کارآفرینی بین الملل

اصولاً تحقیقاتی که درزمینه کارآفرینی بین¬المللی صورت گرفته است بر دو جنبه متمرکز هستند؛ بخشی از این تحقیقات تنها به بررسی کارآفرینی در کشورهای مختلف می¬پردازند و رفتارهای کارآفرینانه و نوآورانه را در کشورها و فرهنگ¬های مختلف مقایسه می¬کنند؛ اما بخش دیگری از این تحقیقات متمرکز بر افرادی هستند که به فراتر از مرزهای خود می¬روند و به فعالیت¬های خلاقانه و کارآفرینانه می¬پردازند تا بتوانند به خلق و ایجاد محصولات جدید و نوآورانه بپردازند و از فرصت¬های موجود در آن¬سوی مرزهای خود استفاده کنند.
درواقع، ازآنجاکه بسیاری از سازمان و شرکت¬ها از آغاز تأسیس و شروع به کار خود به دنبال کسب مزیت رقابتی حاصل از فروش در فراتر از مرزهای خود هستند بنابراین تفکر کارآفرینی بین¬المللی در ابتدای کار خود مورد استقبال زیادی از سوی شرکت¬های مختلف و محققان و پژوهشگران قرار گرفت.

توضیحات تکمیلی

با مرور مقالات مختلف می­توان بیان کرد که کارآفرینی بین­المللی فرایند تشخیص، اتخاذ، ارزش­گذاری و بهره‌برداری و استفاده از فرصت­ها و مزیت­های حوزه بین‌الملل و با عبور از مرزها به‌منظور ایجاد کالاها و خدمات جدید است. در این تعریف عبارت عبور یا گذشتن از مرزها مهم است. ویژگی و مشخصه مهم کارآفرینی بین­المللی همین عبارت است یعنی کارآفرینان بین­المللی به دنبال کسب فرصت­های جدید به فراتر از مرزهای خود قدم می‌گذارند و بدین واسطه به سود و مزایا و همچنین مزیت­های رقابتی نسبت به رقبای خود در داخل و خارج دست پیدا می­کنند. خیلی از شرکت­ها و سازمان­ها که در داخل کشور خود دچار زیان شده و یا هزینه­های تولید آن­ها بالا است می­توانند به‌واسطه کارآفرینی بین­المللی سود خوبی به دست آورند و با ایجاد استارت­آپ­های جدید در فراتر از مرزهای خود با هزینه پایین­تر به سودهای هنگفت برسند.

پیش به‌سوی زنجیره تأمین دیجیتال

پیش به‌سوی زنجیره تأمین دیجیتال

الزامات دیجیتالی شدن زنجیره‌های تأمین

 

افزایش نوآوری‌های تکنولوژی باعث ایجاد موج‌های بزرگی در صنایع‌‌ مختلف می‌شود و در این میان لجستیک و زنجیره تأمین قطعاً یکی از بخش‌های تحت تأثیر است. عموماً صنعت لجستیک و زنجیره تأمین به استفاده بسیار زیاد از فرآیندهای دستی و مقادیر زیادی از داده‌های ذخیره‌شده به روش‌های مختلف و در مکان‌های متفاوت، شهرت دارد؛ و درست به همین دلیل است که می‌تواند از اجرای فناوری‌های جدید و پیروی از خلاقانه‌ترین روندهای لجستیک‌‌‌ و زنجیره تأمین، بیشترین سود را داشته باشد.

 

چند نکته که در مورد تبدیل به زنجیره تأمین دیجیتال باید بدانیم:

  1. شرکت‌ها برداشت‌ها و تعاریف مختلفی از «انتقال زنجیره تأمین دیجیتال» دارند. برای برخی از شرکت‌ها به معنای استفاده از روبات‌های متحرک مستقل و دیگر اشکال رباتیک در زنجیره تأمین است. برای برخی، به معنای استفاده از یادگیری ماشینی و هوش مصنوعی برای زنجیره تأمین کلان داده‌ها است؛ و برای برخی، به معنی داشتن داده‌های دیجیتال بهتر برای پشتیبانی از کل زنجیره تأمین شامل تمامی چرخه‌های موجود در شرکت است. درنتیجه ابتدا باید تعریفی از زنجیره تأمین دیجیتال متناسب با رویکرد شرکت ارائه نمود.
  2. اگر یک شرکت روی پروژه‌های دیجیتال که برای جایگزین کردن فرایندهای دستی موجود در چارچوب شرکت طراحی‌شده متمرکز باشد، رویکرد زنجیره تأمین آن‌ها به دیجیتال شدن ناپخته است. به‌عنوان‌مثال، قرار دادن یک سیستم مدیریت انبار برای جایگزینی داده‌های دیجیتال به‌جای استفاده از کاغذ و مداد در انبار، شکل محدودی از دیجیتال‌سازی خواهد بود. این کاری است که شرکت‌ها باید سال‌ها پیش انجام می‌دادند. “​بزرگ فکر کنیم.”
  3. پر کردن سیاهچاله‌های اطلاعاتی که در بیشتر شرکت‌ها در کل زنجیره تأمین وجود دارد می‌تواند یک پروژه تبدیل به دیجیتال باشد که در سطح بلوغ بسیار بالاتری عمل می‌کند که به معنای ارتباط با تأمین‌کنندگان، مشتریان و شرکای کلیدی در رده‌های متعدد زنجیره تأمین توسعه‌یافته یک شرکت است.
  4. خواه یک شرکت با تمرکز بر رباتیک در پی برطرف کردن خلأ اطلاعات در چهارچوب شرکت باشد و خواه گرفتن داده‌های دیجیتالی بهتر برای پشتیبانی کل زنجیره تأمین را مدنظر داشته باشد، هوش مصنوعی و یادگیری ماشین نقش اصلی را خواهند داشت. ​
  5. برای یک زنجیره تأمین توسعه‌یافته، اتصال دیجیتالی به شرکای تجاری حائز اهمیت است. بازار جدیدی به نام شبکه‌های همکاری زنجیره تأمین (SCCN)‏برای تسهیل این امر پدید آمده است. طبق تحقیقات بازار، این بازار بیش از ۳ میلیارد دلار درآمد سالانه دارد و با نرخ دورقمی رشد می‌کند.​
  6. شبکه همکاری زنجیره تأمین یک راه‌حل مشترک برای فرایندهای زنجیره تأمین است که بر روی یک ابر عمومی ساخته‌شده است؛ یک معماری منحصربه‌فرد «بسیار به بسیار» که تمامی شرکای تجاری را پشتیبانی می‌کند. “بسیار به بسیار ” اشاره دارد به بسیاری از شرکت‌کنندگان در یک شبکه که قادر به همکاری با بسیاری از شرکای دیگر هستند و بسیاری از شرکت‌کنندگان که قادر به دسترسی به بسیاری از منابع داده‌های رویدادی نرمال شده حیاتی برای عملیات زنجیره تأمین هستند.​
  7. یک برند در بازار جدید چطور می‌تواند بیش از ۳ میلیارد دلار درآمد داشته باشد؟

