دو مفهوم متفاوت از کارآفرینی

دو مفهوم متفاوت از کارآفرینی

 

کارآفرینی مربوط می‌شود به ایجاد کسب‌وکاری جدید که قبلاً وجود نداشته است. اما با توجه به ترویج کارآفرینی در مناطق مختلف جهان، حداقل می‌توان به دو مفهوم بسیار متفاوت از کارآفرینی اشاره نمود. این تفاوت‌ها تأثیر بسزایی دارند، زیرا هرکدام از این نوع کارآفرینی اهداف و نیازهای متفاوتی را در خود به دنبال دارند.

کارآفرینی در سازمان‌های کوچک و متوسط:

نوع اول کارآفرینی مربوط به کارآفرینی در سازمان‌های کوچک و متوسط است. به‌احتمال‌زیاد، این نوع کسب‌وکار را یک نفر برای خدمت به بازار محلی راه انداخته و آن را تبدیل به کسب‌وکاری کوچک یا متوسط می‌کند، که در این بازار محلی خدمات‌رسانی را انجام می‌دهد . این نوع کسب‌وکار را اغلب فرد و نزدیکانش تأسیس می‌کنند که به‌احتمال‌زیاد کسب‌وکاری خانوادگی است و کنترل دقیق کسب‌وکار کوچک در آن مهم است. “پاداش” کسب‌وکار برای این بنیان‌گذاران در درجه اول در قالب استقلال شخصی و جریان نقدی حاصل از کسب‌وکار است. به‌طورکلی، این نوع کسب‌وکار نیاز به جمع‌آوری پول زیادی ندارد. زمانی که پول موردنیاز برای این کسب‌وکار فراهم شود، به‌سرعت موجب افزایش درآمد و ایجاد شغل می‌شود. چنین کسب‌وکارهایی می‌تواند ازلحاظ جغرافیایی پراکنده باشد و مشاغلی که آن‌ها ایجاد می‌کنند عمدتاً “غیرقابل‌مبادله” است؛ به این معنی که برای کاهش هزینه‌ها نمی‌توان آن‌ها را به‌جای دیگر انتقال داد. غالباً این کسب‌وکارها خدماتی هستند یا فروشندگان محصولات شرکت‌های دیگرند. تمرکز آن‌ها بر بازارهای محلی عامل کلیدی متمایزکننده است.

کارآفرینی در سازمان‌های مبتنی بر نوآوری:

در مقایسه با نوع اول کارآفرینی، کارآفرینی در سازمان‌های مبتنی بر نوآوری پر ریسک تر و بلندپروازانه تر است. کارآفرینان این سازمان‌ها تمایل به خدمت‌رسانی در بازارهایی فراتر بازار محلی دارند و به دنبال فروش محصولات خود در سطح جهانی، یا حداقل در سطح منطقه‌ای هستند. این کارآفرینان معمولاً به‌صورت گروهی و با کمک فناوری، پردازش مدل کسب‌وکار یا نوآوری‌های دیگر به ایجاد کسب‌وکاری جدید می‌پردازند که به آن‌ها مزیت رقابتی قابل‌توجهی در مقایسه با سایر شرکت‌های موجود می‌دهد. آن‌ها بیش از آنکه علاقه‌مند به کنترل باشند، به خلق ثروت علاقه دارند و اغلب، به‌منظور حمایت از برنامه‌های رشد بلندپروازانه خود، مجبور به فروش سهام شرکت می‌شوند. این کارآفرینان در ایجاد کسب‌وکار خود اغلب به‌کندی عمل می‌کنند، اما زمانی که توجه مشتری را جلب می‌کنند، رشد صعودی چشمگیرتری دارند. رشد همان چیزی است که آن‌ها در زمان تهدید از دست دادن کنترل شرکت و داشتن صاحبان متعدد جست‌وجو می‌کنند. درحالی‌که شرکت‌های کوچک و متوسط معمولاً تمایل به رشد نسبتاً کمی دارند، شرکت‌های مبتنی بر نوآوری بیشتر علاقه‌مند به پیشرفت و گسترش‌اند. به‌منظور تحقق بلندپروازی‌های خود، آن‌ها به رشد سریع و گسترده نیازمندند تا بتوانند به بازارهای جهانی خدمات‌رسانی کنند.

