تردیدی وجود ندارد که نظام آموزش عالی سنگ بنای اصلی توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع است. در دنیای کنونی تغییرات هر روز شتاب بیشتری به خود می‌گیرد و این امر باعث ایجاد چالش‌های جدیدی در جامعه می‌گردد لذا جهت رویارویی با شرایط و چالش‌های جدید، توجه به توسعه قابلیت‌های کارآفرینی و ترویج روحیه آن در دانش آموختگان و حتی دانشجویان بسیار ضروری است. با وجود اینکه واژه کارآفرینی از قدمت زیادی برخوردار است اما هنوز هم عمق مفهوم این واژه چه در عرصه کسب و کار و چه در آموزش عالی نسبتاً نهفته باقی مانده است. مفهوم دانشگاه کارآفرین نخستین بار توسط کلارک در سال 1998 مطرح شد و آوازه جهانی پیدا کرد و بعدها مشاهده شد که از واژگانی نظیر سرمایه داری آکادمیک در این حوزه استفاده گردید. ویژگی های دانشگاه کارآفرین در تحقیقات کلارک به شرح ذیل عنوان شده است :

1 – راهبری قوی

2 – توسعه پیرامون

3 – پایه مالی

انواع دانشگاه

نسل اول دانشگاه‌ها را آموزش محور، نسل دوم را پژوهش محور و نسل سوم را دانشگاه کارآفرین گویند. همانطور که از آمار و ارقام اعلام شده در خصوص تعداد مقالات پذیرش و چاپ شده و همچنین تولید علم انجام شده توسط پژوهشگران عزیز کشورمان مشخص است، دانشگاه‌های کشور گذر نسبتاً موفقی را از نسل اول به نسل دوم دانشگاهی داشته‌اند( تبدیل شدن از دانشگاه آموزش محور به دانشگاه پژوهش محور)، لذا اگر برای هر نسل از دانشگاه منحنی عمری در نظر گیریم، جهت بقای دانشگاه در عرصه داخلی و خارجی نیازمند ایجاد زیرساختی مناسب برای دانشگاه نسل سوم(دانشگاه کارآفرین)، قبل از افول نسل دوم دانشگاهی هستیم.

نیاز مبرم جامعه به زنان کارآفرین و کارآفرینی زنان

نیاز مبرم جامعه به زنان کارآفرین و کارآفرینی زنان


نوآوری هیچ خط جنسیتی ندارد، با این حال زنان کارآفرین اغلب مجبور به انجام کارهای سخت تر و دقیق تر در عرصه ای هستند که هنوز عمدتا مردان در آن زمینه فعالیت می‌کنند . زنان همیشه از زمان جاودانگی رانده شده اند. هر دو خوشبخت و مایه تاسف است که مشارکت آنها فقط در حال حاضر شناخته شده است. یک زن قوی می داند که هدیه ای مانند منطق، قاطعیت و قدرت، به همان اندازه به عنوان شهودی و ارتباط عاطفی مهم است.

آموزش زن به معنی آموزش خانواده است. اگر شما با بچه ها در خانه بازی می کنید متوجه می شوید که نقش مادر توسط دخترش به تصویر کشیده شده است و او فقط آشپزی می کند و تمیز می کند. اما اکنون حتی بچه ها متوجه می‌شوند که مادرانشان وظایف گوناگونی دارند. در واقع نیاز به تلاش بی شماری به جهت مدیریت خانه لازم است، اما برای حفظ تعادل خانه و کسب و کار هنر زن است. این راهی است که می‌توانیم به وسیله آن  دانش را به فرزندان خود انتقال دهیم که در نهایت منجر به بهبود نسل آینده خواهد شد.

 

 

تعریف استرس برای زنان کارآفرین این عرصه:

“وضعیت های مختلف ، انواع تنش های مختلف را به وجود می آورند” انواع گوناگونی از استرس وجود دارد که یک زن کارآفرین با آن مواجه است. زنان به طور کلی تنش های مختلفی را نسبت به مردان دارند.

 

عمدتا 4 نوع استرس درنقش کارآفرینی وجود دارد:

استرس مالی، استرس تعادل نقش، استرس اضافه کار و استرس ناکافی منابع. بسیاری از مطالعات ثابت کرده اند که کارآفرینان زن با مشکلات روحی روبرو هستند که از سوی همسر و قانون به ان دچار شده اند.

امور مالی به عنوان “خون زندگی” برای هر سازمانی مورد نیاز است. سازمان بزرگ باشد یا کوچک . با این حال، زنان کارآفرین از کمبود مالی رنج می برند در این زمینه وابستگی زن به دیگران افزایش می یابد زیرا آنها هیچ دارایی ای ندارند. این نتیجه وابستگی بودجه از منابع خارجی است.

در مرحله دوم زنان با اعتبار کمتر مورد توجه قرار می گیرند و از سوی بانک ها برای وام های تجاری جایگاهی ندارند. از این رو آنها صرفه جویی بیشتری را انجام می دهند.

هنگامی که من در حال رشد بودم، می خواستم همیشه به سمت ایجاد تفاوت در زندگی مردم تلاش کنم. من در 14 سالگی کار خود را آغاز کردم زمانی که فرصتی برای تبدیل شدن به یک عضو جدید MLM در بازارهایی مانند Amway و Oriflame وجود داشت. سپس من از عمده فروشان خریدم و آنها را در نمایشگاه هایی که سودآوری برای من داشتند، فروختم. تمایل به شروع کسب و پرداخت مطالعات خودم به من کمک کرد تا یک کارآفرین باشم.

پدربزرگ من، آقای مکانیلا دمیانی، من را به این زندگی آشنا کرد . من 14 سال را در بازار سهام گذراندم که یاد گرفتم چگونه آن را توسعه دهم. من افتخار می کنم که می گویم از طریق سرمایه گذاری من در زمینه کارآفرینی زنان، دلیلی به وجود آمد، برای تغییر در زندگی بسیاری از مردم.

طرح های دولت:

امروزه حتی دولتها طرح های متعددی را پیشنهاد کرده اند که به کارگران زن،کارآفرینان زن، شروع کار و غیره کمک خواهد کرد تا کسب و کار خود را با هم هماهنگ کنند. به عنوان یک مادر، خواهر، دختر و غیره، زنان کارآفرین ، جهان را از طریق یک لنز متفاوت مشاهده می کنند و به نوبه خود کارهای مختلفی را انجام می دهند. چندین بار در سالیان گذشته به خون آنها داده شده است. شرکت های تجاری کسب و کار با وجود زنان نقش فعال تری در جامعه ایفا می کنند. هند دارای نمونه های زیادی از زنان الهام بخش و قابل توجه در زمینه های مختلف در زمینه های مختلف آموزشی، فناوری اطلاعات، مسافرت، غذا، زیبایی، رسانه های جمعی، مراقبت های بهداشتی، مخابرات، اموال و غیره است. اگر یک زن دارای شخصیت، رانندگی و خیار است، او می تواند به عنوان همتایان مرد خود موفق باشد.

 

برگرفته از سایت کاررwww.enterprenur.com

چگونه اقتصاد کارآفرینی برای شما فعالیت میکند؟

چگونه اقتصاد کارآفرینی برای شما فعالیت میکند؟

 

امروزه، تغییر در نرخ نمایشی بسیار اتفاق می افتد و سرعت نوآوری بی نظیر است. هزینه یک کارآفرین برای پرش به بازار به طور چشمگیری کاهش یافته است و دیگر مانع ورود به بازار نیست. اینترنت، فن آوری های تلفن همراه و نیروی مجازی بسیاری از مزایایی را که کسب و کارهای بزرگ با جیب های عمیق در اختیار دارند حذف کرده است.

این تغییر نشان دهنده یک مشکل بزرگ برای کسب و کار بزرگ است. فرهنگ های عمیق ریشه ای در اکثر شرکت های بزرگ دشوار است برای حفظ آنها. اگر آنها انعطاف ناپذیر و غیرممکن به تغییر نحوه برخورد با دنیای رقابتی امروز خود بیفتند، از بیرون می میرند.

اما تغییر این خبر خوب برای کارآفرینان انعطاف پذیر مانند شما است، که می توانند سریعتر حرکت کنند، نزدیکتر به مشتریان، سریعتر به تغییرات در بازار برسند و کسب و کار شما را برای کسری از هزینه انجام دهند. شما از سرعت تغییرات مقاومت نمی کنید. شما آن را می پذیرید در دنیای جدید، کوچک کوچک جدید است.

در اینجا این است که چگونه یک شرکت کوچک می تواند در یک کسب و کار کاملا متلاشی شود و آن را خراب کند:

بر اساس پارادایم قبلی، یک شرکت یک محصول یا خدمات ایجاد کرد. این یک ضربه بود، و در طول زمان، این شرکت بزرگتر شد. آنها به اضافه کردن ویژگی های جدید ادامه دادند و شروع به افزایش قیمت ها کردند. این شرکت می تواند این کار را انجام دهد زیرا تقاضا وجود دارد، اما رقابت کمی داشت. یک روز مشتری به کارت اعتباری خود نگاه می کند و می گوید: “من نمی خواهم دیگر این پول را بپردازم.” او همچنین متوجه می شود که تنها یک چیز نیاز دارد، چیزی که او برایش ثبت کرده است. او می گوید: “من به این چیزهای دیگر نیاز ندارم.” “و من قطعا نمی خواهم برای آنچه که من نمی خواهم پرداخت کنم.”

بنابراین، مشتری تصمیم می گیرد که شرکت خود را آغاز کند. او قصد دارد تمام ویژگی های فانتزی را که او نمی خواهد پرداخت کند و فقط یک چیز را ارائه دهد، همان چیزی که او در حال حاضر در مورد محصول شرکت بزرگ دوست دارد. او یک سرویس رایگان حقوقی آنلاین و شامل می شود؛ سپس او یک حساب کاربری را با گوگل برای دریافت ایمیل، مخاطبین، تقویم، برنامه های اداری و ذخیره سازی سند ایجاد می کند. او صدای وایفای صدای آزاد را از طریق اسکایپ و فای رایگان در نوار قهوه گوش می دهد و همه چیز را بین لپ تاپ و تلفن همراه خود همگام می کند.

کسب و کار ایجاد شده است – در زمان گذشته، می گویند، 90 دقیقه.


بعد، کارآفرین ما به صورت آنلاین تحقیق می کند. چند جستجو در اینترنت داده های بازار و دسترسی به گزارش های رایگان را تولید می کند. با پیچیدگی در اطراف سیستم های رسانه های اجتماعی مانند فیس بوک و توییتر، او می تواند به سرعت پیدا کردن اگر دیگران فکر می کنند این ایده دارای پاها. بنیانگذار ما به LinkedIn می پیوندد تا اخبار مربوط به سرمایه گذاری جدید خود را به اشتراک بگذارد و به دنبال کمکی باشد. یک توسعه دهنده ای که این ایده را دوست دارد و داوطلبان شرکت های بزرگ را متنفر می کند تا برنامه نویسی کمی انجام دهند. تیم جدید با همکاری یک طرح کسب و کار، با استفاده از نرم افزار آزاد برای نوشتن آن.

به خلاصه، مشتری یک شرکت بزرگ یک مشکل را شناسایی کرده و یک شرکت را برای حل این نیاز در یک بعد از ظهر تاسیس کرد. او به عنوان رقابت به اطلاعات زیادی از اطلاعات بازار دسترسی دارد. گفتگوهای رسانه های اجتماعی منجر به تهیه یک طرح تجاری و کمک به یک توسعه دهنده، که در حال حاضر شروع به ساختن محصول کرده است. این افراد اجرا می کنند – به یاد داشته باشید، هنوز هم اولین روز است – و تا کنون آنها صفر دلار صرف کرده اند.