پاسخ بسیار ساده است؛ زیرا اصلاً جدید نیست! بلکه، نشان‌دهنده اهمیت روزافزون شرکت‌های تحلیلگر صنعت پیشرو است که به دلیل افزایش تمرکز بسیاری از شرکت‌ها بر دیجیتالی شدن، به این مجموعه راه‌حل پیوستند. Gartner نام این بازار را «شبکه‌های تجاری زنجیره تأمین چند سازمانی» می‌گذارد، IDC آن را «شبکه‌های بازرگانی زنجیره تأمین چند سازمانی» و ARC از اصطلاح دقیق‌تر «شبکه‌های همکاری زنجیره تأمین» استفاده می‌کند. در کل، منصفانه‌تر است که بگوییم این بازار به‌تازگی نام‌گذاری شده است نه اینکه بازار کاملاً جدید باشد.

  1. ممکن است “تأثیرات شبکه ” در ارتباط با بازار SCCN وجود داشته باشد که سعی دارد تأمین‌کنندگان پیشرو در طول زمان را به‌طور روزافزون بزرگ‌تر و مسلط‌تر نماید. زمانی که شرکت یا طرف تجاری به یک شبکه پیشرو متصل شد، شرکای تجاری می‌توانند اطلاعات زنجیره تأمین الکترونیکی را با یکدیگر تبادل کنند. ارزش شبکه با تعداد شرکای تجاری متصل به آن افزایش می‌یابد. افزودن هر شرکت جدید آن شرکت را قادر می‌سازد تا با مشتریان موجود در شبکه ارتباط برقرار کند. برای شبکه‌های دارای نرم‌افزار تأمین، به کاربران موجود شبکه اجازه می‌دهد تا با مشتری جدید در شبکه، تجارت کنند.​
  2. فرمت‌های مختلف پیام فرآیندهای زنجیره تأمین شامل برنامه، منبع، ساخت، تحویل، برگشتی‌ها، ریسک‌های زنجیره تأمین و تدارکات زنجیره تأمین را پشتیبانی می‌کنند. در برخی موارد، برنامه‌های کاربردی زنجیره تأمین واقعی حتی فراتر از پلتفرمی برای پشتیبانی از برنامه، منبع، ساخت و غیره حرکت می‌کنند. تحقیقات بازار شرکت ARC نشان می‌دهد که مقوله‌های تحویل و منابع عمده‌ترین مقوله‌های پیغام‌رسانی و کاربردی هستند. ​
  3. اتصال همیشه نباید از طریق شبکه باشد. OpenText و IBM توانایی خود را برای اتصال مشتریان به شبکه خود برای تسهیل همکاری زنجیره تأمین نشان می‌دهند؛ اما آن‌ها اشاره می‌کنند که امکان دارد شرکای تجاری‌ای وجود داشته باشند که یک شرکت ممکن است بخواهد مستقیماً به برج کنترل زنجیره تأمین آن‌ها متصل شود، نه از طریق شبکه. هر دو تأمین‌کننده انواع ابزارهای یکپارچه‌سازی را ارائه می‌دهند. به این استراتژی با عنوان یک استراتژی “ترکیبی ” برای همکاری زنجیره تأمین اشاره می‌شود. ​
  4. شرکت‌های تحلیل‌گر صنعتی که راهنمای انتخاب تأمین‌کنندگان را انجام می‌دهند، تمایل به‌قرار دادن تأمین‌کنندگان شبکه همکاری با مجموعه گسترده‌ای از برنامه‌های کاربردی زنجیره تأمین و شبکه‌های بزرگ به‌عنوان رهبران دارند؛ اما ارائه‌دهندگان نرم‌افزارهای کاربردی تحویل کالا و برنامه بر اساس نرخ بازگشت سرمایه فوق‌العاده برای مشتریان می‌توانند با مدیریت حمل‌ونقل و کاربردهای برنامه‌ریزی زنجیره تأمین درآمد خوبی برای آن‌ها داشته باشند.
  5. برج کنترل زنجیره تأمین نیز سطح بالایی از بلوغ دیجیتال را نشان می‌دهد. برج کنترل اصطلاحی است که بر دید زمان واقعی دلالت دارد؛ اما دید چه چیزی؟ حمل‌ونقل؟ فرآیند یکپارچه برنامه‌ریزی کسب‌وکار؟ موجودی محصول تمام‌شده؟ وضعیت کار در کارخانه؟ ریسک‌های زنجیره تأمین؟ باید گفت که در حالت ایده آل همه این‌ها را شامل می‌شود.​
  6. علاوه بر این، از طریق ارتباط با ریسک زمان واقعی و داده‌های مرتبط بازمان مورد انتظار تحویل و توانایی انجام برنامه‌ریزی مستمر برای کاهش اثرات رویدادهای غیرمنتظره، یک پلتفرم شبکه همکاری مفهوم کلی از این‌که یک برج کنترل باید چه باشد را پشتیبانی می‌کند. برنامه‌های ریسک و برنامه‌ریزی زنجیره تأمین مهم‌ترین برنامه‌های SCCN هستند که برج‌های کنترل قوی را احاطه کرده‌اند.
  7. راه‌حل‌های ریسک زنجیره تأمین مبتنی بر یک نقشه نهایی از زنجیره تأمین مشتری، تأمین‌کنندگان آن‌ها (‏حتی تأمین‌کنندگان ردیف دوم یا سوم)‏، چگونگی جریان کالا از کارخانه‌ها و انبارهای خاص، از طریق بندرها خاص و غیره به زنجیره تأمین یک شرکت می‌باشد. این راه‌حل‌ها صدها هزار سایت خبری و اجتماعی را ازنظر شرایطی مانند آتش‌سوزی کارخانه، انفجار بندر و بسیاری از اصطلاحات مرتبط کنترل می‌کنند تا هشدارهای اولیه یک مشکل در زنجیره تأمین گسترده را انجام دهند. داده‌های ریسک زنجیره تأمین نیز می‌تواند بر اساس داده‌های زمان واقعی در مورد زمان مورد انتظار تحویل ازجمله اطلاعات مهم ورودی یا خروجی باشد.
  8. توانایی بهره‌برداری از برنامه‌های زنجیره تأمین نسبت به برج‌های کنترل که تنها از داده‌های اجرایی استفاده می‌کنند، قابلیت پیش‌بینی بسیار بهتری را فراهم می‌کند. برنامه‌ریزی زنجیره تأمین که حول رویدادهای زمان واقعی انجام می‌شود به برنامه‌ریزی پیوسته مشهور است. برنامه‌ریزی پیوسته نیازمند توانمندی خاصی است تا بفهمد کدام نوع از حوادث غیرمنتظره مهم هستند و کدام ها مهم نیستند. انواع جمع‌آوری داده‌ها در برنامه‌ریزی نیازمند استفاده از مفروضات می‌باشد که برنامه را از مسیر بهینه‌سازی دور می‌کند، چراکه ممکن است مفروضات به‌طور کامل در نظر گرفته نشود و برخی از فرضیات نادیده گرفته‌شده یا فراموش شوند. ​