کارآفرینی در سازمان‌های مبتنی بر نوآوری موجب ایجاد شرکت‌هایی با مشاغلی “قابل‌مبادله” می‌شود که اگر برون‌سپاری منجر به رقابتی‌تر شدن کل کسب‌وکار شود، این مشاغل کاملاً برون‌سپاری خواهند شد. این شرکت‌ها به‌احتمال‌زیاد ازلحاظ جغرافیایی تنوع کمتری دارند و در اطراف خوشه نوآوری متمرکزشده‌اند. به‌طورکلی، برای نشان دادن درآمد یا مشاغل جدید، هرگونه سرمایه‌گذاری یا تزریق پول نیازمند زمان بسیار طولانی‌تری است.

در کوتاه‌مدت، مدل کارآفرینی در سازمان‌های کوچک و متوسط بهتر جواب می‌دهد. اما با صبر و شکیبایی، سرمایه‌گذاری در سازمان‌های مبتنی بر نوآوری ظرفیت آن را دارد که به نتایج ماندگارتری برسد، همان‌گونه که این امر در مورد شرکت‌هایی مانند اپل، گوگل، هیولت پاکارد و دیگر شرکت‌های سهامی عام نیز دیده می‌شود.

تمرکز ما بر کارآفرینی در سازمان‌های مبتنی بر نوآوری است

اقتصاد سالم هر دو نوع کارآفرینی را شامل می‌شود و نقاط قوت و ضعف هر دو آن‌ها هیچ‌یک بهتر از دیگری نیست. آن‌ها اساساً آن‌قدر متفاوت‌اند که برای موفقیت در هریک نیازمند بینش‌های متفاوت و مجموعه مهارت‌های متفاوت است.

شیوا شعبانی پژوهشگر و مدرس دانشگاه

 

اولویت تخصص‌گرایی و کارآفرینی در مقابل تحصیلات تکمیلی

اولویت تخصص‌گرایی و کارآفرینی در مقابل تحصیلات تکمیلی

 

چرا رابطه معنادار و پویایی بین دانشگاه‌ها و فضای حرفه‌ای کاری برقرار نیست؟

چرا خروجی دانشگاه‌ها چندان حرفی برای گفتن ندارند؟

چرا بسیاری از فارغ‌التحصیلان مقاطع تحصیلی یا در کار مرتبط با رشته تخصصی خود مشغول نمی‌شوند و یا بی‌میل و رغبت به آن کار ادامه می‌دهند و آن‌چنان اثری از انگیزه، هدف و هیجان در چهره آن‌ها دیده نمی‌شود!

آیا ادامه تحصیلات دانشگاهی در مقاطع بالا برای آقایان که اغلب به دلیل فرار از خدمت سربازی یا به تعویق انداختن آن می‌باشد و هم‌چنین بالا رفتن سن ازدواج برای خانم‌ها، می‌توانند دلایل محکم و قانع‌کننده‌ای برای ورود آن‌ها به تحصیلات تکمیلی باشد!

به فرض که این اتفاق افتاد و جمعیت کثیری از آقایان و خانم‌ها به هر دلیلی تصمیم به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر دانشگاهی گرفتند! آیا این سیاست دانشگاه‌ها در پذیرش دانشجو در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری توجیه منطقی دارد!؟

پرواضح است که در این وضعیت، برای استفاده اقتصادی بهینه از سیل جمعیت دانشجوها، پذیرش آن‌ها به‌آسانی و بدون بها به دانش، مهارت و کیفیت ویژه‌ای صورت می‌گیرد.

در ادامه

شاید منطقی هم هست! درآمدزایی بسیار قابل‌توجهی را می‌توان از طریق جذب این جمعیت کثیر متصور شد. میانگین ترمی سی میلیون ریال برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و نود میلیون ریال برای دانشجویان مقطع دکتری در دانشگاه آزاد اسلامی چنان جذابیتی ایجاد می‌کند که کمتر کسب‌وکار موفقی قادر به ایجاد چنین سودآوری خواهد بود.

مشکل اینجاست که ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل، ساده‌ترین راه برای ادامه زندگی در سنین جوانی است و قطعاً در اکثر مواقع، ساده‌ترین راه بهترین و منطقی‌ترین راه نیست.

مورد بعد اینکه چون بستر برای ادامه تحصیلات تکمیلی فراهم است، بجای تخصص در یک حوزه خاص، افزایش مهارت و تجربه در فضای کاربردی، ارتقا زیرساخت و شخصیت خودباوری، اکثریت، ورود به مقطع بعدی دانشگاهی را انتخاب می‌کنند و قطعاً راهی که اکثریت مردم می‌روند راه درستی نیست!