آیا پناهندگان و کودکان خیابانی کارآفرینان پنهان اروپا هستند؟

آیا پناهندگان و کودکان خیابانی کارآفرینان پنهان اروپا هستند؟

 
روانشناس استرالیایی و کارآفرین اجتماعی لوئیز ارنشاو معتقدند که کودکان خیابانی، مهاجران و پناهجویان یا پناهندگان همه دارای ویژگی های شخصیت مشابه هستند که می تواند به معنای واقعی شدن کارآفرینان باشند.
شرکت های اجتماعی، # tech4refugees: موج جدیدی از مهاجران و پناهندگان در اروپا با فوران یک اکوسیستم راه اندازی جدید مواجه شد. بسیاری از کارآفرینان، با ایجاد مدل های کسب و کار جدید، مهارت و خلاقیت خود را برای حمایت از مهاجران آسیب پذیر ارائه دادند.

با این حال، با توجه به Earnshaw، این کارآفرینان اجتماعی و جوامع آنها در تلاش برای کمک به تفاوت در هر اندازه که شما ممکن است فکر می کنم. او معتقد است، در واقع، نارضایتی هایی که جوامع حاشیه نشین تجربه می کنند منحصر به فرد بودن توانایی های کارآفرینی است.

Earnshaw با یک PHD که به بررسی شباهت ها و تفاوت های بین کارآفرینان موفق و جوانان در معرض خطر می پردازد، متخصص در تبدیل سختی ها به یک مدل است که می تواند موفقیت شخصی، حرفه ای و اجتماعی را ارائه دهد.
عامل “chutzpah”

با توجه به لوئیس، کیفیت اتصال بین دو جمعیت شناسی، آن چیزی است که او فاکتور “چتپاها” نامیده است. یک مشتق از عبری برای توصیف کسی که مرزهای رفتار قابل قبول را بیش از حد فراتر گذاشته است، این کلمه از آن زمان به معنای گسترده تر در زبان انگلیسی گرفته شده است. امروزه، این مفاهیم شامل اعتماد به نفس، اعتماد به نفس و توانایی فراتر رفتن از ترس به ناشناخته است.

Earnshaw استدلال می کند این ارزش دقیقا همان چیزی است که کارآفرینان و بچه های خیابانی را متصل می کند، در حالی که آنها را از مدیر بازرگانی متوسط ​​جدا می کند. هر دوی آنها توانایی شناسایی منابع را دارند و آنها را با هم ترکیب می کنند که کارآفرینانه سازنده است و بچه خیابانی به طور کلی سازنده نیست.

به طور خلاصه، “آنها هر دو حکومت شکن” هستند، او به 150 ثانیه گفت.
یک مدل برای کارآفرینی اجتماعی

با توجه به تحقیقات و یافته های دکترای Earnshaw، یک مدل کارآفرینی پایدار به وسیله سه اصل اساسی ایجاد شده است: حرفه ای که بر اساس اشتیاق، یادگیری مادام العمر و فرد سالم است.

در مورد بچه های خیابانی، او ابتدا نیازهای شخصی خود را مشخص می کند، چه از نظر بهداشتی و چه از نظر اجتماعی. او توضیح می دهد که تمرکز بعدی بر روی شناسایی اشتیاق آنها است و بعد از آن ارائه آموزش های آموزشی و حرفه ای برای کمک به آنها برای استفاده از آن برای تولید درآمد.

پس از آنکه با این آمار جمعیتی در پروژه های خود در استرالیا کار کرد، Earnshaw تصمیم گرفت پروژه خود را به اروپا منتقل کند، که چشم او را به این واقعیت که مدل آن می تواند برای مهاجران تازه وارد و پناهجویان تازه وارد نیز مفید باشد، انتخاب کرد.

او گفت: “اگرچه [مهاجران] لزوما قاتل قانون نیستند،” او اذعان داشت: “من فکر می کنم کسی که از طریق تجربیات فردی محروم شده است، از بیرون از منطقه راحتی خود بیرون نیامده است. آنها باید در این بخش های دیگر ما قرار بگیرند تا زنده بمانند، جهان را درک کنند و به صورت سازنده حرکت کنند. ”

برگرفته از سایت www.entrepreneur.com

 

باید رویکرد کشور از حوزه نفتی به سمت دانش بنیان تغییر پیدا کند

باید رویکرد کشور از حوزه نفتی به سمت دانش بنیان تغییر پیدا کند

معاون علمی و فناوری رییس جمهور عنوان کرد: معمولاً در اقتصاد نفتی هیچ احترامی برای کار آفرین قائل نیستند و باید رویکرد کشور از حوزه نفتی به سمت کارآفرینی و دانش بنیانی تغییر پیدا کند.
دکتر سورنا ستاری در حاشیه سفر به استان کرمان و در دیدار با نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه شهر کرمان از اهمیت اقتصاد دانش بنیان سخن به میان آورد و گفت: به دنبال تغییر پارادایم اقتصادی از منابع زیرزمینی به سمت نیروی انسانی هستیم.
وی با اشاره به نیروی انسانی خوب و فنی موجود در کشور، با بیان این مطلب که نیروهای جوان می‌توانند محور توسعه کشور باشند، اظهار کرد: همواره در این دولت معتقد بودیم و هستیم که جهت‌گیری دانشگاه‌های کشور باید به سمت خلاقیت و نو آوری سوق پیدا کرده تا بتوانیم با این رویکرد مشکلات مردم و جامعه را حل کنیم.
معاون علمی و فناوری رئیس جمهور عنوان کرد: معتقدیم این نسل جدید از کارآفرینان که وارد بازار کار شده‌اند، می‌توانند با رشدی که دارند به شرکت‌های بزرگ کشور تبدیل شوند و در آینده نزدیک این رشد و بالندگی را مردم کشور به خوبی احساس خواهند کرد.
وی با اشاره به وجود بزرگترین شرکت‌های استارت آپ منطقه در جمهوری اسلامی ایران تصریح کرد: پایه توسعه شرکت‌های استارت آپ افراد خلاق و باپشتکار است که خوشبختانه این تعداد افراد در کشور کم نیستند فقط باید به آنها جهت و سو داده شود.

معاون علمی و فناوری رئیس جمهور بیان کرد:

ستاری عنوان کرد: ۴۲۰۰ شرکت دانش بنیان و ۶۰۰۰ استارت آپ در کشور فعال هستند که فروش ۶۰ هزار میلیارد تومانی در سال ۹۶ و ۸۰ هزار میلیارد تومانی در سال ۹۷ حاصل فعالیت کسب و کارهای استارت آپی این شرکت‌ها بوده است.
وی با بیان این مطلب که نسل کارآفرین ما به مرور در حال بزرگ شدن هستند، اظهار کرد: معتدیم اقتصاد دانش بنیان جهت گیری جدیدی در برابر اقتصاد نفتی را دارد که این اقتصاد دانش بنیان در همه بخش‌ها کشاورزی، صنعت و … می‌تواند تحولات زیادی را در کشور ایجاد کند.
معاون علمی و فناوری رئیس جمهور با بیان این مطلب که می‌توان مشکل اشتغال را با توسعه کارآفرینی برطرف کرد، خاطر نشان کرد: جوانان در یک شرکت دانش بنیان می‌توانند برای چندین نفر اشتغال زایی کنند.
وی بر لزوم ترویج فرهنگ کارآفرینی در جامعه تاکید و عنوان کرد: گزارشات و بازدیدهای امروز از چند شرکت دانش بنیان نشان داد که استان کرمان در ایجاد شرکت‌های دانش بنیان به خوبی گام برداشته و با توجه به اینکه بچه‌های کویر جوانانی سخت کوشی هستند، می‌تواند با رونق این فکر و هوش و سخت کوشی در پارک‌های علم و فناوری و صندوق پژوهش و فناوری، استان کرمان را نقطه مطلوب رساند.
با اقتصاد نفتی و پول، ادای فعالیت‌های اقتصادی مدرن را در می‌آوریم
ستاری همچنین در شورای اقتصاد مقاومتی استان کرمان با محوریت شرکت‌های دانش بنیان گفت: ۶ هزار استارت آپ در کشور داریم که حدود ۸۰ هزار میلیارد تومان درآمد حاصل از آنهاست.

معاون علمی و فناوری رییس جمهور با بیان این مطلب که تحصیلات عالی باید در جهت رونق کارآفرینی و نوآوری باشد در غیر این صورت بی فایده خواهد بود، ادامه داد: کشورهای که منابع زیرزمینی ندارند توسعه یافته‌تر از کشورهایی بوده که دارای منابع زیرزمینی هستند.
وی با تاکید برآنکه آنچه که در اقتصاد دانش بنیان مطرح می‌باشد، ایجاد شرایط اکوسیستمی است، به انتقاد از مدیران استانی در حمایت از شرکت‌های دانش بنیان و کارآفرینان پرداخت و تصریح کرد: شاهدیم یک کارآفرین زمینه اشتغال ۳۰۰ نفر را در استان فراهم کرده و چراغ ۳۰۰ خانه را روشن می‌کند، اما به دلایل مختلف دچار مشکل شده و هیچ حمایتی از سوی استان نشده و همان کارآفرین مجبور به تعدیل نیروهای خود شده و اکنون ۱۰۰ نفر در شرکت او کار می‌کنند. وقتی شما در استان به شرکتی که در کرمان است، رحم نمی‌کنید، انتظار دارید من از تهران به کمک آن‌ها بیایم.
ستاری عنوان کرد: آنچه چیزی که مهم است مفهوم اکوسیستم را بفهمیم. اگر می‌خواهید بچه‌هایتان در استان بمانند و کار کنند باید مورد حمایت قرار گیرند و جوانان استان هستند که باید مشکلات استان را حل کنند.
وی ادامه داد: در دانشگاها بین اساتیدی که مغز دانش و کارآفرینی کار می‌کند با اساتید دیگر فرق باشد، لذا همانطور که می‌بینیم دانشگاه‌های موفق دنیا دانشجوی زیادی ندارند اما از سوی دیگر پایه گذاری خوبی دارند.
معاون علمی و فناوری رییس جمهور با اشاره به اینکه ما در زبان IT رتبه نهم دنیا را داریم اما از لحاظ جمعیت در رتبه شانزدهم جهان قرار داریم، اظهار کرد: شهر هوشمند شهری است که راه تهران را (به فروش زمین روی نیاورده است) نرفته باشد. شهری هوشمندی است که مردم هر روز یک مورد جدید در آن یاد بگیرند. در آینده آموزش تا لحظه مرگ اتفاق می‌افتد و در آینده شهرهایی در دنیا مهم هستند که هوشمند باشند و یک موضوع برای آموزش داشته باشند.

چرا دارا خسروشاهی الگوی مثال‌زدنی دنیای کارآفرینی است؟!

چرا دارا خسروشاهی الگوی مثال‌زدنی دنیای کارآفرینی است؟!

 

 

دارا خسروشاهی، متولد ۷ خرداد ۱۳۴۸ (۲۸ می ۱۹۶۹) در تهران است. پدر او، حسن خسروشاهی از کارآفرینان به‌نامی است که کارخانه‌های تولیدی زیادی را در ایران تأسیس کرده است. دارا خسروشاهی که در سال‌های ابتدایی تحصیل از ایران مهاجرت کرده است، اکنون به یکی از مشهورترین مدیرعاملان دنیای فناوری تبدیل‌شده و پس از ۱۲ سال فعالیت حرفه‌ای در شرکت اکسپدیا، اخیراً پیشنهاد مدیرعاملی اوبر (uber) بزرگ‌ترین سرویس تاکسی اینترنتی جهان را دریافت کرده است.

والدین

حسن خسروشاهی و نزهت خسروشاهی، پدر و مادر دارا خسروشاهی هستند. حسن خسروشاهی تاجر نامدار ایرانی است که بسیاری از کارخانه‌های بزرگ ایرانی بانام او و خاندان خسروشاهی تأسیس‌شده‌اند. حسن خسروشاهی مدارک دانشگاهی خود را در رشته‌های اقتصاد و حقوق از دانشگاه تهران دریافت کرده است.

