌مانند کارآفرینی سنتی به دنبال سرمایه­گذاری جهت تولید سود مالی و تجاری­ سازی نوآوری­ ها و ایجاد بنگاه­ های تجاری هست که از طریق سرمایه­ گذاری دیجیتال رخ می­دهد.

در این نوع کارآفرینی برخلاف کارآفرینی­های سنتی تمامی یا برخی از سرمایه­ گذاری‌ها در بستر دیجیتال رخ می­دهد و سرمایه­ گذاری در این نوع کارآفرینی متفاوت از کارآفرینی سنتی است،

چراکه دارای مدل کسب­و­کارهای مختلف هستند و نوع محصول، نحوه بازاریابی و توزیع محصول، متفاوت و دیجیتا‌ل‌-‌محور صورت می­پذیرد.

بسیاری از نوآوری­های دیجیتالی در داخل سازمان­های رسمی صورت نمی­پذیرد بلکه به‌واسطه همکاری و مشارکت کارآفرین­های دیجیتال رخ می­دهد.

این نوآوری­ ها معمولاً خارج از مرزهای یک شرکت و سازمان از طریق همکاری جمعی رخ می­دهد تا محدودیت­های موجود در یک سازمان را کاهش و یا حذف نمایند.

اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال نقش بسیار مهمی را به‌عنوان شتاب­دهنده ایجاد کسب­و­کارهای دیجیتال دارد. نوآوری دیجیتال می­تواند به‌عنوان استقرار ترکیب جدیدی از منابع غیر دیجیتال و دیجیتال، جهت تولید محصول یا فرآیندی نو و جدید تعریف ­گردد.

کارآفرین دیجیتال جریانی از کارآفرینی است. ویژگی منحصربه‌فرد کارآفرین دیجیتال این است که از اتصال سه نوع کارآفرینی ایجاد و موفق می­گردد.

کارآفرینی کسب­وکار، کارآفرینی دانش و کارآفرینی سازمانی سه‌تکه پازل از کارآفرینی دیجیتال هستند. کارآفرینی کسب­و­کار نوعی از کارآفرینی است که توسط یک سرمایه­گذار و بنیان‌گذار ایجاد می­گردد و از محبوب­ترین زمینه­ های کارآفرینی است.

کارآفرینی دانش شامل جست­و­جو فرصت­ها بر اساس اطلاعات و دانش برای ایجاد یک پایگاه دانش مرتبط جهت متقاعد کردن یک سرمایه­گذار برای سرمایه­ گذاری در این پایگاه دانش است.

روزنامه­ نگاران، مشاوران، پژوهشگران و … نمونه­ هایی از این نوع کارآفرینان هستند.

کارآفرینان سازمانی به‌عنوان بازیگران هم سلیقه و هم‌عقیده از طریق فعالیت‌های کارآفرینی از منابع موجود جهت ایجاد یک سازمان جدید جهت پاسخگویی به یک نیاز موجود استفاده می‌کنند. آمازون و ای بی و … نمونه­هایی از این نوع کارآفرینی هستند.

این سه نوع کارآفرینی از هم جدا نیستند بلکه تقویت‌کننده یکدیگر هستند. یک کارآفرین موفق در حوزه دیجیتال باید کارآفرینی کسب­و­کار، دانش و سازمانی را به‌منظور ایجاد کارآفرینی موفق دیجیتال باهم ترکیب نماید.

اگر یک کارآفرین دیجیتال بخواهد موفق باشد باید در یک اکوسیستم انجام پذیرد تا ظهور، گسترش و بلوغ یابد. یک اکوسیستم سبب می­گردد تا جریان منابع و حمایت­های سازمانی در سطوح مختلف در بین کارآفرینان تسهیل گردد.

این اکوسیستم رکن مهم موفقیت کارآفرینی دیجیتال است. یک اکوسیستم دیجیتال زیرساخت توانمندسازی مبتنی بر ICT است که سبب پشتیبانی، اشتراک دانش و ساخت یک اکوسیستم کسب­و­کار می­گردد.

شروع هر کارآفرینی بر اساس تعریف یک کسب­و­کار مشخص صورت می­پذیرد، پس برای شروع یک کارآفرینی دیجیتال باید یک کسب­وکار دیجیتال تعریف کنید.