با توجه به ماهیت عمدتاً فیزیکی کسب‌وکارهای حوزه زنجیره تأمین، روند خودکارسازی و بهره‌برداری از فناوری‌های نوین اطلاعاتی و ارتباطی در این صنعت تحولی عظیم را به وجود می‌آورد. تحولی که بر پایه‌ی ذخیره‌سازی زمان و انرژی خواهد بود و دور از انتظار نیست که در آینده‌ای نزدیک تمام مراحل صنعت زنجیره تأمین بدون دخالت فیزیکی انسان صورت بگیرد. سرعت شگفت‌انگیز تجارت الکترونیک در دنیا، نوآوری‌های جدید حاصل‌شده در زیرساخت‌های ارتباطات و فناوری اطلاعات و رویکرد مشتریان به دریافت هر چه بیشتر خدمات با ارزش‌افزوده، ابر شرکت‌های لجستیکی، نظیر DHL و غول‌های فناوری دنیا در عرصه فناوری، نظیر گوگل و حتی فروشگاه‌های اینترنتی بین‌المللی، همانند آمازون که بخش عمده موفقیت خود را مدیون لجستیک هستند را بر آن داشته تا هرچه بیشتر به سمت استفاده از فناوری‌های خودکارسازی،‌ اطلاعاتی و ارتباطی پیش روند.

برگرفته از:

https://www.bizclikmedia.com

https://tinextco.com

 

نویسنده: بهادر پارسیا

پژوهشگر حوزه مدیریت زنجیره تأمین

کارآفرینی بین­ المللی در بازارهای نوظهور

کارآفرینی بین­ المللی در بازارهای نوظهور

 

در فضای کسب­ و­کار امروزه، کشورمان برای بهبود فضای کسب­ و­کار، نیازمند توسعه کارآفرینی به خارج از مرزهای ملی و ارزآوری است. درک هوشمندانه از تغییرات محیط بین‌الملل و انطباق به هنگام با آن‌ها، نیازمند برخورداری از تفسیری نوین و همه‌جانبه و چیدمان بخردانِ و هم‌افزایی عناصر مؤثر در کسب­ و­کار بین­ الملل می‌باشد.