برندهای تولی‌پرس، تولیددارو، مینو، تی‌دی و غیره، تنها بخشی از کارخانجات و شرکت‌هایی هستند که حسن خسروشاهی در ایران تأسیس کرد. او در سال ۱۹۷۸ همراه با خانواده‌اش از ایران مهاجرت کرد. تا سال ۱۹۸۱ خبری از این خانواده در دست نبود تا اینکه ردپای خسروشاهی بزرگ، در سال ۱۹۸۱ در ونکور کانادا پیدا شد.

او پس از نقل‌مکان کامل به کانادا، اولین فعالیت‌های تجاری خود را با تأسیس شرکت Persis Holdings آغاز کرد و پس از مدتی، اولین شعبه‌های فروشگاه‌های معروف Future shop را در کانادا تأسیس کرد. این فروشگاه‌های زنجیره‌ای که به فروش تجهیزات الکترونیکی معروف هستند، در سال ۲۰۰۱ توسط best buy خریداری شدند. ثروت حسن خسروشاهی در سال ۲۰۱۲ حدود ۹۴۰ میلیون دلار برآورد شده است.

 

سال‌های ابتدایی (زندگی در ایران و مهاجرت)

دارا خسروشاهی تا سن ۹ سالگی به همراه خانواده‌اش در ایران اقامت داشته است. خانواده‌ی او در این سال‌ها ۱۵ کارخانه را در ایران اداره می‌کردند. این کارخانه‌ها در صنایع گوناگون از مواد غذایی گرفته تا دارو، لوازم‌آرایشی و بهداشتی و شوینده‌ها فعال بوده‌اند. خسروشاهی سال‌های زندگی در ایران را بسیار جذاب می‌داند و از آن سال‌ها، محصول به‌یادماندنی پودر لباسشویی “دریا” را به یاد می‌آورد که برای رقابت با تاید در آن زمان تولید می‌شده است.

دارا خسروشاهی پس از شروع مبارزات انقلاب اسلامی در ایران، همراه با خانواده‌اش کشور را ترک می‌کند. آن‌ها ابتدا به شهر نیس رفته و سپس به نیویورک مهاجرت می‌کنند. او این سال‌ها و تنش‌های میان دولت آمریکا و ایران به یاد می‌آورد و از فوتبال، به‌عنوان پلی برای دوست شدن با آمریکایی‌ها یاد می‌کند.

دوران نوجوانی خسروشاهی برای او آسان نبوده است. پدرش برای مدتی به ایران بازگشته و در طول ۴ سال اقامت پدر، مادرش مجبور بوده او و برادرانش را به‌تنهایی در غربت تربیت کند.

تحصیلات دانشگاهی

دارا خسروشاهی به پیشنهاد پدر که پزشکی را بهترین حرفه می‌دانسته، برای جراح شدن وارد دانشگاه می‌شود. او علاقه‌ای به این رشته نداشت و به همین خاطر پس از مدتی به مهندسی بیوالکتریک تغییر رشته داد. او مدرک کارشناسی خود را در سال ۱۹۹۱ از دانشگاه براون دریافت کرد.

ورود به دنیای کسب‌وکار

خسروشاهی پس از فارغ‌التحصیلی بین ادامه تحصیل و وارد شدن به دنیای کسب‌وکار باید یکی را انتخاب می‌کرد. او در تابستان پس از فارغ‌التحصیلی به‌عنوان کارآموز به شرکت Allen & Company رفت و آنجا با فعالیت‌های سرمایه‌گذاری و بورس اوراق بهادار آشنا شد. فعالیت در این فضا او را به کار کردن تشویق می‌کند و دارا خسروشاهی تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی به پایان می‌رساند.

مدیرعامل سابق اکسپدیا تا سال ۱۹۹۸ در Allen & Company مشغول به کار بود. او از سال ۱۹۹۵ معاون این شرکت سرمایه‌گذاری شد. سال ۱۹۹۸ بود که دارا خسروشاهی پس از فعالیت‌های حرفه‌ای درزمینه‌ی سرمایه‌گذاری و بانکداری، با بری دیلر آشنا می‌شود. دیلر که استعداد بالای خسروشاهی در مدیریت و آنالیز مالی را می‌بیند، از او دعوت می‌کند که به شرکت InterActiveCorp بپیوندد. خسروشاهی در IAC سمت مدیر امور مالی را بر عهده گرفت.

 

این هلدینگ بزرگ متشکل از معتبرترین برندهای رسانه‌ای اینترنتی مانند HomeAdvisor, Vimeo, Dotdash (About.com), Dictionary.com, The Daily Beast و Investopedia است. IAC در سال ۲۰۰۳ شرکت اکسپدیا را خریداری کرد و دارا خسروشاهی از سال ۲۰۰۵ به سمت مدیرعاملی این زیرمجموعه‌ی جدید انتخاب شد.

فعالیت در اکسپدیا (Expedia)

زمانی که خسروشاهی به اکسپدیا پیوست، دوران اوج محبوبیت اینترنت و انبساط حباب سایت‌های اینترنتی بود. او که در زمان کار در IAC این شرکت را زیر نظر داشت، پس از پیوستن به Expedia پیشرفت‌های زیادی را تجربه کرد. خسروشاهی سال‌های اولیه‌ی مدیرعاملی در این شرکت را دشوار می‌داند و می‌گوید در ابتدا نمی‌توانسته بافرهنگ کاری کنار بیاید. او از این سال‌ها به‌عنوان زمانی که نقش پررنگی در تغییر رفتارهای مدیریتی‌اش داشته یاد می‌کند.

در طول دورانی که خسروشاهی مدیرعامل اکسپدیا بوده است، این شرکت مسافرتی فعالیت خود را به بیش از ۶۰ کشور جهان گسترش داد و با برندهایی مانند Hotels.com و Hotwire که سرویس‌های آنلاین رزرواسیون هستند، توانست درآمد خود را به شکل قابل‌توجهی افزایش دهد.

 

البته موفقیت کنونی اکسپدیا به‌دوراز چالش نبوده است. آن‌ها در سال‌های ابتدایی با بحران مالی مواجه شدند و اکنون نیز رقیب بزرگی به نام Airbnb تجارت آن‌ها را تهدید می‌کند.

درآمد اکسپدیا در ۱۲ ماه اخیر به ۹ میلیارد دلار رسیده و طبق آمار، این شرکت رشد درآمدی ۲۶ درصدی داشته است. درآمد این شرکت در ابتدای کار خسروشاهی ۲.۱ میلیارد بوده که این مقدار رشد، نشان از موفقیت این مدیر ایرانی-آمریکایی دارد.

مدیرعاملی اوبر (Uber) و چالش‌های پیش رو

خبری که امروز در مورد شرکت اوبر منتشر شد، بسیاری از فعالان دنیای فناوری و صنعت حمل‌ونقل را شوکه کرد. هیئت‌مدیره‌ و سرمایه‌گذاران اوبر که به دنبال مدیرعاملی جدید برای جایگزینی تراویس کالانیک، موسس اوبر و مدیرعامل فعلی بودند، به‌یکباره خسروشاهی را که بین نامزدهای این پست قرار نداشت، معرفی کردند. البته هنوز خبر پذیرفتن این پست از طرف خسروشاهی منتشرنشده؛ اما پیش‌بینی می‌شود او باوجود قراردادی که تا سال ۲۰۲۰ با اکسپدیا دارد، این شرکت را به مقصد بزرگ‌ترین تاکسی اینترنتی دنیا ترک کند.

اگر خسروشاهی پیشنهاد جدید را قبول کند، به‌عنوان رهبر یکی از باارزش‌ترین استارتاپ‌های دنیای فناوری شناخته خواهد شد. سرمایه‌گذاران اوبر ارزش این شرکت را حدود ۶۰ میلیارد دلار عنوان کرده‌اند. البته این موقعیت جذاب، مشکلات و چالش‌های زیادی را نیز برای خسروشاهی به همراه خواهد داشت. او باید فرمان این تاکسی اینترنتی را بار دیگر به دست گرفته و پس از ماه‌ها دعواهای حقوقی و مشکلات مدیریتی داخلی، آن را به جاده‌ی موفقیت قبلی برگرداند.

خسروشاهی که اکثر عمر کاری خود را در واشنگتن گذرانده، در سیلیکون ولی آن‌چنان شناخته‌شده نیست. اگرچه هردوی این مکان‌ها به‌عنوان قطب‌های فناوری آمریکا شناخته می‌شوند، اما رقابت‌هایی نیز میان آن‌ها وجود دارد.

خسروشاهی پس از قبول سمت مدیرعاملی اوبر، با مشکلاتی همچون دعواهای مدیرعامل قبلی با سرمایه‌گذار اصلی یعنی Benchmark، مشکلات قانونی خودروهای خودران اوبر و چالش‌های مالی فراوان روبرو خواهد بود. به‌طورقطع او پس از شروع دوره‌ی کاری باید ابتدا فکری به حال وضعیت مالی نگران‌کننده‌ی اوبر بکند و یک مدیر مالی حرفه‌ای استخدام کند.

مدیرعامل سابق اکسپدیا، تجربه‌ی زیادی در صنعت حمل‌ونقل ندارد. البته گفته می‌شود او یکی از سرمایه‌گذاران Convoy است که نوعی اوبر برای خودروهای سنگین محسوب می‌شود. به‌هرحال شروع کار خسروشاهی در اوبر آسان نخواهد بود و او مدتی را باید برای آشنایی بافرهنگ این شرکت بگذراند و احتمالاً اقداماتی را برای اصلاح آن انجام دهد.

فعالیت‌های دیگر

خسروشاهی در حال حاضر در هیئت‌مدیره‌ی نیویورک‌تایمز و Fanatics عضویت دارد. Fanatics استارتاپی در حوزه‌ی فروش محصولات ورزشی است.

فعالیت خسروشاهی در نیویورک‌تایمز، روحیه‌ای انتقادی همراه با فعالیت‌های سیاسی پراکنده به او داده است. او از منتقدان جدی سیاست‌های دونالد ترامپ است و در زمان ارائه‌ی لایحه‌ی محدودیت اتباع خارجی در آمریکا، اعتراضاتی جدی به آن داشت. (www.kasbbin.ir)

 

نویسنده: دکتر عرفان حاجی آخوندی / مدرس و پژوهشگر دانشگاه

 

 

www.ErfanAkhoondi.ir

کارآفرینی معرفی و ارائه یک کالای جدیددانشگاه کیست – کره جنوبی

کارآفرینی معرفی و ارائه یک کالای جدید

دانشگاه کیست کره جنوبی

University of Kaist

 

 

 

هرچند کره به سرزمین صبح آرام معروف است، ولی نام مناسب­تر این کشور سرزمین ۱۰۰۰۰ دانشگاه است. حتی کوچک­ترین شهرها دارای یک دانشگاه هستند و بزرگ­ترین شهرها نیز چند دانشگاه را در خود جای داده­اند. سئول به‌تنهایی دارای بیش از ۳۶ دانشگاه است و همچنان کره به‌عنوان مرکز توسعه­ فناوری شناخته می­شود و با سرعت در سراسر جهان گسترش می­یابد، دانشجویان خارجی­ بیشتری تصمیم به تحصیل در این دانشگاه‌ها می‌گیرند و تجارت، مهندسی و حتی مطالعات کره­ای، رشته‌های موردنظر این افراد برای تحصیل هستند.