هر کارآفرین دیجیتال باید:

  • با ایده پردازی، نوآوری و خلاقیت کاملاً آشنا باشد.
  • باید بتواند ایده خودش را بر اساس یک مدل کسب­و­کار که منطق درآمدزایی او را نشان می­دهد، ترسیم کند.
  • باید به‌روز باشد و به دانش و روندهای جهانی آگاه باشد.
  • باید بداند که دانش فناوری اطلاعات شرط لازم برای موفقیت یک کارآفرین دیجیتال است اما شرط کافی نیست.
  • او باید کارآفرینی باشد که از زمان و مکان خود فرصت سازی نماید.

طبق تحقیقات انجام‌شده توسط پژوهشگران این حوزه مشخص گردید که عامل مؤثر شکل­دهی یک کارآفرینی دیجیتال، مهارت­ها و شایستگی­های فناوری اطلاعات و ارتباطات کارآفرین دیجیتال، بازار گرایی و شناخت بازار و ایجاد نوآوری­های کوچک و جدید به‌منظور تکمیل و به‌روزرسانی کارآفرینی است.

در سال‌های اخیر مفهوم شایستگی‌های دیجیتال بسیار رایج و بحث شده است. این شایستگی‌های به‌قدری مهم و اثرگذار در موفقیت کارآفرینان است که این مقاله مجال تشریح ندارد و در شماره آینده به تشریح کامل شایستگی‌های دیجیتال و فاکتورهای مهم آن خواهیم پرداخت،

اما باید گفت این مفهوم شامل عواملی مانند مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT)، مهارت‌های تکنولوژی، تکنولوژی اطلاعات، مهارت‌های قرن بیست و یکم، سواد اطلاعاتی، سواد دیجیتال و مهارت‌های دیجیتالی را شامل می‌گردد که برای کارآفرینان حوزه دیجیتال مهم و حائز اهمیت شناخته می‌شوند.

پنج رکن اصلی در توسعه کارآفرینی دیجیتال

با توجه به اهمیت کسب‌وکارهای نوپا و نقش فناوری ‌اطلاعات در بهره‌وری اقتصادی، اتحادیه اروپا به‌منظور جلوگیری از تکرار تجربیات و اتلاف منابع، تلاش نظام‌مندی را در راستای اشتراک تجربیات کشورهای عضو در این رابطه شروع کرده است.

کارآفرینی دیجیتال اگرچه در ظاهر مطلوب و موردقبول همگان است اما برای پشتیبانی سیاست‌گذاران از طرح توسعه کارآفرینی دیجیتالی، موانع و چالش‌هایی ازجمله موارد زیر وجود دارد:

  1. فقدان دانش دیجیتالی برای تغییر کسب‌وکار
  2. نبود فرهنگ کارآفرینی دیجیتال
  3. پایین بودن سطح مهارت‌های کارآفرینی دیجیتال
  4. دشواری در دسترسی به منابع مالی و سرمایه‌گذاری
  5. بازارهای دیجیتالی مجزا و جزیره‌ای

 

برای غلبه بر این موانع و چالش‌ها و تحقق اهداف، اتحادیه اروپا پنج رکن اصلی را در نظر گرفته است.

رکن اول، پایگاه دانش دیجیتال و بازار ICT است. هدف اصلی این رکن کمک به کسب‌وکارها برای حرکت به سمت دیجیتالی شدن است که نتیجه آن بهبود بهره‌وری و رقابت‌پذیری خواهد بود.

کسب‌وکارها ناچار هستند به سمت دیجیتالی شدن حرکت کنند اما تأثیر این فرآیند در صنایع و کسب‌وکارهای مختلف، متفاوت است. از مهم‌ترین اقدامات این رکن تسهیل مشارکت و همکاری نزدیک بین صنعت‌گران و نوآوران دیجیتال و راه‌اندازی کمپین‌های نوآورانه دیجیتالی می‌باشد.

رکن دوم، ارتقای بازار دیجیتال است. هدف اصلی این رکن، ساده‌سازی ورود به بازار و تحریک عرضه و تقاضای فناوری‌های دیجیتالی است. یک چارچوب قانونی مشخص و هماهنگ برای جهت بخشیدن به فعالیت‌های کسب‌وکارها در نظر گرفته می‌شود که برنامه «بازار واحد دیجیتالی» در راستای همین رکن توسعه‌یافته است.