  • بین­ المللی شدن یا جهانی‌شدن؟

مفاهیم بین­ المللی شدن و جهانی‌شدن به‌شدت با یکدیگر درهم‌تنیده شده­ اند و همپوشانی میان آن­ها موجب سردرگمی شده است. برخی از افراد این دو اصطلاح را معادل یکدیگر در نظر می­گیرند، درحالی‌که این دو پدیده از یکدیگر متمایز هستند. جهانی‌شدن فرآیندی پیوسته در سطح کلان اقتصادی است که در آن موانع تجاری از بین رفته و ارتباطات با استفاده از فناوری­ های پیشرفته تسهیل می­شود. در طرف مقابل، بین­المللی شدن به‌عنوان فعالیتی است که در سطح شرکت رخ می­دهد و طی آن، شرکت میزان مشارکت خود را در بازارهای خارجی افزایش می­دهد. این فعالیت­ ها معمولاً تحت تأثیر پدیده­ هایی نظیر افزایش پتانسیل بازار، سهولت دسترسی به بازارهای جهانی، شدت رقابت و کوتاه شدن بازه‌های زمانی بین­ المللی شدن بازارها قرار می­گیرد که همه آن‌ها با جهانی‌شدن در ارتباط هستند.

 

حال که تفاوت بین­المللی شدن و جهانی‌شدن را درک نمودیم، به توصیف کارآفرینی بین­المللی خواهیم پرداخت تا بتوانیم چشم‌انداز این مفهوم را در فراسوی مرزهای ملی درک نماییم.

کارآفرینی بین­المللی فرآیندی است که در آن کارآفرین فراتر از مرزهای ملی به فعالیت­های تجاری مبادرت می­نماید. کارآفرینی بین­المللی می­تواند صادرات، تولید تحت لیسانس، فرانشیز، ایجاد دفاتر فروش در کشور دیگر را شامل شود و حتی به‌سادگی یک تبلیغات برنامه‌ریزی‌شده، در یک مجله بین­المللی که در بازارهای خارجی چاپ و توزیع می­شود، بروز کند. کارآفرینی بین­المللی شامل فعالیت­هایی است که الزاماً به‌منظور ارضاء نیازها و خواسته­های مشتریان هدف صورت می­گیرد و اغلب در بیش از یک کشور انجام می­شود. وقتی کارآفرین در بیش از یک کشور مدل کسب­و­کار خود را به اجرا می­گذارد، کارآفرینی بین­المللی روی داده است.

کارآفرینی بین­المللی به‌عنوان پدیده­ای نوظهور معرفی شده است که این عرصه شامل مقایسه رفتارها و همچنین فرهنگ کارآفرینانه بین چند کشور و رفتار کارآفرینانه‌ای که در آن‌سوی مرزهای ملی گسترده شده است، تعریف می­کنند. برخی محققان، کارآفرینی بین­المللی را فارغ و به دور از اندازه شرکت­ها و رفتارهای آن‌ها مورد بررسی قرار داده­اند و بیان می­کنند کارآفرینی بین­المللی، فرآیند خلاقانه کشف و بهره­برداری از فرصت­های خارج از بازارهای داخلی و در جست­و­جوی مزیت رقابتی می­باشد که فرآیند جسورانه ایجاد ارزش مدیریتی، است که افراد به‌واسطه آن رفتارهای نوآورانه، بیش فعالانه توام با ریسک­پذیری حساب‌شده را، در پیش می­گیرند تا با موفقیت فرصت­­های کسب‌وکار خارجی که از ناکارآمدی در بازار چندملیتی ناشی شده است را با هدف دستیابی به پاداش­های مالی و غیرمالی پیگیری کنند.

 

مطالعات کارآفرینی بین­المللی محل تلاقی دو نظریه تجارت بین­الملل و کارآفرینی است که کاربردهای مهم و متعددی در مدیریت بین­الملل و مدیریت راهبردی دارد. نظریه کارآفرینی بین­الملل جزء آخرین یافته­های مربوط به نظریه کسب‌وکارهای بین­المللی محسوب می­شوند. براساس نظریه کارآفرینی بین­المللی، مبنای ورود به بازارهای خارجی، رفتار کارآفرینانه افراد و بنگاه­ها می­باشد. نظریه کارآفرینی بین­المللی حد وسطی در پیوستار تشکیل‌شده از دو رویکرد بین­المللی شدن تدریجی و بین­المللی شدن با استفاده از شبکه­ها است؛ یعنی در میانه طیفی است که یک‌طرف آن نظریه بین­المللی شدن تدریجی است که بر شرکت­های بزرگ چندملیتی و توسعه تدریجی بازارهای بین­المللی متمرکز شده و طرف دیگر آن نظریه شبکه است که بر شرکت­های بین­المللی شونده سریع، اما وابسته و کوچک متمرکز شده است.

درطی بین­المللی شدن کارآفرینان دو مسیر وجود دارد: 1- استفاده از شبکه­های رسمی 2- بدون استفاده از شبکه­های رسمی

فعالیت­های کارآفرینانه بین­المللی شرکت­های کوچک فارغ از اینکه خاستگاه آن کجاست، با بین­المللی شدن کارآفرینانه شرکت­های بزرگ متفاوت است. کارآفرینان بین­المللی نوظهور امروزی، بیشتر به نوآوری گرایش داشته و در جست­و­جوی فرصت بوده و مشارکت آن­ها در فعالیت­های بین­المللی تا حد زیادی تحت تأثیر مالک/ مؤسس آن­ها است. کارآفرینی بین­المللی مجموعه فعالیت­های به هم پیوسته­ای است که در آن‌سوی مرزهای ملی رخ می­دهد. تفاوت اصلی بین کارآفرینی بین­المللی و سایر نظریه­های کسب­و­کارهای بین­المللی در این است که کارآفرینی بین­المللی چشم‌اندازهای متعددی، مانند افراد مشارکت‌کننده، نوع کسب­و­کارهای و حتی فعالیت­ دولت­ها را مورد بررسی قرار می­دهد. کسب­و­کارهای بین­المللی، فرآیند بهره‌برداری از ناکارآمدی­های بازار، از طریق تخصصی کردن، دفاع راهبردی از موقعیت بنگاه و شبکه­سازی تدریجی و فعالیت­های کارآفرینانه­ای هستند که به موفقیت کشورها یا کسب­و­کارها در تجارت بین­الملل و انتقال تجارب پیشین و منابع به‌منظور بیشینه کردن مزیت نسبی منجر می­گردد. ماهیت این طرز تفکر در یک عبارت «کارآفرینی بین­الملل» است.