مشکل به همین‌جا ختم نمی‌شود! این جمعیت و کلاس‌های متعدد نیازمند اساتید خبره و باتجربه هستند که عدم تأمین این تعداد اساتید سطح بالا و متخصص چالش بزرگ دیگری است که دانشگاه‌ها با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. به هرجهت برای سرویس دادن به این دانشجویان ناچاریم بعضاً اساتید غیرمتخصص با رشته مربوطه و یا بی‌تجربه و جوان استفاده کنیم که طبیعتاً احتمال افت کیفیت را به دنبال خواهد داشت.

درحالی‌که از این جمعیت جوان، پرانرژی و خوش‌فکر می‌توان با برنامه‌ریزی مناسب و هوشمندانه، با هدایت و رهبری افراد خبره و کار بلد، کسب‌وکارهای نوین را راه‌اندازی کرد، کارآفرینی‌های مدرن را شکل داد و در کنار این پویایی عملیاتی، درآمدزایی کرد، اشتغال‌زایی کرد، به چرخه اقتصادی کمک کرد و تناسبی میان جمعیت آماده‌به‌خدمت و فضای حرفه‌ای کاربردی، برقرار کرد. در این حالت می‌توان انتظار بهبود وضعیت اقتصادی را داشت و الا تحصیلات صرف آکادمیک و دانشگاهی، تولید محتوا و مقالات، کارهای تحقیقاتی و کاغذی که هیچ‌گاه رنگ و بوی عملیاتی و کاربردی در جهت رفع مشکلات، ایجاد کسب‌وکار و … را به خود نمی‌گیرند، چندان ارزشمند و هدفمند نیست!

 

عرفان حاجی آخوندی پژوهشگر و مدرس دانشگاه

عرفان حاجی آخوندی

پژوهشگر و مدرس دانشگاه

www.ErfanAkhoondi.ir

 

آشنایی با پارادایم کارآفرینی دانشگاهی

آشنایی با پارادایم کارآفرینی دانشگاهی

 

کارآفريني دانشگاهي يکي از اشکالي است که زير چتر تحقيقات کارآفريني به آن پرداخته شده است (للانو[1]، 2005) و يکي از کانال‌هايي است که به کمک ساير کانال‌ها بطور مثال مانند اعطاي مجوزها؛ بودجه‌هاي تحقيقاتي، دانش ناب و تحرک نيروي کار؛ نتايج تحقيقات دانشگاهي را به کالا و خدمات تجاري تبديل مي‌کند (اسلاتر و رودز[2]، 2005).

بواقع کارآفريني دانشگاهي از تلاش‌هاي دانشگاهي در دو زمينه نزديک مرتبط به هم گرفته شده است. اول اينکه کارآفرينان دانشگاهي مهمترين بازيگران در فرايند انتقال فناوري از دانشگاه به صنعت هستند و دوم اينکه مطالعه کارآفرينان دانشگاهي به ما کمک مي‌کند تا نقش تحقيقات دانشگاهي در توسعه اقتصاد ملي را بهتر درک کنيم (ژانگ[3]، 2007).

بعبارت ديگر كارآفريني دانشگاهي راهي به سوي انطباق دانشگاه با نيازهاي كشور است. كارآفريني دانشگاهي به حل مسائل علمي جامعه، دولت و بنگاه‌ها، ايجاد زمينة توسعه نوآوري در اعضاي دانشگاه، عرضه نتايج تحقيقات دانشگاهي به بازار، توليد و عرضه فناوري‌هاي جديد و نوآوري در گسترش مرزهاي دانش بشري کمک مي‌کند (يداللهي، 1384).‌

نقش دانشگاه در توسعه كارآفريني از طريق ايجاد قابليت‌هاي لازم براي توسعه در ابعاد فردي، سازماني و اجتماعي و الزامات ايفاي درست اين نقش از عناصر و اجزاي اصلي تشكيل دهنده كارآفريني دانشگاهي است.

ويروينسکي(2008) فعاليت‌هاي مورد نياز براي کارآفريني دانشگاهي را آموزش در سطوح بالا، تعريف خصوصياتي بهتر از دانش آموختگان دانشگاه‌ها، مديريت دارايي‌هاي معنوي دانشگاه (اختراعات، مالکيت ادبي و هنري، مجوزها، انتشارات و…)، انتقال فناوري و نوآوري از طريق ايجاد بنگاه‌هاي اقماري، همکاري نزديک بين دانشگاه و صنعت (در زمينه کارآموزي، استفاده از تخصص و مشاوره، دسترسي به لابراتورها و کتابخانه ها) مي‌دانند.