این برنامه شامل حرکت آزاد کالاها، افراد، خدمات و سرمایه با تضمین ایجاد فضای رقابتی منصفانه میان آن‌ها است که رهبریت اروپا در اقتصاد دیجیتال را تضمین می‌کند.

رکن سوم‌، دسترسی به منابع مالی است. اتحادیه اروپا با مؤسسات مالی مختلفی برای بهبود و ارائه ابزارهای مالی به کسب‌وکارها همکاری می‌کند و همچنین کشورهای عضو در اتحادیه را برای اتخاذ سیاست‌های بهتر برای دسترسی به منابع مالی کمک می‌کند.

رکن چهارم‌، مهارت‌های دیجیتالی و رهبری الکترونیکی است. اگرچه توسعه اقتصاد دانش‌بنیان و نوآوری ‌محور تا حد زیادی وابسته به فناوری است ولی داشتن مهارت‌ و نیروی انسانی خبره، عامل اصلی موفقیت کسب‌وکارها است.

مهارت‌های الکترونیکی در قرن ۲۱ به‌عنوان یکی از طرح‌های حیاتی در دستور کار اروپای دیجیتالی قرارگرفته است. تشویق دانشجویان و فارغ‌التحصیلان به راه‌اندازی کسب‌وکارهای نوپای دیجیتالی، تسهیل مراحل اخذ ویزا برای افراد با مهارت‌های بالا و برگزاری دوره‌های آموزشی آنلاین برای از بین بردن خلأهای دانشی ازجمله اقدامات این رکن می‌تواند باشد.

رکن پنجم، فرهنگ کارآفرینی دیجیتال است. در این بخش سعی می‌شود با بهبود تصویری که جامعه از یک فرد کارآفرین دارد، فرهنگ کارآفرینی دیجیتالی، نهادینه‌سازی شود.

پس موفقیت در حوزه کارآفرینی دیجیتال باید در قالب یک اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال که تسهیلگر جریان منابع و همکاری‌ها و اشتراک‌گذاری دانش می‌باشد، رخ دهد و یک کارآفرین دیجیتال باید خود را در حوزه‌های مختلف که در این مقاله بدان اشاره گردید توانمند نماید.

نویسنده: علیرضا سرحدی / پژوهشگر حوزه مدیریت کسب‌وکار

تفاوت رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی

تفاوت رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی

 

استفاده از اصطلاح «رسانه‌های اجتماعی» به‌طور پیوسته نخستین بار در جولای 2006 به کار گرفته شد. کریس شیپلی (مؤسس و مدیر پژوهش جهانی گروه Guideword)، اغلب به‌عنوان اولین فردی شناخته می‌شود که از اصطلاح امروزی رسانه‌های اجتماعی استفاده کرده‌ است. بریان سولیس در تعریف رسانه‌های اجتماعی می‌گوید، رسانه‌های اجتماعی از محتوای دموکراتیک تشکیل شده و درک درستی از روند نقش مردم دارد؛ زیرا نقش آن‌ها تنها خواندن و منتشر کردن اطلاعات نیست، بلکه آن‌ها اطلاعات را تولید و برای دیگران به اشتراک می‌گذارند. همچنین در تعریفی دیگر می‌گوید، رسانه‌های اجتماعی توصیف ابزارهای آنلاین هستند که مردم از آن برای اشتراک محتوا، پروفایل‌ها، نظرات، دیدگاه‌ها، تجربیات و افکار استفاده می‌کنند؛ بنابراین رسانه‌های اجتماعی تسهیل‌کننده‌ گفت‌وگوها و کنش‌های متقابل آنلاین بین گروه‌هایی از مردم هستند. این ابزارها شامل بلاگ‌ها، تابلوهای پیام پادکست، میکروبلاک، نشانه‌گذاری‌ها، شبکه‌ها و ویکی‌ها می‌باشند.