کارآفرینی بین­ المللی در بازارهای نوظهور

یکی از مهم­ترین تصمیمات در کارآفرینی بین­المللی انتخاب استراتژی ورود به بازارهای نوظهور بین­المللی است. بازارهای نوظهور بین­المللی کشورهایی با رشد سریع هستند که آزادسازی اقتصادی را به‌عنوان موتور اصلی رشد و توسعه خود بکار گرفته­اند. بازارهای نوظهور ازنظر هاسکیسون و همکارانش به دو گروه کشورهای درحال‌توسعه آسیا، آمریکا لاتین، آفریقا، اقتصادهای خاورمیانه و کشورها یا اقتصادهای در حال گذار اتحاد جماهیر شوروی سابق و چین تقسیم می­کنند.

هرچند ممکن است که بازارهای نوظهور تفاوت­های فاحشی با یکدیگر داشته باشند، اما برخی خصیصه­های مشترک در میان آن‌ها وجود دارد که امکان تمایز آن‌ها از سایر بازارها را فراهم می­کند. یکی از ویژگی­های منحصربه‌فرد بازارهای مذکور، تغییرات مستمر در محیط­های اقتصادی و سیاسی آن‌ها است، به‌گونه‌ای که تغییرات صورت گرفته در آن‌ها، بازارهای آتی بی‌شماری را ایجاد نموده و جذابیت آن‌ها را برای سرمایه­گذاران خارجی افزایش داده است. به‌عبارت‌دیگر بازارهای نوظهور با اتکا به فرآیندهای آزادسازی و خصوصی­سازی بازار، در حال جابجایی به‌سوی اقتصاد بازارگرا هستند. جمعیت نسبتاً تحصیل‌کرده و بامهارت بازارهای مذکور، امکان تولید با ارزش‌افزوده بالا، ولی ارزان را برای شرکت­ها ازجمله شرکت­های خارجی فراهم نموده است. از عوامل تعیین‌کننده ریسک­ها و چالش­های حضور در این بازارها، حمایت­های ناکارآمد از حقوق مالکیت معنوی، عدم ثبات اقتصادی، بروکراسی، وجود لابی­های قدرت، عدم شفافیت و دشواری دسترسی به شرکای قابل‌اطمینان و شایسته می‌باشد. بازارهای نوظهور بین­المللی را می­توان به‌عنوان بازارهایی جذاب و بستری مناسب برای پیشبرد فعالیت­های کارآفرینانه بنگاه­ها در عرصه بین­ المللی در نظر گرفت، به‌گونه‌ای که شرکت­های خارجی با بهره­برداری از فرصت­های موجود در آن، می­توانند به توسعه فعالیت­های بین­المللی خود بپردازند. با توجه به شرایط ویژه بازارهای مذکور و بهره­برداری از فرصت­های کارآفرینانه آن‌ها و انتخاب روش ورود به بازارهای خارجی به دلیل نقش تعیین‌کننده آن در انتخاب راهبردهای بازاریابی، عملیات تولید، نحوه رویارویی بنگاه­ها با چالش­های ورود به بازار جدید و توسعه مهارت­های جدید از اهمیت ویژه­ای برای کارآفرینان بین­المللی برخوردار است. یکی از مهم­ترین تصمیمات راهبردی که بنگاه­ها در فرآیند بین­المللی شدن و توسعه فعالیت­های خود در سطح بین­المللی با آن مواجه هستند، انتخاب سبک ورود به بازار است. روش ورود به بازار، تصمیمات ساختاریافته‌ای است که به شرکت اجازه می­دهد تا راهبردهای بازاریابی محصول خود را صرفاً با استفاده از فعالیت­های بازاریابی (از طریق صادرات) یا تولید و بازاریابی با اتکا به خود و یا با همکاری با سایرین (روش­های قراردادی، سرمایه­گذاری مشترک، مالکیت کامل فعالیت­های خارجی) در کشورهای مقصد پیش بَرَد. استراتژی ورود به بازار می­تواند به‌صورت سازمان‌دهی اقداماتی که انتقال محصولات، خدمات، تکنولوژی، مهارت­های انسانی، مدیریتی یا سایر منابع شرکت به کشور­های خارجی را ممکن می­سازد، تعریف شود.

درنهایت باید گفت روش­های ورود به بازار تضمین‌شده‌ای برای بازارهای نوظهور بین­المللی وجود ندارد که دلیل آن این است که بازارها شرایط منحصربه‌فردی را تجربه می­کنند که دانش چندانی در خصوص آن وجود ندارد. برای یک کارآفرین بین­المللی صرف توجه به میزان تقاضا و جذابیت بازار اهمیت ندارد، بلکه عوامل کلان شامل سیاست­های دولتی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی از اهمیت بیشتری برخوردار هستند. همچنین نوع نیازهای بازار مذکور نیز متفاوت است که می­تواند راهبردهای متفاوتی را ایجاد نماید. برای مثال نیازهای بازار چین به‌عنوان کشوری که مصرف عمده کالاهای واسطه­ و نیز افزایش رفاه اجتماعی و درنتیجه با انفجار تقاضا در کالاهای مصرفی مواجه است با شرایط بازاری مانند عراق که عمده نیازهای آن توسعه تأمین کالاهای سرمایه­ای موردنیاز برای توسعه زیرساخت­ها و نیز کالاهای مصرفی اساسی است، متفاوت است.