دانشگاه KAIST، در منطقه Daedeko Innopolis، شهر “Daejeon” در کره جنوبی واقع شده است. این دانشگاه توسط دولت کره در سال 1971، به‌عنوان اولین مؤسسه پژوهشی ملی با هدف علوم و مهندسی تأسیس شد. در رده‌بندی “The QS-The Times World University Ranking” دانشگاه KAIST، در سال 2009، رتبه 69 را در جهان و رتبه 21 را در تکنولوژی به دست آورد. در آخرین رده‌بندی انجام‌شده، توسط “QS World University Ranking”، در سال 2011، دانشگاه رتبه 90 را در جهان و رتبه 27 را در مهندسی و فن‌آوری اطلاعات (IT) به دست آورد.

دانشگاه KAIST، از طریق سرمایه‌گذاری دولت تأسیس شده است و پرسنل آن مهندسین بااستعداد علوم و تکنولوژی کره‌ای می‌باشند که در آمریکا تحصیل کرده‌اند. از همان آغاز، این دانشگاه هم‌روی تئوری و هم‌روی تحقیقات کاربردی تأکید داشت. دانشگاه KAIST، به سمت تبدیل‌شدن به بهترین مرکز پروژه‌های تحقیق و توسعه در کره پیش می‌رود. این دانشگاه در انجام 540 تحقیق دانشگاهی، با صنایع و آکادمی‌های جهان همکاری کرده است. دانشگاه به دانشجویان خارجی کمک‌هزینه تحصیلی اعطا می‌کند.

کتابخانه این دانشگاه در سال 1971 تأسیس و در مارس 1993 مجدداً بازسازی شد و در محل فعلی خود آغاز به کار نمود. این کتابخانه شامل کتابخانه اصلی، کتابخانه بخش کارشناسی، کتابخانه کالج کسب‌وکار و کتابخانه پردیس مونجی است. کتابخانه بی‌وقفه در حال فعالیت است تا بتواند امکان دسترسی به اطلاعات فنی مطلوب، زیرساخت اطلاعات قابل‌اطمینان و تبادل فعال اطلاعات دانشگاهی با سایر مؤسسات را فراهم آورد.

 

 

رئیس دانشگاه KAIST، “Nampyo Suth” در زمینه تکنولوژی بسیار قوی می‌باشد، “soon-Heung Chang” که دانشمند هسته‌ای است، معاون دانشگاه و “Ji-Wonyang” که مهندس شیمی است، به‌عنوان نایب‌رئیس دانشگاه فعالیت می‌کند. بسیاری از استادان این دانشگاه، از مؤسسات آموزش عالی آمریکا فارغ‌التحصیل شده‌اند. دانشگاه در بسیاری از برنامه‌های بین‌المللی، با دانشگاه‌های برجسته اروپایی و آسیایی همکاری دارد و عضو انجمن تحقیقاتی آسیای شرقی (Association of East Asian Research University) ) می‌باشد.

دانشگاه KAIST همچنین در آموزش کسب‌وکار بین‌المللی شناخته شده است و جایگاه بالایی دارد. در سال 2013 این دانشگاه دارای حدود 10200 دانشجوی تمام‌وقت و 1140 محقق و بودجه کل آن 765 میلیون دلار بوده که 459 میلیون دلار آن از قراردادهای تحقیقاتی است. از سال 1980 تا 2008، این دانشگاه به‌عنوان یک مؤسسه علمی و فنی در کره جنوبی شناخته ‌شد که در سال 2008، با کوتاه شدن نام خود، به‌اختصار، “KAIST” نام‌گذاری شد.

ادامه……

در سال 2007، دانشگاه KAIST برنامه‌های مبادلات دانشجویی را با دانشگاه‌های برجسته جهان آغاز کرد تا برای دانش‌آموزان فرصت‌های مختلف تحصیلی را فراهم سازد و مبادلات دانشگاهی را تقویت کند؛ در این راستا با دانشگاه‌های صنعتی دانمارک، دانشگاه کارنیگه، مؤسسه فناوری گرجستان، دانشگاه صنعتی برلین و دانشگاه صنعتی مونیخ آلمان همکاری کرده است.

با در نظر گرفتن نیاز ملل به منابع انسانی نخبه در زمینه علم و فناوری، دانشگاه KAIST برای حمایت از صنعتی شدن و به‌عنوان بخشی از برنامه توسعه اقتصادی کشور کره جنوبی، تأسیس شد. برای برآورده کردن نیاز استعدادها به ادامه تحصیل و جلوگیری از فرار مغزها، نیاز به دانشکده‌های سیستماتیک تحصیلات تکمیلی در رشته‌های علوم پایه و مهندسی بود. این دانشگاه به‌عنوان اولین دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم و فناوری کشور با تمرکز بر روی تحقیق، آغاز به کار کرد.

 

دریافت پذیرش در KAIST براساس معدل کلی، نمرات ریاضی و علمی، توصیه‌نامه‌های اساتید پیشین، انگیزه‌نامه تحصیلی، اظهارات شخصی و سایر اطلاعاتی است که برتری دانشجو را نسبت به دیگر دانشجویان نشان می‌دهد. در دانشگاه  KAIST بورس تحصیلی کامل به تمام دانشجویان ازجمله دانشجویان خارجی در دوره‌های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری داده می‌شود. علاوه بر این، بسیاری از دوره‌ها به زبان انگلیسی ارائه می‌شود و طبق رتبه‌بندی ملی JoongAng، بیش از 80 درصد از دوره‌های اصلی در KAIST به زبان انگلیسی ارائه می‌شود.

این دانشگاه با کمک قانونی خاص خود، دارای سیستم آموزشی مستقل و انعطاف‌پذیر است درحالی‌که سایر کالج‌ها و دانشگاه‌های کره جنوبی ملزم به پذیرش برنامه تحصیلی تهیه‌شده توسط دولت هستند.

دانشجویان کارشناسی می‌توانند از طریق “سیستم رشته باز” در دانشگاه ثبت‌نام کنند و این امکان را داشته باشند که پس از گذراندن سه ترم از کلاس‌ها با در نظر گرفتن علاقه خود رشته‌ای را انتخاب کنند که متناسب با توانایی آن‌ها باشد. علاوه بر این دانشجویان کارشناسی می‌توانند هر زمان از تحصیل خود، رشته تحصیلی خود را تعویض کنند. دانشگاه KAIST همچنین با برگزاری دوره‌های ترکیبی فوق و دکترا، فارغ‌التحصیلان متعددی در این مقاطع داشته است. در این دوره‌ها دانشجویان برای فارغ‌التحصیلی باید تعداد مشخصی مقاله در مجلات مطرح علمی-بین‌المللی به چاپ برسانند.

دانشگاه KAIST به 6 کالج، 2 مدرسه و 33 دانشکده/ بخش، تقسیم‌بندی شده است. دانشگاه KAIST همچنین دارای سه مؤسسه وابسته ازجمله مؤسسه مطالعات پیشرفته کره (KIAS)، مرکز ملی NanoFab (NNFC) و آکادمی علوم کره (KSA) است.

این دانشگاه جهت ایجاد فضایی برای طرح ایده‌های مختلف دانشجویان، ارتباط مداوم آن‌ها با یکدیگر و امکان تجاری‌سازی این ایده‌ها تأسیس شده است تا امکان تحقق این رؤیا را برای کلیه اعضاء فراهم کند. تقویت ارتباط بین دوره‌های آموزشی و برنامه‌های موجود به‌منظور تسریع در آموزش و انتقال روح کارآفرینی و فناوری است.

 

دانشگاه امکان ارائه خدمات مشاوره از طریق ارتباطات کارآفرینی به کارآفرینان و استادانی که کسب‌وکاری را ایجاد کرده‌اند، فراهم کرده است. این ارائه خدمات مشاوره یک مرحله‌ای برای شرکت‌های دانش‌بنیان بوده تا آن‌ها را به سطح جهانی برساند. این حمایت‌ها با در نظر گرفتن بودجه به انکوباتورها و از طریق شتاب‌دهنده‌های حرفه‌ای است. دانشگاه KAIST برنامه‌های کاربردی مانند سخنرانی و بحث آزاد در خصوص کارآفرینی را در برنامه‌های خود قرار داده است تا به ارتباط ایده‌ها با بخش صنعت و کارخانه‌ها و تولید نمونه‌های اولیه محصول کمک ‌نماید.

دانشگاه از سرمایه‌گذاری، بازاریابی، طراحی، حقوق مالکیت معنوی، قانون‌گذاری، مالیات/حسابرسی و سایر موضوعات مرتبط با کارآفرینی، پشتیبانی و حمایت می‌کند.

نویسنده : آزیتا جهانبخش / پژوهشگر حوزه مدیریت تکنولوژی

 

 

 

 

مهندسی مجدد فرآیندهای کسب‌وکار‌Business Process Reengineering (BPR)

مهندسی مجدد فرآیندهای کسب‌وکار

(Business Process Reengineering (BPR))

 

 

همان‌طور که در شماره قبل توضیح داده شد مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار یعنی:

مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار را تکنیکی متمرکز بر فرایند می‌داند که هدف آن ایجاد تغییری بنیادی در سازمان جهت تسهیل بهبود اساسی در عملکرد فرایندهای محوری کسب‌وکار که برای مزیت رقابتی حیاتی است. این تعریف اندیشه اصلی مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار را بیان می‌کند: خلق مجدد سازمان به‌منظور ارتقای عملکرد.

در ادامه به تاریخچه و توضیحات بیشتر این مطلب می‌پردازیم.

 

 

تاریخچه مهندسی مجدد:

مفهوم مهندسی مجدد در نظریه‌های مدیریتی ریشه در اوایل قرن نوزدهم دارد. مقصود از مهندسی مجدد آن است که همه فرایندهای کسب‌وکار در نوع خود بهترین باشند. در دهه 1880 فردریک تیلور[1] پیشنهاد کرد که مدیران از روش‌های مهندسی مجدد برای شناسایی بهترین فرایندها جهت انجام کارها استفاده کنند و این فرایندها به‌منظور دستیابی به بهره‌وری بهینه مهندسی مجدد انجام شوند. مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار[2] بازتاب‌دهنده این تفکر سنتی است که «یک راه برای انجام کارها وجود دارد». درزمان تیلور فناوری به شرکت‌های بزرگ این امکان را نمی‌داد که فرایندهای خود را به‌صورت بین-وظیفه ای یا بین-بخشی (واحدی) طراحی کنند. تخصصی کردن کارها پیشرفته‌ترین روش برای بهبود کارایی بود، روشی که همگام و مطابقت با فناوری زمانه بود.

مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار را اولین بار تیلور در مقاله‌ای با عنوان «اصول مدیریت علمی[3]» در سال‌های اولیه قرن بیستم معرفی کرد. مدیریت علمی، اولین گام در معرفی مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار[4] بود که به‌واسطه بسیاری مسائل حل‌نشده، ناموفق از کار درآمد. در زمان تیلور تعداد کارکنان صاحب دانش و مشغول در ساخت و تولید[5]-مهم‌ترین عامل تولید ثروت- اندک بود. مدیریت علمی شامل خرد کردن فرایند ساخت و تولید تا آنجا بود که زنجیره‌ای از فعالیت‌های خشک و ساده به دست می‌آمد که انجام آن‌ها نیازمند حداقل زمان ممکن و کمترین میزان تلاش بود. چنین رویکردی اغلب موجب افزایش دستمزدهای کارکنان کارخانه می‌شد؛ درعین‌حال کارکنان را مجبور می‌کرد که در شرایط کمرشکن به‌سختی کار کنند. این نحوه افزایش کارایی در ساخت و تولید اغلب موجب بروز نگرانی از به وجود آمدن «فضای غیرانسانی در محیط کاری» می‌شد.