اما چيزي که حايز اهميت است اين است که دانشگاه‌ها در کشورهاي توسعه يافته بسرعت در حال تبديل شدن به دانشگاه‌هاي کارآفرين هستند

به عنوان مثال در ايالات متحده آمريکا بشدت به ميزان فعاليت‌هاي کارآفرينانه دانشگاه‌ها افزوده شده است که از ميان آنها مي‌توان به افزايش ميزان اختراعات و اخذ مجوزها، ايجاد مراکز رشد، پارک‌هاي فناوري، شرکت‌هاي انشعابی[4] دانشگاهي، سرمايه‌گذاري در مرحله شروع و رشد کسب‌وکارها و… اشاره کرد (روترمل و همکاران به نقل از سيگل و ماوري، 2007).

انديشمندان متعددي در حوزه کارآفريني دانشگاهي، تعامل صنعت و دانشگاه، دانشگاه کارآفريننوآوری و دانشگاه کارآفرین : آموزش عالی، نوآوری و دانشگاه کارآفرین و موضوعات مشابه کار کرده‌اند (لاسترا، 2005).

 

از جمله در تحقيقي توسط ازکويتز (1998) حاصل يک مطالعه موردي در دو دانشگاه کلاردو[5] و دانشگاه دولتي نيويورک تأثير ارتباط ميان دانشگاه و صنعت از جنبه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار گرفت و تحقيقات بعدي وي در سال‌هاي آينده نيز به مباحثي چون آينده دانشگاه‌ها از منظر کارآفريني (2000)، تحقيقات دانشگاهي در دانشگاه‌هاي کارآفرين (2001)، انقلاب کارآفرينانه در دانشگاه‌ها (2003) اختصاص يافته‌اند.

اما در باب مهمترین تعاریف کارآفرینی دانشگاهی می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

– اتزکويتز دانشگاه كارآفرين را دربرگيرنده و گسترش دهندة دانشگاه تحقيقاتي مي‌داند. ساختار دروني يك دانشگاه تحقيقاتي متشكل از يك سري گروه‌هاي تحقيقاتي است كه ويژگي‌هاي شركت مانند دارند، به خصوص در شرايطي كه بودجة تحقيقاتي بر مبنايي رقابتي تخصيص داده مي‌شود، بنابراين دانشگاه تحقيقاتي حتي قبل از درگيري در فعاليت‌هاي كارآفريني، ويژگي‌هايي همگن با شركت هاي تازه تأسيس دارد (ازکويتز، 2003).

در تعريف ديگر: کارآفريني دانشگاهي، کارآفريني توسط دانشگاهيان يک دانشگاه؛ اعم از اساتيد، دانشجويان دکترا يا محققان فوق دکترا است که نتيجه تحقيقات خود را در قالب شرکت‌هاي تجاري به صورت صحيح  تجاري‌سازي مي‌کنند (فرانزوني و ليسوني[6]، 2006).

برنان و مک گوان (2007) در مطالعاتشان عنوان کردند کارآفريني دانشگاهي مي‌تواند توسط افراد يا گروه‌هاي دانشگاهي، مستقل و يا به عنوان بخشي از دانشگاه، بصورت بازتعريف يا واحد سازماني يا ايجاد يک سازمان جديد، در درون و يا بيرون دانشگاه اتفاق بيافتد (يوسف، 2009).

 

 

[1] Lelano

[2] Slater and Rods

[3] Jang

[4] Spin out

[5] Kelardo

[6] Franzoni and lisony

 

دکتر رسول حسینی

عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان

 

کارآفرینی دیجیتال

کارآفرینی دیجیتال

 

کارآفرینی دیجیتال بیل گیتس رهبر شرکت مایکروسافت آمریکا، یکی از ثروتمندترین کارآفرینان جهان، نه ارتش دارد نه سپاهی نیرومند.

نه وارث معادن طلا و الماس است، نه بر اساس شانس و اقبال و سیطره بر روی منابع خدادادی انرژی مثل شاهزاده سعودی، ثروت آفرینی کرده است. گنج گیتس‌هایی مثل بیل گیتس، فقط دانش و اطلاعات است و بس!