علی‌رغم اینکه بازارهای مذکور فرصت­های کارآفرینانه بی‌شماری را برای فروش محصولات و ارائه خدمات انواع بنگاه­های داخلی و خارجی فراهم نموده­اند، کارآفرینان بین­المللی بدون توجه به عوامل تعیین‌کننده در انتخاب روش ورود به بازارهای نوظهور نمی­توانند به‌سادگی و با مفروضات از پیش تعیین‌شده به این بازارها وارد شوند.

برگرفته از کتاب کارآفرینی بین المللی ، نوشته دکتر مهران رضوانی، سید مهدی موسوی نژا

 

عکس شماره

 

نویسنده : علیرضا سرحدی / پژوهشگر حوزه مدیریت کسب و کار

توسعه کارآفرینی بین­ المللی در کشورهای درحال‌توسعه

توسعه کارآفرینی بین­ المللی در کشورهای درحال‌توسعه

 

اقتصاد جهانی برای رشد مستمر و مداوم خود نیاز به افزایش و متنوع ساختن تولید دارد. درواقع تولید بیشتر و فناورانه­تر نتیجه فعالیت­های کارآفرینانه و گسترش استارت­آپ­ها است؛ بنابراین می­توان بیان کرد که رشد و توسعه کارآفرینی و فعالیت­های کارآفرینانه محرک رشد و توسعه تمام کشورها در جهان است. خط­مشی­های کشورهای توسعه­یافته و پیشرفته مبتنی بر رشد و توسعه کارآفرینی، سرعت بخشیدن به فعالیت­های کارآفرینانه و ایجاد تسهیلات برای ایجاد استارت­آپ­ها است.

در چند دهه اخیر رشد اقتصادی در بسیاری از کشورها بر اساس شرکت­های دانش­بنیان و رشد و توسعه فعالیت­ها و فرآیندهای دانش­بنیان بوده است. شرکت­های دانش­بنیان و کارآفرین نه‌تنها باعث ایجاد ثروت و رفاه و از بین بردن فقر می­شوند بلکه باعث افزایش رقابت­پذیری بین­المللی اقتصادها نیز می­شوند؛ بنابراین، کشورهای توسعه‌یافته برای ایجاد رفاه و همین‌طور بقا درصحنه بازارهای بین­الملل نیاز به توسعه فعالیت­های کارآفرینانه و ایجاد شرکت­های دانش­بنیان دارند. درواقع شرکت­های کوچک و متوسط به‌عنوان نیروهای مولد کارآفرینی و توسعه اقتصادی محسوب می­شوند و بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته با استفاده از این شرکت­ها به رشد اقتصادی زیادی دست‌یافته‌اند.

فعالیت­های کارآفرینانه و رشد و توسعه کارآفرینی با مزیت­هایی مانند ایجاد اشتغال، ارائه خدمات و محصولات بازارها در سطح داخلی و بین­المللی و ایجاد ثروت و رفاه برای اقتصاد هر کشوری به‌خصوص کشورهای درحال‌توسعه مهم و حیاتی محسوب می­شود؛ اما همان­گونه که در بالا اشاره شد شرکت­­های دانش­بنیان و کارآفرین برای رقابت­پذیری در سطح بین­الملل مهم هستند، درواقع شرکت­های دانش­بنیان مفهوم کارآفرینی را از یک مفهوم انتزاعی به یک مفهوم عملی و کاربردی تبدیل می­کنند. به‌عبارت‌دیگر، کارآفرینان نقش حیاتی و ضروری در تحریک تبدیل یک اقتصاد سنتی با درآمد پایین به یک اقتصاد مدرن ایفا می­کنند. کشورهای درحال‌توسعه می­توانند با ایجاد کسب‌وکارهای دانش­بنیان و کارآفرین در سطح بین­المللی هم از مزیت کارآفرینی بهره گیرند و هم از مزیت حضور در بازارهای بین­المللی. کشورهای درحال‌توسعه با ایجاد شرکت­های جدید خارج از کشور و در سطح بین­المللی، جذب نیروی کار مازاد خود در این کسب‌وکارهای جدید از یک اقتصاد سنتی به سمت یک اقتصاد مدرن و پیشرفته بروند. این کار در کشورهای درحال‌توسعه بیش از همه توسط شرکت­های کوچک و متوسط دانش­بنیان صورت می­گیرد. این شرکت­ها نقش زیادی در افزایش نرخ اشتغال در کشورهای درحال‌توسعه دارند. به‌واقع کشورهای درحال‌توسعه با گسترش فرهنگ کارآفرینی در کشورهای خود و گسترش آن در خارج از مرزهای خود، تولید خود را افزایش می­دهند و افزایش تولید به معنای افزایش اشتغال و ایجاد ثروت و رفاه در این کشورها است. در کشورهای درحال‌توسعه، دولت بیشترین نقش را در ایجاد اشتغال دارد و این امر هزینه­های زیادی را بر آن تحمیل می­کند و کار آیی کمتری نیز دارد اما با گسترش فعالیت­های کارآفرینانه در مرزهای داخلی و خارجی این مسئولیت از دوش دولت برداشته می­شود و دولت تنها نقش راهنما و تسهیل­کننده را خواهد داشت و با هزینه­ی پایین­تر میزان اشتغال و تولید بیشتری ایجاد می­شود.

بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه به صادرات مواد خام وابسته هستند مانند کشورهای درحال‌توسعه و تولیدکننده نفت و فرآورده­های آن ازجمله ایران که این امر باعث می­شود که به قیمت این محصولات وابسته باشند و رشد و توسعه و اشتغال آن­ها نیز به این محصولات وابسته باشد. این‌یک نقطه‌ضعف بزرگ است و باعث می­شود شرکت­های این کشورها به دولت­های خود وابسته باشند و کمتر به خلاقیت و نوآوری بپردازند و وارد صحنه رقابت جهانی و بین­المللی می­شوند. در کشورهای درحال‌توسعه شرکت­ها تاکتیک­های اقتصادی خود را در داخل کشور خود تعریف می­کند و خدمات و تولیدات آن­ها کمتر به چالش کشیده می­شود؛ بنابراین این کشورها با دست زدن به فعالیت­های کارآفرینانه می­توانند شرکت­های خود را وارد صحنه رقابت جهانی و بین­المللی کنند و از این طریق سود و فروش بیشتری به دست آورند؛ اما فراتر از ایجاد سود و فروش بیشتر، شرکت­های کشورهای درحال‌توسعه با ورود به صحنه رقابت بین­الملل و فعالیت کارآفرینانه بین­الملل خود را وارد چالش­های این رقابت و بازار می­کنند و هم‌زمان با آن تهدیدات خود را شناسایی کرده و سعی در برطرف کردن آن­ها می­کنند و در کنار آن از فرصت­های جدید در این صحنه به نحو احسن استفاده می­کنند. درواقع کشورهای درحال‌توسعه اگر بخواهند پیشرفت و توسعه اقتصادی را تجربه کنند باید کارآفرینی بین­الملل را با تمام سختی­ها و چالش­هایش بپذیرند.

ورود به صحنه بین­الملل و رقابت با رقبای دارای پیچیدگی بیشتر، شرکت­های کشورهای درحال‌توسعه را کارآزموده­تر، رقابتی­تر و خلاق­تر خواهد کرد و این امر خود زمینه­ساز به دست آوردن فناوری­ و دانش روز خواهد بود؛ جای تردید نیست که با کسب فناوری و دانش مدرن، این شرکت­ها هم کار را برای خود آسان­تر می­کنند و هم باعث ایجاد رفاه در کشورهای خود می­شوند؛ بنابراین، کشورهای درحال‌توسعه و شرکت­های آنان برای استفاده از فناوری روز و ایجاد ثروت، تولید و رفاه نا گریز به ورود به صحنه رقابت کارآفرینی بین­الملل هستند. درواقع اگر وارد صحنه کارآفرینی بین­­الملل نشوند دچار سکون و عدم خلاقیت شده که این امر منجر به فرسودگی و افزایش زیان و کاهش سود و فروش می­شود و رفاه در این کشورها کاهش می­یابد.

 

دکتر فاطمه عسکری پژوهشگر حوزه کارآفرینی

 

مقدمه‌ای بر حوزه پژوهشی کارآفرینی بین‌المللی

مقدمه‌ای بر حوزه پژوهشی کارآفرینی بین‌المللی

 

اصولاً تحقیقاتی که درزمینه کارآفرینی بین­ المللی صورت گرفته است بر دو جنبه متمرکز هستند؛ بخشی از این تحقیقات تنها به بررسی کارآفرینی در کشورهای مختلف می­ پردازند و رفتارهای کارآفرینانه و نوآورانه را در کشورها و فرهنگ­های مختلف مقایسه می­کنند؛ اما بخش دیگری از این تحقیقات متمرکز بر افرادی هستند که به فراتر از مرزهای خود می­روند و به فعالیت­های خلاقانه و کارآفرینانه            می­پردازند تا بتوانند به خلق و ایجاد محصولات جدید و نوآورانه بپردازند و از فرصت­های موجود در آن­سوی مرزهای خود استفاده کنند.

درواقع، ازآنجاکه بسیاری از سازمان و شرکت­ها از آغاز تأسیس و شروع به کار خود به دنبال کسب مزیت رقابتی حاصل از فروش در فراتر از مرزهای خود هستند بنابراین تفکر کارآفرینی بین­ المللی در ابتدای کار خود مورد استقبال زیادی از سوی شرکت­ های مختلف و محققان و پژوهشگران قرار گرفت.

با مرور مقالات مختلف می­توان بیان کرد که کارآفرینی بین ­المللی فرایند تشخیص، اتخاذ، ارزش ­گذاری و بهره‌برداری و استفاده از   فرصت­ها و مزیت­های حوزه بین‌الملل و با عبور از مرزها به‌منظور ایجاد کالاها و خدمات جدید است. در این تعریف عبارت عبور یا گذشتن از مرزها مهم است. ویژگی و مشخصه مهم کارآفرینی بین­ المللی همین عبارت است یعنی کارآفرینان بین­ المللی به دنبال کسب فرصت­های جدید به فراتر از مرزهای خود قدم می‌گذارند و بدین واسطه به سود و مزایا و همچنین مزیت­های رقابتی نسبت به رقبای خود در داخل و خارج دست پیدا می­کنند. خیلی از شرکت­ها و سازمان­ها که در داخل کشور خود دچار زیان شده و یا هزینه­ های تولید آن­ها بالا است می­توانند به‌واسطه کارآفرینی بین­ المللی سود خوبی به دست آورند و با ایجاد استارت­اپ­ های جدید در فراتر از مرزهای خود با هزینه پایین­ تر به سودهای هنگفت برسند. درواقع، گاه ممکن است، شرکت­ها پس از مدتی و به دلیل کاهش فروش و یا از رده خارج شدن و منسوخ شدن محصولات خود در بازارهای داخلی به سمت بین­ المللی شدن و بازارهای خارجی بروند. اما ورود به عرصه کارآفرینی بین­ المللی باعث  می­شود تا شرکت­ها مهارت­ها و توانایی­ های خود را افزایش داده و بتوانند به مزیت رقابتی زیاد و سودآوری و فروش بیشتر دست یابند. آن­ها در این عرصه و گستره بزرگ جهانی ناگزیر به خلاقیت، نوآوری، بهبود مهارت­ها و توانایی­ های خود به‌خصوص در برخورد با مشتری و تشخیص نیازهای مشتریان خود دارند و این امر خود زمینه­ ساز توانمند شدن، بهبود و توسعه شرکت­ها را فراهم می­کند.