مدیریت کیفیت فراگیر[6] بعد از جنگ جهانی دوم در ژاپن، از روش مدیریت علمی زاده شد و بسیاری از تبعیض‌های موجود به مانند روش قبلی که بهبود ساختار کسب‌وکار را حذف نموده. ویلیام دمینگ و جوزف جوران به ژاپن کمک کردند تا با به دست آوردن سهم بازار شرکت‌های امریکای شمالی با کالاها و خدمات با کیفیت، به یک ابرقدرت اقتصادی مبدل شود. هدف اصلی مدیریت کیفیت فراگیر بهبود عملیات ساخت و تولید است.

در سال‌های اولیه قرن بیستم، هنری فایول مفهوم مهندسی مجدد را این‌گونه تعریف کرده است: «انجام مأموریت در راستای اهداف سازمان، به‌گونه‌ای که بیشترین منفعت از همه منابع موجود حاصل آید». بااینکه منابع فناورانه در زمان ما تغییر کرده است، اما این مفهوم همچنان بامعناست. تقریباً در همان زمان مهندسی دیگر به نام لیندال اورویک معتقد بود: «این کافی نیست که افراد را در مقابل وظایف مشخص مسئول بدانیم، بلکه ضروری است به آن‌ها اختیار لازم جهت واگذاری آن مسئولیت را نیز بدهیم». بااینکه هامر وچامپی مشتاق‌اند اظهار کنند که نظریه کلاسیک سازمان منسوخ است، ایده‌هایی مثل تقسیم‌کار[7]، چنان دوام و قابلیت‌های علمی داشته که موجب شکست مهندسی مجدد در اثبات خود بوده‌اند. ازآنجاکه مهندسی مجدد تکرارپذیر نیست و دامنه محدودی دارد، به‌عنوان نظریه‌ای علمی به آن نمی‌توان نگریست. قابلیت کاربرد نظریه‌های کلاسیک مدیریت مانند تقسیم‌کار، در تکرارپذیری و قابل‌انتقال بودن آن‌ها بود. اندیشه‌های کلاسیک موجب افزایش بهره‌وری، خروجی و درآمد شد که این خود به پیدایش طبقه متوسط در جامعه منجر شد.

اصطلاح طراحی مجدد فرایندها[8] برای اولین بار در خلال یک برنامه تحقیقاتی که در دانشگاه MIT در سال 1984 آغاز شده بود، مطرح گردید. این پروژه توسط دو نفر بنام اسکات و مورتن انجام شد و نهایتاً در سال 1991 تحت عنوان شرکت‌های دهه نود منتشر شد. در این تحقیق جهت به‌کارگیری IT در یک کسب‌وکار معین و ایجاد بازسازی، پنج مرحله ذکر گردید که مرحله سوم آن مهندسی مجدد فرایندهای کسب‌وکار بود.

 

 

سیر تکامل مهندسی مجدد فرایند:

طراحی مجدد فرایندها یا مهندسی فرایندها، یعنی شناخت دقیق با نگرش فرایندگرا به سازمان، ترسیم دقیق رابطه فعالیت‌ها و شرایط اجرای فرایندها، برآورد منابع و هزینه تمام‌شده و زمان انجام فرایندها، سپس اصلاح و بهینه‌سازی رابطه فعالیت‌ها و اجرای فرایندها از طریق به‌کارگیری روش‌ها، فناوری اطلاعات و تجارب جدید. نتیجه طراحی مجدد فرایندها عبارت است از دستیابی به‌سرعت بیشتر و هزینه کمتر در انجام فعالیت‌های سازمان و تأمین اهداف کلیدی از قبیل موقعیت برتر در رقابت، خدمات بهتر به مشتری یا مشترکین و جلب رضایت آن‌ها و ارزش‌افزوده بیشتر برای سازمان و مشتری است.

امروزه طراحی مجدد فرایندها قبل از به‌کارگیری فناوری اطلاعات از قبیل اینترنت و انواع سیستم‌های اطلاعاتی جهت بهبود فرایندها و توسعه کارایی مدیریت و سازمان، اجرا می‌گردد. به‌منظور رفع تنگناها و موانع استفاده از فناوری‌های جدید و روان‌سازی فعالیت‌ها در راستای اهداف هر سازمان و برای درک دقیق‌تر مهندسی مجدد فرایند بهتر است با سلیقه و چگونگی خلق آن آشنا شویم.

در دهه 1980 یک نارضایتی از روش ارزش‌افزوده ناشی از فناوری اطلاعات[9] در بیشتر سازمان‌های اقتصادی آمریکا حاکم شد. چراکه باآن‌همه سرمایه‌گذاری شرکت‌ها جهت توسعه IT در آن سال‌ها، تأثیر چندانی در افزایش بهره‌وری و توسعه عملکردها نداشت. برای حل این موضوع چندین اظهارنظر متفاوت از سوی کارشناسان و متخصصین ارائه گردید.

یک عده دلیل نارضایتی اشاره‌شده را خطا در اندازه‌گیری‌ها عنوان کردند. این دسته اعتقاد داشتند که اثرات IT روی توسعه عملکردها و افزایش ارزش‌افزوده اقتصادی مخفی است و سال‌ها طول می‌کشد تا این اثرات به‌صورت کمی مشخص گردد.

دسته دوم، خود IT و نحوه اجرای آن را مقصر اصلی می‌دانستند. ازجمله دلایل این دسته، عدم سادگی و جذابیت نرم‌افزارها و عدم آگاهی مدیران از IT و تکنیک‌های مربوطه ازیک‌طرف و عدم آگاهی متخصصین فناوری اطلاعات از سازمان‌ها و مسائل مدیریتی آن‌ها از سوی دیگر، بود.

اما دسته سوم کشف جدیدی کردند و معتقد بودند مقصر اصلی عدم جذابیت و سادگی نرم‌افزارها نیست، بلکه روان نبودن و اشکال در فرایندهای سازمانی، زیرساختار و طراحی‌های سازمانی است که متناسب با شرایط و توانایی‌های فناوری اطلاعات به‌خوبی کار نمی‌کنند. به عقیده طرفداران این نظریه، عدم انعطاف‌پذیری ساختارهای سازمانی و پیچیدگی روش‌ها در سازمان‌ها که از دهه 1960 به‌جامانده، موجب عدم کارایی IT در توسعه عملکرد سازمان‌ها می‌شود. طراحی‌های کهنه و قدیمی سازمان‌ها مانع و اغلب یک آشفتگی پیچیده بود. در حقیقت، سیستم‌های اطلاعاتی قادر به تأثیر و یا کارایی بیشتر در این سازمان‌ها نبودند.

فشار کاهش زمان‌های تولید یا عملیات، هزینه‌ها و پاسخ بهتر به مصرف‌کننده همراه با سرعت در رقابت‌های جهانی دهه 1980، موجب نیاز شدیدتر برای کشف راه‌های جدید برای خروج از این بحران شد. تنها راه‌حل خروج از این بحران‌ها، طراحی مجدد فرایندها و بهره‌گیری از مزایا و ظرفیت‌های فناوری اطلاعات بود که این به جرقه اصلی برای ظهور مهندسی مجدد فرایند تبدیل شد.

 

 

در سال 1990 دو مقاله هم‌زمان، یکی از سوی توماس داونپورت و جمز شورت در مجله SMR[10] و مقاله دیگر توسط میکائيل همر در مجله HBR[11] منتشر شد که هردو روی موضوع بازنگری فرایندها[12] در سازمان‌ها و تأثیر فناوری اطلاعات[13] بر توسعه سازمان‌ها تأکید داشتند. آن‌ها معتقد بودند نه‌تنها فناوری اطلاعات، فرایندهای اصلی را پشتیبانی می‌کند بلکه بایستی برای به‌کارگیری فناوری اطلاعات از فرایندهای جدید استفاده شود.

به‌طور خلاصه، چنانچه فرایندها را حذف کنید، دیگر نیازی نیست آن‌ها را اتوماتیک یا خودکار کنید، بلکه با فرایندهای جدید به کار و سازمان خود بنگرید و در فرایندهای جدید از فناوری اطلاعات استفاده کنید. آقای همر این تفکر جدید را مهندسی مجدد فرایندها نامید.

از سال 1993 تفکر مهندسی مجدد فرایند فراگیر شد و در تمام دنیا مورد توجه قرار گرفت. دلیل این استقبال و پذیرش مهندسی مجدد فرایند به‌عنوان یک درمان اساسی برای بیماری عملکردها و توسعه اقتصادی در سازمان‌های بزرگ، فروش کتاب همر درزمینه مهندسی مجدد فرایند در سال 1993 به تعداد 2 میلیون و ترجمه آن به 17 زبان بود. اساس کتاب مورداشاره، توضیحات ساده درزمینه نحوه استفاده از فناوری اطلاعات، بیش از آنچه قبلاً مطرح شده بود، می‌باشد که مفید به‌نظر رسید و موجب شد مهندسی مجدد فرایند به‌عنوان یک راه‌حل قابل‌قبول پذیرفته شود. اکنون مهندسی مجدد فرایند به‌عنوان یکی از فناوری‌های مهم در فناوری اطلاعات مطرح شده و به‌عنوان یک پل ارتباطی غیرقابل گریز برای توسعه و رونق اقتصادی جهان مورد پذیرش تمامی سازمان‌های پیشرو و موفق واقع شده است.

ادامه دارد…

 

 

[1]Ferederick Taylor

[2]BPR

[3]Principles of scientific Management

[4]BPR

[5]Manufacturing

[6]Total Quality Management (TQM)

[7]Division of labor

[8]BPR

[9]IT

[10]Sloan Management Review

[11]Harvard Business Review

[12]Reload Processes

[13]IT

 

 

نویسنده : یاسمن خویی / پژوهشگر حوزه مدیریت

کارآفرینی عامل تحریک و تشویق حس رقابتدانشگاه تگزاس- آمریکا University of Texas

کارآفرینی عامل تحریک و تشویق حس رقابت

دانشگاه تگزاس- آمریکا

University of Texas

 

هرکسی که تابه‌حال از تگزاس دیدن کرده باشد خواهد گفت که این ایالت فقط کابوی مدرن آمریکایی و سوارکاری اسب‌های وحشی در میان کاکتوس‌های سوزنی و بیابان‌های آفتابی (هرچند که بخش بسیار هیجان‌انگیزی از میراث فرهنگی آنجا را تشکیل می‌دهند) را ندارد بلکه جاذبه‌های بیشتری برای ارائه به دانشجویان بین‌المللی دارد. حقیقت این است که کمتر از ۱۰ درصد از تگزاس، زمین بیابانی است و گفته می‌شود که پرجمعیت‌ترین و شلوغ‌ترین  شهرستان‌های عمده تگزاس (شامل هوستون، سن‌آنتونیو، دالاس، فورت‌ورث، هوستون بزرگ، ال‌پاسو و پایتخت این ایالت، آستین می‌باشد) در امتداد مناطق چمن‌زار، مراتع، جنگل‌ها و ساحل قرار دارند.

دانشجویان بین‌المللی که تحصیل در تگزاس را مدنظر دارند، طیف گسترده‌ای از کالج‌ها، مدارس فنی و دانشگاه‌ها را در این مناطق برای انتخاب، در دسترس دارند. چندین سیستم دانشگاهی برای استقبال از دانشجویان بین‌المللی در تگزاس وجود دارد ازجمله تگزاس A & M، دانشگاه ایالتی تگزاس، تگزاس فن‌آوری، دانشگاه هوستون، دانشگاه شمال تگزاس و دانشگاه سیستم ماهواره‌ای ‌تگزاس. علاوه بر این بیش از ۵۰ دانشگاه دولتی و خصوصی که به‌طور مستقل عمل می‌کنند در این ایالت وجود دارند. دانشگاه تگزاس در کشور قطر نیز یک شعبه فعال دارد.