 

رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی جزء محبوب‌ترین‌های امروز وب به شمار می‌روند؛ واژه‌هایی که در برخی موارد در مفاهیم و تعاریف همپوشانی دارند، اما تفاوت‌هایی نیز دارند که شناخت آن‌ها مسیر فعالیت در آن دو را روشن می‌کند. این در حالی است که اکثر کارشناسان، کاربران و سازمان‌ها فکر می‌کنند که تعریف رسانه‌ اجتماعی و شبکه اجتماعی یکی است و این کاملاً یک اشتباه استراتژیک است که درنهایت باعث سردرگمی عملی فعالیت‌ها می‌شود؛ اما امروزه دیگر تقریباً همه کارشناسان بر این باورند که شبکه‌های اجتماعی مجازی، بخشی از رسانه‌های اجتماعی هستند، بنابراین به تفاوت این دو از پنج منظر می‌پردازیم تا مسیر فعالیت روشن شود:

  1. رسانه در مقابل شبکه:زمانی که کلمه «اجتماعی» را از هر دو اصطلاح رسانه‌های اجتماعی (Social Media) و شبکه‌های اجتماعی (Social Networks) حذف کنیم، تنها رسانه (‌media) و شبکه (networks) باقی می‌ماند و این دو کلمه، اصلی‌ترین تفاوت بین آن‌هاست. رسانه‌ها مسئول پخش پیام به توده‌ها هستند، درحالی‌که شبکه‌ها مسئول تعامل با مردم به‌صورت جداگانه هستند؛ به عبارتی بهتر رسانه‌های اجتماعی، کانالی برای پخش پیام می‌باشند و به‌عنوان یک استراتژی محسوب می‌شوند، درحالی‌که شبکه‌های اجتماعی می‌توانند به‌عنوان یک وسیله یا ابزاری برای اتصال با سایر افراد استفاده شوند. درواقع شما می‌توانید این دو را زیر چتر وب 2 قرار دهید. به بیانی دیگر، رسانه‌های اجتماعی درواقع یک استراتژی برای دستیابی به گروه‌های خاصی از مردم است، درحالی‌که شبکه‌های اجتماعی یک ابزار برای اتصال با مردم است، به‌عنوان‌مثال لینکدین یک شبکه اجتماعی محبوب است که مردم از آن جهت تعامل حرفه‌ای برای کسب‌وکار استفاده می‌کنند؛ اما یوتیوب محبوب‌ترین سایت بارگذاری و اشتراک ویدیو برای تمام جهان است. این مثال ساده و کامل از تفاوت بین توده و مردم در تعاریف رسانه و شبکه وجود دارد. بااین‌حال امروزه فیس‌بوک، توییتر و گوگل پلاس، قابلیت‌ها و ویژگی‌های شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی را باهم دارند و درواقع این دلیل سردرگمی بین این دو است. به‌عنوان‌مثال، توییتر یک شبکه اجتماعی است، اما تمام شبکه‌های اجتماعی را شامل نمی شود ؛ زیرا توییتر تمام قابلیت‌های شبکه‌های اجتماعی را ارائه نمی‌دهد اما ساختار آن منطبق بر استراتژی شبکه‌های اجتماعی است. درعین‌حال می‌توان آن را شبکه اجتماعی نامتقارن نیز نامید؛ بنابراین رسانه‌های اجتماعی راهی برای انتقال و یا اشتراک‌گذاری اطلاعات با مخاطبان گسترده‌ می‌باشد. هرکسی فرصت برای ایجاد و توزیع اطلاعات دارد لذا همه نیاز به اتصال به اینترنت دارند و این امر قابلیت رقابت را ایجاد می‌کند. درحالی‌که شبکه‌های اجتماعی عامل تعامل هستند، گروه‌هایی از مردم با منافع مشترک یا ذهن مشابه، وابسته به یکدیگر که در سایت‌های اجتماعی رابطه ایجاد می‌کنند.

2- سبک ارتباطات: سبک ارتباطات رسانه‌های اجتماعی، بیشتر شبیه کانال‌های ارتباطی است و مانند فرمت ارائه پیام است همانند تلویزیون، رادیو یا روزنامه. رسانه‌های اجتماعی محلی برای مراجعه شما نیستند بلکه آن‌ها سیستمی ساده برای انتشار اطلاعات به دیگران به شمار می‌روند، درحالی‌که در شبکه‌های اجتماعی، ارتباط دوطرفه است. ارتباط بسته به نوع مطالب، موضوع یا فضای اطراف هر جسم (مانند اتمسفر) است. مردم برای پیوستن به دیگران و افرادی با تجارب و سوابق مشابه، دورهم جمع می‌شوند. گفت‌وگوها در هسته شبکه‌های اجتماعی به‌واسطه توسعه روابط است.