از مزیت­ های کارآفرینی بین­ المللی این است که می­توان به انتخاب مناطق و کشورهایی پرداخت که هزینه­ های تولید و هزینه­ های نهایی محصولات و غیره در آن­ها پایین­ تر است یا مزیت­ های خاصی دارند که در درون مرزها این مزیت وجود ندارد یا اندک است. در این راستا و برای شناسایی و کشف فرصت­های جدید فراتر از مرزهای خود، شرکت­ها باید به تجربیات گذشته و به بافت و حوادث و رویدادهای خارجی توجه کنند. آن­ها بایستی به دنبال روزنه­ ها و تقاضاهای پنهان در بافت بین­ المللی و خارجی بپردازند و پس از ارزش­گذاری بر این فرصت­ها اقدام به ایجاد استارت­اپ­ ها نمایند.

اما این فرایند ساده نیست و صرف پیدا کردن روزنه­ ها و زمینه­های مناسب برای کارآفرینی و ایجاد استارت­آپ­های فراملی کافی نیست، شرکت­ها قرار است وارد کشوری جدید با بافتی جدید شوند که این خود زمینه­ساز مسائل و مشکلات زیادی ازجمله ازلحاظ فرهنگی، اجتماعی، حقوقی و غیره می­شود؛ بنابراین شرکت­هایی که قصد کارآفرینی بین­الملل را در فراتر از مرزهای خوددارند باید بافت کشور موردنظر را به‌دقت بررسی کنند. درواقع برای بقا و به دست آوردن سود در بازارهای دارای مزایای فراوان، فراتر از مرزهای ملی بایستی خود را با این بافت­ها تطبیق دهند.

شرکت­های کارآفرین بین­ المللی به دلیل ورود به بازار پرتلاطم جهانی که به‌طور مداوم در حال تغییر و پیشرفت است کسب‌وکارهای خلاقانه­ تر، نوآورتر و ریسک­ پذیرتری را شکل می­ دهند و راهی جز انعطاف­ پذیری و همکاری گروهی و جمعی برای وفق دادن خود با محیط ­های متفاوت با کشور خود ندارند و همه این­ها زمینه­ ساز برتری و موفقیت بیشتر این شرکت­ها خواهد شد. آن­ها یاد می­گیرند چگونه روابط با مشتری را به‌خوبی مدیریت کنند و همچنین اعتبار و شهرت فراوانی را در این نوع کارآفرینی به دست می­ آورند که حتی        می­تواند زمینه­ ساز گسترش فروش آن­ها در داخل کشور خود شود.

درنهایت، نمونه­ ای از کارآفرینی بین­ المللی را می­توان ذکر کرد که کانا، پالئپو و سینها[1] در سال 2013 در مقاله خود به آن اشاره‌کرده‌اند، آن­ها در مقاله خود به کارآفرینی شرکت سوزوکی ژاپن به‌صورت زیر اشاره‌کرده‌اند:

“سوزوکی[2] ژاپن، یک تحول کیفیت را با ورود به هند در سال 1981 ایجاد کرد. نیاز خودروسازان برای حجم زیادی از قطعات باکیفیت بالا، تأمین ­کنندگان محلی را به حرکت درآورد. آن­ها با فروشندگان سوزوکی در ژاپن تیم تشکیل دادند، گروه­های کیفیت تشکیل دادند و با متخصصان ژاپنی برای تولید محصولات بهتر کارکردند. در طول دو دهه آینده، جنبش مدیریت کیفیت جامع به دیگر صنایع در هند گسترش پیدا کرد. در سال 2004، شرکت­های هندی جوایز دمینگ[3] را بیش از هر کشور دیگری در ژاپن دریافت کردند. مهم­تر از آن، تأمین­کنندگان خودروی هندی در نفوذ در بازارهای جهانی موفق بودند مانند ساندرام فاستنرز[4] که به تأمین­کنندگان خودروساز بین­المللی مانند GM ترجیح داده شد”.

در مثال بالا از شرکت سوزوکی نمونه­ای از کارآفرینی بین­المللی آورده شد اما نکته جالب مثال بالا این بود که شرکت­های هندی مانند ساندرام فاستنرز پس از به دست آوردن بازار مربوطه نیز دست به کارآفرینی بین­المللی زدند. درواقع آن­ها به سودآوری و مزایای فراوان این صحنه پی بردند. آن­ها حتی توانستند درصحنه رقابت بین­الملل تا جایی پیش بروند که دیگر شرکت­های کارآفرین بین­الملل را عقب برانند و شکست بدهند.

 

نویسنده : دکتر فاطمه عسکری / پژوهشگر حوزه کارآفرینی