در شمال تگزاس، می‌توان به  پارک ایالتی دره دایناسور (برای حفظ اثر دایناسورها معروف است)، پناهگاه فسیلی حیات‌وحش، باغ‌وحش دالاس، موزه شواهد پیدایش خلقت، موزه پرواز کاواناو، پارک تفریحی معروف جهانی six flags و نمایشگاه سالانه ایالت تگزاس، اشاره کرد. در هوستون یا شرق تگزاس می‌توان از باغ و طبیعت مرکز هوستون، راه‌آهن ایالت تگزاس (که در آن‌یک قطار بخار قدیمی وجود دارد) و مرکز فضایی جانسون ناسا (که در آن شرایطی برای دیدار برنامه فضایی ایالات‌متحده وجود دارد) دیدن کرد.

دانشگاه تگزاس در آستین (University of Texas at Austin) یا یوتی (UT)، یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مؤسسات در سیستم دانشگاهی آمریکا است که در سال 1883 تأسیس‌شده است. دانشگاه تگزاس در پاییز سال 2010 ازنظر تعداد ثبت‌نام، رتبه پنجم را در کشور به دست آورد و دارای بیشترین پذیرش از سال 1997 تا سال 2003 بود. هم‌اکنون بیش از 49000 نفر دانشجو در این مرکز آموزشی مشغول به تحصیل هستند. از این تعداد دانشجو، طبق بخشنامه‌های ایالتی، 50% بومی ایالت تگزاس٬ 25% آمریکایی‌های غیربومی و 25% باقی را دانشجویان خارجی تشکیل می‌دهند. این دانشگاه یکی از 8 دانشگاهی است که در سال 1929 به انجمن دانشگاه‌های آمریکا پیوسته است.

دانشگاه تگزاس یک دانشگاه ایالتی در تگزاس بوده و پنجمین دانشگاه بزرگ آمریکا است که بیش از ۴۵۰۰۰۰ فارغ‌التحصیل داشته و امروزه دارای بیش از ۹۰۰ انجمن و تشکل دانشجویی است. این دانشگاه در شمال مرکز شهر آستین قرار دارد و تا ساختمان مجلس ایالتی تگزاس چند دقیقه پیاده‌روی بیشتر نیست. دانشگاه تگزاس، ۱۷۰ رشته در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا ارائه می‌دهد. دانشگاه تگزاس در آستین، فاقد رشته‌های علوم پزشکی است اما بااین‌حال همکاری نزدیکی با مرکز علوم درمانی دانشگاه تگزاس در سن آنتونیو و شاخه پزشکی دانشگاه تگزاس، دارد. ازلحاظ سرمایه‌گذاری در تحقیقات علمی و فناوری، سامانه دانشگاه تگزاس با 2.5 میلیارد دلار در کشور ایالات‌متحده آمریکا در رتبه نخست قرار دارد.

از مهم‌ترین رشته‌های ارائه‌شده در دانشگاه تگزاس می‌توان به حسابداری، کشاورزی و منابع طبیعی، علوم کاربردی مهندسی، ریاضیات کاربردی، آمار کاربردی، فیزیک و نجوم، مهندسی شیمی، مهندسی عمران، ارتباطات، مهندسی کامپیوتر، اقتصاد، تکنولوژی آموزشی، مهندسی برق، مهندسی مکانیک، امور مالی، جغرافیا، تاریخ، تجارت، بازاریابی، مهندسی مواد، علوم سیاسی و … اشاره نمود. در دانشگاه تگزاس واحدی تحت عنوان “Robotics” وجود دارد که در حوزه‌های مختلف سیستم‌های رباتیک از قبیل ربات توان‌بخشی، بازوهای رباتیک، ربات چرخ‌دار و … فعالیت و تحقیق می‌نماید.

روزنامه تایمز لندن، دانشگاه تگزاس را در میان دانشگاه‌های دولتی ایالات‌متحده آمریکا در رتبه 15 و به‌طورکلی در رتبه‌بندی دانشگاه‌های برتر جهان در رتبه 200 قرار داده است.

ساختمان مرکزی دانشگاه، یک برج تاریخی شهر آستین در تگزاس است. این برج که ۹۴ متر ارتفاع دارد، در سال ۱۹۳۷ ساخته و توسط (Paul Cret) طراحی گردید. این برج که ۲۷ طبقه دارد در آن زمان به‌عنوان ‌یک کتابخانه مورداستفاده قرار می‌گرفت اما امروزه کتابخانه مرکزی دانشگاه تگزاس در آستین در مکان دیگری است. رنگ اصلی نورپردازی برج دانشگاه تگزاس نارنجی است و در مناسبت‌های گوناگون مانند موفقیت‌های علمی و ورزشی دانشجویان، تغییر می‌کند.

این دانشگاه تاکنون برنده ۹ جایزه نوبل شده است و در رده‌بندی وبومتریک در رده ۱۰ جهانی قرار دارد. برندگان جوایز نوبل یا از اعضاء هیئت‌علمی این دانشگاه بوده‌اند و یا دانش‌آموخته آن‌که عبارت‌اند از: آلوا میردال(دیپلمات زن از کشور سوئد)، جان ماکسول کوئتزه(نویسنده هلندی تبار اهل آفریقای جنوبی)، فین کیدلند (اقتصاددان اهل نروژ)، جرج دیویس اسنل(دانشمند در زمینه ژنتیک و ایمن‌شناسی)، ایلیا پریگوگین (فیزیکدان)، استیون واینبرگ (فیزیکدان آمریکایی) و گونار میردال (اقتصاددان، جامعه‌شناس و سیاستمدار اهل سوئد). وال‌استریت ژورنال بامطالعه آماری بر روی استخدام‌شدگان مؤسسات معتبر آمریکا، نشان داده است که دانشگاه تگزاس ازنظر «احتمال تأمین مشاغل کلیدی برای فارغ‌التحصیلانش» در رتبه دوم در آمریکا قرار دارد.

این دانشگاه مجموعاً ۱۷ کتابخانه دارد که پاسخگوی نیازهای ۱۶ دانشکده در این دانشگاه می‌باشد. کتابخانه پری‌کاستاندا دانشگاه تگزاس در زمره ۱۰ کتابخانه آکادمیک آمریکا بوده و با ۹ میلیون نسخه کتاب در رتبه پنجم قرار دارد.

دکترای زبان و ادبیات زبان فارسی در این دانشگاه ارائه می‌گردد. پروژه تأسیس برنامه‌های فرهنگی و ادبیات زبان فارسی در این دانشگاه در سال ۱۹۶۲ توسط محمدعلی جزایری انجام گرفت که خود از برندگان جایزه فولبرایت (Fulbright scholarship) بود و در سال ۱۹۵۱ از دانشگاه تهران پای به این دانشگاه گذاشت و نخستین ایرانی بود که از این دانشگاه دکترا دریافت کرد. مهرداد یزدانی معمار مشهور ایرانی نیز دانش‌آموخته این دانشگاه بود.

لازم به ذکر است که دانشگاه علم و صنعت ملک عبدالله در کشور عربستان سعودی، در ساخت و الگوبرداری آموزشی خود از کمک‌های دانشگاه تگزاس در آستین استفاده نموده است.

بیش از ۱۵ سناتور در سنای ایالات‌متحده آمریکا، فارغ‌التحصیل این دانشگاه هستند و از دیگر مشاهیر دنیای سیاست می‌توان به ران کرک، جیمز بیکر، کی بیلی هاچیسون و حسن عضدی اشاره نمود که همگی فارغ‌التحصیل این دانشگاه بوده‌اند. از بانوان فارغ‌التحصیل این دانشگاه می‌توان به لیدی برد جانسون (همسر لیندون بینز جانسون، سی و ششمین رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا) و لورا ولش بوش (همسر جرج دابلیو بوش، چهل و سومین رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا) اشاره نمود. در فضای فناوری و دانش به دانش‌آموختگانی مانند دنتون آرتور کولی (جراح برجسته قلب آمریکایی) و مایکل دل (رئیس و بنیان‌گذار شرکت رایانه‌ای دل کامپیوترز) می‌توان اشاره کرد.

با افتتاح پارک علم و فناوری Tamaulipas در دانشگاه تگزاس تلاش‌های استراتژیک و طولانی‌مدت برای به دست آوردن علم و فناوری به‌منظور ارتقاء نوآوری، رشد اقتصادی و رقابت به ثمر رسید. این پارک واحد تحقیق بین‌رشته‌ای در دانشگاه تگزاس است که برای پیشبرد تئوری و عمل و ایجاد ثروت کارآفرینی فعالیت می‌نماید. برنامه مدیریت دانش و فناوری یک برنامه دقیق و چالش‌برانگیز است که به تقاضای بخش صنعت برای فارغ‌التحصیلان کسب‌وکار به وجود آمده است به همین دلیل یک دانشگاه تحقیقاتی در سطح بین‌المللی و نیروی کار با تکنولوژی پیشرفته به تلاش‌های علمی کمک بسیاری می‌نماید.

دانشگاه تگزاس در آستین به‌عنوان‌ یک مؤسسه تحقیقاتی در سطح جهانی به تقویت روحیه کارآفرینی در تمام کالج‌های دانشگاه پرداخته است و به همین دلیل دانشگاه ده‌ها روش را برای آموزش دانشجویان کارآفرین خود پیدا نموده تا بتواند با راه‌اندازی کسب‌وکارهای جدید جامعه محلی را تشویق نماید.

در ادامه

 

از سال 2001 تمایل به ترویج تحقیقات و نوآوری در مرکز کارآفرینی (Herb Kelleher) در دانشگاه تگزاس ایجاد و  با تشویق محققان، توسعه‌دهندگان و سرمایه‌گذاران به همکاری، دانشگاه توانست در حفظ شهرت خود نقش مهمی را ایفا کند و به‌عنوان یکی از جوامع مهم کسب‌وکار در کشور ایالات‌متحده آمریکا شناخته شود.

مرکز کارآفرینی (Herb Kelleher) تلاش می‌نماید ایده‌های بزرگی که ارزش بررسی دارد را یافته و با حمایت صاحبان این ایده‌ها آن‌ها را شکوفا سازد. کنسرسیوم IE تلاش می‌نماید دستاوردهای خود را از طریق جوایز کارآفرینی فکری کوهن گسترش دهد. این جوایز به‌منظور تشویق دانشجویان مقطع کارشناسی به دانشجویان سال اول ازلحاظ اقتصادی کمک می‌‌کند تا بتوانند به دنبال علائق تحصیلی خود رفته و به‌طورجدی در زمینه تحصیلات تکمیلی تلاش نمایند.

جوایز کارآفرینی فکری «کوهن» در قالب 1000 دلار کمک‌هزینه تحصیلی به تعداد معدودی از کارآموزان دوره کارشناسی که واجد شرایط‌اند، تعلق می‌گیرد. این جایزه به‌منظور پشتیبانی و تشویق دانشجویانی است که به دنبال فرصت‌ها و تجربه‌های کارآموزی هستند. دانشگاه تگزاس رتبه چهارم کارآفرینی را در اختیار دارد که تاکنون 941 برنامه کارآفرینی را به اجرا درآورده است و از فارغ‌التحصیلان کارآفرین آن می‌توان به مایکل دل بنیان‌گذار شرکت Dell اشاره کرد.

 

 

نویسنده : آزیتا جهانبخش / پژوهشگر حوزه مدیریت تکنولوژی

مدیریت برند

مدیریت برند

در شماره پیشین به تعریف مقوله مدیریت برند و چالش‌های پیش روی آن پرداختیم. در این شماره نیز به هفت مکتب فکری که برداشت‌های مختلفی از برند ، ماهیت تعامل و ارتباط برند با مشتری و نحوه خلق و مدیریت ارزش‌گذاری برند را عرضه می‌کنند، می‌پردازیم.  این هفت ” مکتب فکری” ، به طور بنیادی ادراکات مختلفی را از برند ، ماهیت مبادله برند- مشتری و اینکه چگونه ارزش ویژه برند ایجاد و مدیریت می‌شود، ارائه می‌دهند . فهمیدن این هفت رویکرد برند به طور جداگانه ، یک بینش عمیقی از نقاط قوت و ضعف هر رویکرد ارائه میدهد، سپس کلیت پتانسیل مدیریت برند را روشن می سازد. این فهم جامع، ما را قادر خواهد ساخت تا استراتژی‌های مناسبی را منطبق با چالش‌ها و فرصتها، برای برند در هر زمان و مکان ایجاد کند.