اقتصاد اطلاعات هزاره سوم، زمینه‌ساز توسعه و ایجاد فرآیندهای کسب‌وکار گسترده با دغدغه دگردیسی متناوب فرآیندهای اشتغال‌زای هوشمند و مولد است که امروزه مؤلفه‌های الکترونیکی زیادی را یدک می‌کشد.

ارزش‌گذاری بر اطلاعات، اقتصاد اطلاعات و بررسی اجمالی سود اطلاعاتی در توسعه تجارت‌های کوچک، موضوعاتی است که در هزاره سوم مهم تلقی می‌گردند.

نوآوری دیجیتال در اکوسیستم اقتصادی کشورها با توجه به گسترش پیشرفت­های فناوری اطلاعات و ارتباطات، نقش مهم و اثرگذاری را ایفا می­نماید.

پیشرفت در دیجیتال­ سازی و توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات سبب ایجاد انواع مختلف فرصت­های کارآفرینی در اقتصادهای نوظهور شده است.

یکی از انواع کارآفرینی، کارآفرینی دیجیتال است که به‌عنوان یک کسب­و­کار جدید که فرصت­های آن از طریق فناوری اطلاعات و ارتباطات (مانند اینترنت، موبایل، بسترهای دیجیتال و رسانه­ های اجتماعی و …) تولید می­گردند، گفته می­شود.

کارآفرینی دیجیتال یعنی پیگیری و اقدام فرصت­های سرمایه­ گذاری جدید که توسط رسانه­های دیجیتال و فناوری اینترنت، صورت‌پذیر است.

این نوع کارآفرینی به‌مانند کارآفرینی سنتی به دنبال سرمایه­گذاری جهت تولید سود مالی و تجاری­ سازی نوآوری­ ها و ایجاد بنگاه­ های تجاری هست که از طریق سرمایه­ گذاری دیجیتال رخ می­دهد.

در این نوع کارآفرینی برخلاف کارآفرینی­های سنتی تمامی یا برخی از سرمایه­ گذاری‌ها در بستر دیجیتال رخ می­دهد و سرمایه­ گذاری در این نوع کارآفرینی متفاوت از کارآفرینی سنتی است،

چراکه دارای مدل کسب­و­کارهای مختلف هستند و نوع محصول، نحوه بازاریابی و توزیع محصول، متفاوت و دیجیتا‌ل‌-‌محور صورت می­پذیرد.

بسیاری از نوآوری­های دیجیتالی در داخل سازمان­های رسمی صورت نمی­پذیرد بلکه به‌واسطه همکاری و مشارکت کارآفرین­های دیجیتال رخ می­دهد.

این نوآوری­ ها معمولاً خارج از مرزهای یک شرکت و سازمان از طریق همکاری جمعی رخ می­دهد تا محدودیت­های موجود در یک سازمان را کاهش و یا حذف نمایند.

اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال نقش بسیار مهمی را به‌عنوان شتاب­دهنده ایجاد کسب­و­کارهای دیجیتال دارد. نوآوری دیجیتال می­تواند به‌عنوان استقرار ترکیب جدیدی از منابع غیر دیجیتال و دیجیتال، جهت تولید محصول یا فرآیندی نو و جدید تعریف ­گردد.

کارآفرین دیجیتال جریانی از کارآفرینی است. ویژگی منحصربه‌فرد کارآفرین دیجیتال این است که از اتصال سه نوع کارآفرینی ایجاد و موفق می­گردد.

کارآفرینی کسب­وکار، کارآفرینی دانش و کارآفرینی سازمانی سه‌تکه پازل از کارآفرینی دیجیتال هستند. کارآفرینی کسب­و­کار نوعی از کارآفرینی است که توسط یک سرمایه­گذار و بنیان‌گذار ایجاد می­گردد و از محبوب­ترین زمینه­ های کارآفرینی است.

کارآفرینی دانش شامل جست­و­جو فرصت­ها بر اساس اطلاعات و دانش برای ایجاد یک پایگاه دانش مرتبط جهت متقاعد کردن یک سرمایه­گذار برای سرمایه­ گذاری در این پایگاه دانش است.

روزنامه­ نگاران، مشاوران، پژوهشگران و … نمونه­ هایی از این نوع کارآفرینان هستند.

کارآفرینان سازمانی به‌عنوان بازیگران هم سلیقه و هم‌عقیده از طریق فعالیت‌های کارآفرینی از منابع موجود جهت ایجاد یک سازمان جدید جهت پاسخگویی به یک نیاز موجود استفاده می‌کنند. آمازون و ای بی و … نمونه­هایی از این نوع کارآفرینی هستند.