3 بازگشت سرمایه‌گذاری: رقم دقیق بازگشت سرمایه‌گذاری می‌تواند مشکلی ملموس برای توسعه رسانه‌های اجتماعی باشد. سؤال این است که چگونه شما سرمایه‌گذاری عددی برای ایجاد همهمه و هیجان گفتگوهای آنلاین در مورد نام تجاری، کالا یا خدمات خود می‌کنید؟ این به این معنا نیست که بازگشت سرمایه‌گذاری پوچ است، بلکه فقط بدان معناست که تاکتیک‌های مورداستفاده برای اندازه‌گیری متفاوت هستند. به‌عنوان‌مثال نفوذ و یا عمق گفتگو در مورد چه موضوعی است؟ شما می‌توانید نفوذ و یا عمق گفتگو در بازگشت سرمایه‌گذاری را اندازه‌گیری کنید. بازگشت سرمایه‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی کمی بیشتر آشکار است. چنانچه ترافیک کلی وب‌سایت شما افزایش داشت، دلیل آن پشتکار شما در شبکه‌های اجتماعی است؛ زیرا احتمالاً تلاش‌های اجتماعی شما در شبکه‌های اجتماعی، باعث افزایش بازدیدکنندگان آنلاین می‌شود. درعین‌حال میزان کاربر فعال نیز جهت کسب آگهی تجاری یا فعالیت‌های آنان، دلیل بزرگی برای سرمایه‌گذاری محسوب می‌شود.

4- پاسخ لحظه‌ای: کار در رسانه‌های اجتماعی یک برند طاقت‌فرسا و وقت‌گیر است. شما نمی‌توانید مکالمات شخصی را اتوماتیک کنید مگر اینکه با نام تجاری محرز شناخته شوید، ایجاد و دنبال کردن (فالو)، یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. رسانه‌های اجتماعی قطعاً دوی ماراتن است و نه دو سرعت؛ این در حالی است که شبکه‌های اجتماعی ارتباط مستقیم بین شما و انتخاب شونده‌های ارتباط است. در شبکه‌های اجتماعی مکالمات شما غنی‌تر، هدفمندتر و بیشتر شخصی است و شبکه شما تصاعدی افزایش می‌یابد تا شما را ملاقات و به دیگران معرفی ‌کند.

5- دست‌کاری اطلاعات: دست‌کاری نظرات و بیان آن، گول زننده است. پسندها، اظهارنظرها و سایر اطلاعات دست‌کاری شده به نفع شما (شخصی یا تجاری) بی‌ثبات و لغزنده است. درخواست دوستان، خانواده، همکاران و یا هرکس دیگری به‌مانند رأی‌گیری است. هرکسی نمی‌تواند مخاطب خوبی برای هرکسی باشد، این امر می‌تواند بازگشت سریع کابوسی برای روابط عمومی تلقی شود. اگر تراوش کلمه درباره شیوه‌های گول زننده باشد، می‌تواند باعث نابودی مخاطب شود. درحالی‌که به‌وسیله شبکه‌های اجتماعی، شما می‌توانید درباره همسالان خود، کسب‌وکار جدید خود و یا وبلاگ با طرح مسائل، به موفقیت برسید. مکالمات شما می‌توانند بسیاری از مردم را تبدیل به طرفداران وفادار شما کند، بنابراین سرمایه‌گذاری باارزشی است.

رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی دو مفهوم مجزا در بازاریابی هستند و شناخت تفاوت آن‌ها می‌تواند باعث رشد در نحوه کسب‌وکار و جایگاه آن‌ها شود. اگرچه رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی از یکدیگر متمایز هستند ولی به یکدیگر متصل هستند و به نظر می‌رسد که این دو مجبورند در برخی موارد همپوشانی داشته باشند و این مخاطب است که لایه‌های اهداف خود را در آن‌ها بسط می‌دهد و به فکر توسعه فعالیت شخصی و سازمانی است؛ لذا تبادل اطلاعات در آن‌ها، منطبق بر اهداف مخاطب، جاری می‌شود.

 

برگرفته از؛

رسانه اجتماعی و شبکه اجتماعی، جواد افتاده

وب‌سایت رسانه‌های اجتماعی

نویسنده : شادی لطیفیان / پژوهشگر حوزه مدیریت