رهیافت‌ها و مکاتب برند را می‌توان بر اساس زمان و موضوع به پارادایم که خود در هفت رهیافت متفاوت جای گرفته اند، تقسیم بندی کرد با این بیان که چهار رهیافت اول (اقتصادی، هویتی، مشتری محوری و شخصیتی) در حوزه پارادایم اثبات‌گرایی و سه رهیافت بعدی ( ارتباطی، اجتماعی و فرهنگی)  در حوزه پارادایم ساختارگرایی قرار دارند. همچنین دو رهیافت اول (اقتصادی و هویتی) بر شرکت به عنوان تأثیرگذار اصلی بر معامله نگاه می‌کند، سه رهیافت دوم (مشتری محوری، شخصیتی و ارتباطی) بر مشتری به عنوان دریافت‌کننده تمرکز دارد و دو رهیافت آخر (اجتماعی و فرهنگی) بر محتوای فرهنگی- اجتماعی برند تمرکز دارد.

 


رویکرد اقتصادی؛ برند به عنوان بخشی از آمیخته بازاریابی سنتی و مرسوم

سرآغاز مدیریت برند، توجه خاص به حوزه وسیع بازاریابی و تحقیقات محیطی برگرفته از آمیخته بازاریابی (P4) است. در واقع اگر مدیریت آمیخته بازاریابی را درست انجام دهد، آنگاه نام تجاری موفق و قدرتمند خواهد بود. به نظر می‌رسد خلق ارزش برند تحت تأثیر تغییرات در کانال‌های توزیع، اصلاحات قیمت و تبلیغات قرار می‌گیرد. پس می‌توان گفت، بازاریابان مسئول خلق ارزش ویژه برند هستند و از سوی دیگر مشتریان به تعهدات و قول‌های برند اعتماد و پیام بازاریابان را همان‌گونه که باید دریافت می‌کنند.

 

رویکرد هویتی؛ برند به عنوان پیوندی با هویت شرکت

در رویکرد هویتی، تحقیقات بر روی این امر تمرکز دارند که چگونه هویت شرکت به عنوان یک کل می‌تواند پیام برند منسجمی را شکل دهد و با همه ذینفعان ارتباط برقرار نماید. فرض بر این است که برند به عنوان یک نهاد، تحت “مالکیت”  شرکت در می‌آید و بازاریاب نیز مسئول خلق ارزش برند است. لذا فرآیندهای فرهنگ سازمانی و ساختار هویتی شرکت از عوامل مهم تأثیرگذار بر برند محسوب می‌شوند. لذا به جای برندسازی محصول که بیشتر بر کوتاه‌مدت تأکید دارد بایستی به دنبال برند سازی شرکت که دیدگاهی بلندمدت است تکیه نمود. در این رویکرد چهار دیدگاه نسبت به مبادله برند-ذینفع وجود دارد که دو دیدگاه اول درونی و دو دیدگاه بعدی بیرونی هستند: هویت شرکتی که هویت چشم‌اندازی و استراتژیک شرکت را به تصویر می‌کشد. هویت سازمانی که جنبه‌های رفتاری هویت برند را به ترسیم می‌کشد. تصویر برند که نگاه ذینفع به مبادله را به تصویر می‌کشد و Reputation که به دنبال ایجاد رابطه بلندمدت بوده و حافظه بلندمدت از تصاویر ایجاد شده در ذهن مشتری است. بر اساس این دیدگاه مدیریت ارشد هویت شرکت را پیش می‌برد، کارکنان هویت سازمانی را پیش می‌برند و ذینفعان تصویر و Reputation را پیش می‌برند و لذا مدیریت باید تلاش کند تا شکافی بین این‌ها به وجود نیاید و تمام آن‌ها را در یک هویت جامع برند ادغام نماید.

 

رویکرد مشتری مدار؛ برقراری ارتباط برند با انجمن‌های مشتری

در این رویکرد بر خلاف دو رویکرد قبلی که سازمان و بازاریاب (فرستنده) را موردتوجه بودند، دریافت‌کننده (مشتری)، پیام برند را دریافت می‌کند و در حقیقت کانون توجه است. در این رویکرد مشتری مالک برند است و به وسیله تئوری‌های روان‌شناختی و تئوری انتخاب مصرف‌کننده از طریق تحلیل اطلاعات مورد بررسی قرار می‌گیرد. .یکی از مفاهیم اصلی این رویکرد در داخل ارزش ویژه برند مشتری محور قرار دارد. ارزش ویژه برند مشتری محور به عنوان دانش برند در دو بخش آگاهی برند و تصویر برند اهمیت زیادی دارد. بحث آگاهی در دو قالب شناسایی و یادآوری برند تعریف می‌شود و تصویر برند در قالب ویژگی‌ها، مزایا و نگرش‌های برند قابل‌تعریف می‌باشد. در این رویکرد این‌گونه فرض می‌شود که بازاریابان قادرند مشتری را بر اساس خواسته‌های خود برنامه‌ریزی کنند و ازاین‌رو این مکتب فکری به عنوان نافذترین مکتب فکری در مدیریت برند مطرح می‌گردد.

 

رویکرد شخصیتی؛ برند به عنوان یک شخصیت انسانی

در این رویکرد این‌گونه در نظر گرفته می‌شود که مشتریان به برندها شخصیت می‌دهند و از این شخصیت‌ها در گفتگوهای خود برای بیان و تعبیر هویت فردی‌شان استفاده می‌کنند. رویکرد شخصیتی در روانشناسی شخصیت انسان ریشه دارد که در همین راستا از تکنیک‌های مقیاس‌گذاری، کمی و دیگر روش‌ها جهت شناسایی و اندازه‌گیری شخصیت برند استفاده می‌کنند. این دیدگاه بحث‌های عاطفی را مطرح می‌کند و یادآور می‌شود که مصرف‌کنندگان خود را در شخصیت برند می‌بینند. شخصیت برند مجموعه‌ای از ویژگی‌های انسانی است که به برند نسبت داده می‌شود. این شخصیت باید قدرتمند، متمایز و ثابت باشد.  در این رهیافت سه مبحث شخصیت، بیان از خود (self of expression) و رابطه بین این دو مطرح است. نشان دادن خود به بیرون معمولاً د ر دو بعد ویژگی‌ها و روایت‌ها می‌باشد که معمولاً برند را برای مورد دوم یعنی جایگاه‌یابی خود در ارتباط با فرهنگ، جامعه و افراد خاص مصرف می‌کنند. لایه‌های خود مشتری در دو بعد است سطح فردی و سطح اجتماعی که شامل خود فردی مورد تمایل، ایده آل و واقعی و خود اجتماعی درون‌گروهی و برون گروهی می‌باشد. رابطه خود و برند در هر یک از این پنج نوع خود صورت می‌گیرد و مصرف برند به خاطر تقویت هر یک از آن‌ها می‌تواند باشد.شخصیت برند به هر دو مورد شخصیت ارائه شده توسط شرکت و شخصیت درک شده توسط سازمان بستگی دارد. منابع شخصیت برند مستقیم و غیرمستقیم هستند. جنبه‌های مستقیم شامل مجموعه‌ای از ویژگی‌های انسانی مرتبط با کاربران و کارمندان شرکت و غیرمستقیم شامل تصمیمات در خصوص جنبه‌های مخصوص وظیفه‌ای و فیزیکی، قیمت ، شکل و توزیع می‌باشد. ایجاد شخصیت برند طی مراحل شناسایی شخصیت، اطمینان از کاربردی بودن آن، فهم گروه‌های هدف، همخوان کردن شخصیت با مصرف‌کننده و توسعه برنامه ارتباطات صورت می‌گیرد. مهم‌ترین وظیفه مدیر در این رهیافت شناسایی مکانیسم ساختاری هویت مورداستفاده مصرف‌کنندگان برای تبدیل ان به یک شخصیت برند که ارزش را برای مشتری منتقل می‌کند، می‌باشد.

 

رویکرد رابطه‌ای؛ برند به عنوان یک شریک ماندنی

ایده یک ارتباط دو جانبه میان برند و مشتری به صورت عمیقی نظم و نگاه علمی به مدیریت برند را تغییر داد. نگاه به برند به عنوان یک شریک ماندنی توانست بر اساس رویکرد شخصیتی ، استعاره برند انسانی را بنا کند. این رویکرد سه مفهوم روانشناسی، فرهنگی اجتماعی و رابطه‌ای برای ارتباطات قائل است که اولی به هویت مشارکت‌کنندگان رابطه، دومی به تغییرات در شرایط زندگی و سومی به این موضوع که هر ارتباط قسمتی از شبکه ارتباطات دیگر است را مدنظر قرار می‌دهد. بر اساس این رویکرد مدیر باید نگاه عمیقی به مصرف‌کنندگان داشته و بازاریاب بایستی با دوستانش صادق باشد و بهترین کیفیت ارتباطات را از طریق شش بعد کیفیت ارتباطات برند ارائه نماید. مزیت اصلی این رهیافت حرکت در مسیر وفاداری برند است.

رویکرد اجتماعی؛ برند به عنوان یک موضوع محوری در تعاملات اجتماعی

رویکرد اجتماعی مبتنی بر پژوهش انسان شناسانه در جوامع  برند است. ارزش برند در اینجا به عنوان یک نقطه محوری در تعامل اجتماعی میان مشتریان خلق می‌گردد. این رویکرد درکی از مفهوم اجتماعی مصرف به تصویر کلی مدیریت برند می‌افزاید.  سه رویکرد قبل حول یک بازاریاب و یک مصرف‌کننده بود  ولی این رویکرد مفهوم جدیدی که تعامل اجتماعی مصرف‌کنندگان برند را نشان می‌دهد، به تصویر می‌کشد. در رویکرد اجتماعی، بازاریابان با گروه‌های مصرف‌کننده مواجه می‌شوند که قادرند تأثیرات عمیقی بر عملیات بازار داشته باشند و به طور بالقوه بر برند مسلط شده و فارغ از خواسته بازاریابان به آن جهت می‌دهند.

 

رویکرد فرهنگی: برند به عنوان بخشی از بافت فرهنگی وسیع‌تر

آخرین رویکرد در این زمینه رویکرد فرهنگی است. رویکرد فرهنگی نیز مشابه رویکرد اجتماعی قدمتی هزارساله دارد. برند به عنوان یک محصول مصنوعی فرهنگی در این رویکرد دیده می‌شود که هم به مبحث ضد برندینگ و هم به نظریه ساخت یک برند آیکونیک (برندهای برتر با معروفیت بالا) جان می‌دهد. در این رویکرد، فرهنگ مصرف‌کننده به جای فرد مصرف‌کننده مورد مطالعه قرار می‌گیرد. برند یک داستانگو با مفهوم فرهنگی است و شبکه‌ای از مفاهیم فرهنگی است که در پروژه‌های هویت جمعی مصرف‌کنندگان به کار می‌رود. این مفهوم جمعی برند مهم و مرتبط با مصرف‌کننده است. مدیر برند در ایجاد این مفاهیم قدرتی ندارد بنابراین باید با شناسایی افسانه‌های زمان در ترسیم آن‌ها در محصول تلاش نماید. این رویکرد بر این موضوع تمرکز دارد که برندها برای برند چه می‌کنند و فرهنگ‌ها برای برند چه می‌کنند.  مدیریت برند فرهنگی شامل دو مرحله جمع‌آوری و تحلیل دانش فرهنگی و ایجاد استراتژی برند فرهنگی است.

در پایان بایستی اشاره نمود که رویکردهای اشاره شده کاملاً از هم مجزا نیستند و مدیریت برند می‌تواند با استفاده از ترکیبی از این‌ رویکردها نتیجه بهتری نسبت به اتکا به یک رویکرد خاص داشته باشد.

 

با اقتباس از مدیریت برند و هفت رویکرد آن، دکتر سمیعی و دکتر قاسمی

 

 

 

نویسنده: شادی لطیفیان / پژوهشگر حوزه مدیریت

رویکرد مالی رفتاری برای تصمیم‌گیری در مباحث مالی کارآفرینی

رویکرد مالی رفتاری برای تصمیم‌گیری در مباحث مالی کارآفرینی

 

مسئله‌ای که در تصمیم‌گیری در ارتباط با کارآفرینان و سرمایه‌گذاران نیاز است عبارت‌اند از:

  1. تصمیمات مربوط به تأمین وجوه مرحله ورود/مفهوم
  2. تصمیمات مربوط به تأمین مالی/سرمایه‌گذاری
  3. تصمیمات رشد/خروج

دو تصمیم‌گیرنده وجود دارد ۱) کارآفرینان ۲) سرمایه‌گذاران که به‌عنوان VC ها شناخته می‌شوند. علاوه بر این اگر فرد به دو مبحث مهم مالی سنتی یا مالی رفتاری توجه نکند، دو عامل که عدم اطمینان و بازده می‌باشند در تمام تصمیم‌گیری‌ها خود را نشان می‌دهند.

در این شماره تلاش شده تا شما را با تصمیمات مربوط به تأمین وجوه مرحله ورود/مفهوم آشنا کرد؛ که آن را تصمیمات راه‌اندازی هم می‌گویند.

در ابتدا پرسش‌های اصلی در تصمیم‌گیری مربوط به راه‌اندازی مطرح می‌شود. این تصمیمات مشترک از دو تصمیم جدا به‌وسیله کارآفرین و VC تشکیل شده است به این معنی که تصمیم کارآفرین برای وارد شدن به یک کسب‌وکار به تنهایی کافی نیست بلکه باید یک سرمایه‌گذار را هم برای فاز راه‌اندازی متقاعد کرد. در نتیجه ۲ سؤال اصلی:

 

  1. فرآیندهای تصمیم‌گیری برای کارآفرینان در تصمیم‌گیری راه‌اندازی چیست و ضوابط تصمیم‌گیری در این زمینه چه می‌باشد؟
  2. فرآیندهای تصمیم‌گیری برای VC ها در سرمایه‌گذاری به‌منظور راه‌اندازی چگونه است و ضوابط تصمیم‌گیری در این زمینه چه می‌باشد؟

مورد دوم بازارهایی برای سرمایه‌گذاری خطرپذیر می‌باشد. بازارهای سرمایه دارای ویژگی‌هایی از جمله کارا بودن، تسهیل جریان وجوه بین عرضه‌کنندگان و متقاضیان سرمایه، دارای شفافیت عملیاتی، حامی نوآوری، ایجاد اشتغال، توسعه اقتصادی و رشد کسب‌وکار می‌باشند. درحالی‌که بازارهای VC برعکس عمل کرده و دلیل اصلی ناکارآمد بودن آن عدم شفافیت می‌باشد که منجر به افزایش سطح ریسک و عدم اطمینان و در نتیجه باعث افزایش هزینه‌های کسب‌وکار برای شرکت‌های کارآفرین و کوچک می‌شود.

مورد سوم پاسخ اقتصاد و مالی سنتی به تصمیمات راه‌اندازی می‌باشد. برای رفع مشکلاتی که در بازارهای سرمایه‌گذاری خطرپذیر غیر شفاف وجود دارد از ۲ نظریه‌ی نمایندگی کلاسیک و نظریه عدم تقارن اطلاعاتی می‌توان کمک گرفت.

بر اساس نظریه نمایندگی، کارآفرینان به عنوان عامل و VC ها به عنوان کارفرما تعریف شده‌اند؛ و این سؤال مطرح می‌شود که کارآفرینان نقطه‌ی مقابل عامل (که به خوبی دستور می‌گیرند) می‌باشند و افرادی کاملاً مستقل هستند که دست دارند رئیس خود باشند.

 

رویکردی رفتاری به تصمیم‌گیری در مباحث مالی کارآفرینی:

در این قسمت ما به دنبال این موضوع هستیم که اگر بتوانیم انواع ریسک‌ها و عدم اطمینان را بشناسیم، شانس بهتری در درک فرآیند تصمیم‌گیری خواهیم داشت. از طرفی بحث ادراک هم می‌تواند شفافیت بیشتری را برای هر یک از طرفین (کارآفرین و سرمایه‌گذار) در هر معامله‌ای مثل قراردادهای مالی داشته باشد و در نتیجه فرآیند تصمیم‌گیری را بهبود می‌دهد.

در ادامه ادراک، بحث عدم تقارن ادراک وجود دارد که قبل از توصیف آن بهتر است ذهن خود را معطوف دو نظریه کنید: ۱) نظریه چشم‌انداز ۲) نظریه تأثیرپذیری

در نظریه چشم‌انداز دو فاز وجود دارد: ۱) ویرایش (قالب‌سازی) ۲) ارزیابی

در فاز اول سعی می‌شود که مسئله مورد تصمیم را از طریق انجام تعدادی عملیات ساده‌تر کرده و در نتیجه انتخاب گزینه‌ای که برای تصمیم‌گیرنده بیش‌ترین ارزش را دارد، ساده‌تر می‌کند؛ و در فاز دوم با استفاده از تابع ارزش، چشم‌اندازهای ویرایش شده با بیشترین ارزش انتخاب می‌شوند.

در نظریه تأثیرپذیری اینکه ذهن آدمی نسبت به یک مسئله خوب یا ید باشد می‌تواند منجر به قضاوت ادراکی سریع شود. به طور مثال سهامی که ناآشنا باشد و به شکل منفی ادراک شود، ریسک و بازده دارای همبستگی منفی می‌شود و بالعکس.

در نتیجه می‌توان برداشت کارآفرینان و vc ها و قضاوت آن‌ها را با دو نظریه‌ی بالا تشخیص داد.

حال برمی‌گردیم به بحث عدم تقارن ادراک، وضعیتی است که در آن بین کارآفرین و VC در ارتباط با یک فرصت کسب‌وکار، سود یا زیان، یک شکاف ادراکی وجود داشته باشد.

حال نوبت به موضوع ریسک می‌رسد، این‌گونه باید گفت که برخی محققان اعتقاد دارند که ریسک مثل انحراف معیار یا بتا نیست که بتوان آن را مشاهده و اندازه‌گیری و تجزیه‌وتحلیل کرد. اسلویک می‌گوید که ریسک کسب‌وکار به ریسک بقای فرد بستگی دارد؛ و در ادامه مطرح می‌کند که انسان قادر به تغییر محیط پیرامون خود و پاسخ به آن است؛ که این توانایی منجر به افزایش ریسک شده و همان‌طور که در نظریه تأثیرپذیری گفته شد مثلاً اگر فردی تأثیرپذیری مثبتی نسبت به یک اقدام مخاطره‌آمیز داشته باشد، ریسک کمتری را ادراک می‌کند نسبت به شخصی که تأثیرپذیری منفی برای همان اقدام در شرایط یکسان دارد.

اولسن معتقد است که تمام ریسک‌ها، ریسک ادراکی می‌باشند؛ زیرا ادراک از طریق داده‌های حسی رخ می‌دهد و این بدان معناست که ریسک پدیده‌ای است که در روان ما اتفاق می‌افتد؛ و اگر بخواهیم این استدلال را داشته باشیم که ریسک به‌طور کامل در روان ما ادراک نشده است، هنگامی به‌طور واضح دیده می‌شود که ریسک را به اجزای سازنده آن تفکیک کرده و ریسک‌های موجود را شناسایی کنیم.

پس برای شروع کل ریسک را این‌گونه تعریف می‌کنیم:

کل ریسک= ریسک موجود+- ریسک‌های رفتاری

 

ریسک‌های موجود:

در ارتباط با ریسک موجود از قیاس سکه استفاده شده است. به این معنا که نتایج ممکن در یک تصمیم‌گیری راه‌اندازی یک کسب‌وکار را می‌توانیم دقیقاً مانند چرخ خوردن یک سکه بیان کنیم که می‌تواند شامل امکان موفقیت/شکست به‌طور هم‌زمان باشند.

عوامل تعیین‌کننده ریسک موجود شامل:

الف) عامل ریسک فناوری و تجاری‌سازی: ریسک اخذ یک فرصت یا یک نمونه اولیه و تبدیل آن به محصول کاملاً کاربردی یا خدمتی که مشتریان حاضر به پرداخت برای استفاده از آن باشند.

ب) عامل ریسک بازار: اینکه آیا بازار سودآور یا پایدار برای محصول یا خدمت پیش‌بینی‌شده به وجود خواهد آمد.

ج) عامل ریسک مدیریت: اینکه آیا کارآفرین و تیم او در اجرای استراتژی‌های پیش‌بینی‌شده موفق می‌شوند یا خیر

د) عامل ریسک مالی: اینکه آیا کارآفرین و تیم او می‌توانند منابع مالی موردنیاز را به‌موقع برای اجرای استراتژی‌های پیش‌بینی‌شده برای کار جمع‌آوری کنند یا خیر

ه) فاکتورهای ریسک کلان: شامل ریسک‌های مربوط به مقررات، ریسک‌های محیطی و غیره

در مجموع این نوع ریسک‌ها در خارج و اطراف هر کسب‌وکار وجود دارند و به آن‌ها ریسک موجود می‌گویند.آآ

ریسک‌های رفتاری:

اجزای ریسک رفتاری در واقع همان فرآیندهای ریسک رفتاری را دربر می‌گیرند که پیش‌تر درباره‌ی آن صحبت شد و شامل دو نظریه چشم‌انداز و تأثیرپذیری هستند.

  • فرآیندهای قالب‌سازی
  • فرآیندهای ارزیابی
  • فرآیندهای تأثیرپذیری
  • فرآیندهای دیگر، غیر از تأثیرپذیری مانند اعتماد بیش از حد (خودرایی)، در دسترس بودن، اتکا (لنگر انداختن) و غیره

ریسک‌های رفتاری در معادله‌ای که نشان داده شد می‌تواند ریسک کلی را افزایش یا کاهش دهند. افزایش آن از طریق استاندارد مالی قابل درک است اما کاهش آن برای اقتصاددان رفتاری نتیجه‌ای از تأثیرپذیری است.

پروفسور یزدی‌پور استدلال می‌کند که یک کارآفرین

  • تصمیم‌گیری نهایی خود را عمدتاً براساس سود و زیان ادراکی فرصت‌های سرمایه‌گذاری که خودش با توجه به نتایج جست‌وجو در فرصت‌های مشابه، انتخاب کرده است، می‌گیرد و مهم‌تر از آن
  • فرصت‌های کسب‌وکار انتخاب و نهایی شده، همان سطح از ریسک و عدم اطمینان را دارند که کارآفرین درباره آن احساس راحتی می‌کند.

در آخر باید گفت که با اتکا به نظریه چشم‌انداز و تأثیرپذیری بررسی خواهیم کرد که چگونه می‌توانند این دو نظریه بر پیش‌بینی و قضاوت کارآفرینان و vc ها با توجه به فرصت‌هایی که در کسب‌وکار خود وجود دارد، تأثیر بگذارند.

 برگرفته از کتاب مباحثی نوین در تأمین مالی کارآفرینی، تألیف پروفسور یزدی‌پور

 

 

نویسنده : عارفه داودی پژوهشگر حوزه مدیریت