این سه نوع کارآفرینی از هم جدا نیستند بلکه تقویت‌کننده یکدیگر هستند. یک کارآفرین موفق در حوزه دیجیتال باید کارآفرینی کسب­و­کار، دانش و سازمانی را به‌منظور ایجاد کارآفرینی موفق دیجیتال باهم ترکیب نماید.

اگر یک کارآفرین دیجیتال بخواهد موفق باشد باید در یک اکوسیستم انجام پذیرد تا ظهور، گسترش و بلوغ یابد. یک اکوسیستم سبب می­گردد تا جریان منابع و حمایت­های سازمانی در سطوح مختلف در بین کارآفرینان تسهیل گردد.

این اکوسیستم رکن مهم موفقیت کارآفرینی دیجیتال است. یک اکوسیستم دیجیتال زیرساخت توانمندسازی مبتنی بر ICT است که سبب پشتیبانی، اشتراک دانش و ساخت یک اکوسیستم کسب­و­کار می­گردد.

شروع هر کارآفرینی بر اساس تعریف یک کسب­و­کار مشخص صورت می­پذیرد، پس برای شروع یک کارآفرینی دیجیتال باید یک کسب­وکار دیجیتال تعریف کنید.

هر کارآفرین دیجیتال باید:

  • با ایده پردازی، نوآوری و خلاقیت کاملاً آشنا باشد.
  • باید بتواند ایده خودش را بر اساس یک مدل کسب­و­کار که منطق درآمدزایی او را نشان می­دهد، ترسیم کند.
  • باید به‌روز باشد و به دانش و روندهای جهانی آگاه باشد.
  • باید بداند که دانش فناوری اطلاعات شرط لازم برای موفقیت یک کارآفرین دیجیتال است اما شرط کافی نیست.
  • او باید کارآفرینی باشد که از زمان و مکان خود فرصت سازی نماید.

طبق تحقیقات انجام‌شده توسط پژوهشگران این حوزه مشخص گردید که عامل مؤثر شکل­دهی یک کارآفرینی دیجیتال، مهارت­ها و شایستگی­های فناوری اطلاعات و ارتباطات کارآفرین دیجیتال، بازار گرایی و شناخت بازار و ایجاد نوآوری­های کوچک و جدید به‌منظور تکمیل و به‌روزرسانی کارآفرینی است.

در سال‌های اخیر مفهوم شایستگی‌های دیجیتال بسیار رایج و بحث شده است. این شایستگی‌های به‌قدری مهم و اثرگذار در موفقیت کارآفرینان است که این مقاله مجال تشریح ندارد و در شماره آینده به تشریح کامل شایستگی‌های دیجیتال و فاکتورهای مهم آن خواهیم پرداخت،

اما باید گفت این مفهوم شامل عواملی مانند مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT)، مهارت‌های تکنولوژی، تکنولوژی اطلاعات، مهارت‌های قرن بیست و یکم، سواد اطلاعاتی، سواد دیجیتال و مهارت‌های دیجیتالی را شامل می‌گردد که برای کارآفرینان حوزه دیجیتال مهم و حائز اهمیت شناخته می‌شوند.

پنج رکن اصلی در توسعه کارآفرینی دیجیتال

با توجه به اهمیت کسب‌وکارهای نوپا و نقش فناوری ‌اطلاعات در بهره‌وری اقتصادی، اتحادیه اروپا به‌منظور جلوگیری از تکرار تجربیات و اتلاف منابع، تلاش نظام‌مندی را در راستای اشتراک تجربیات کشورهای عضو در این رابطه شروع کرده است.

کارآفرینی دیجیتال اگرچه در ظاهر مطلوب و موردقبول همگان است اما برای پشتیبانی سیاست‌گذاران از طرح توسعه کارآفرینی دیجیتالی، موانع و چالش‌هایی ازجمله موارد زیر وجود دارد:

  1. فقدان دانش دیجیتالی برای تغییر کسب‌وکار
  2. نبود فرهنگ کارآفرینی دیجیتال
  3. پایین بودن سطح مهارت‌های کارآفرینی دیجیتال
  4. دشواری در دسترسی به منابع مالی و سرمایه‌گذاری
  5. بازارهای دیجیتالی مجزا و جزیره‌ای

 

برای غلبه بر این موانع و چالش‌ها و تحقق اهداف، اتحادیه اروپا پنج رکن اصلی را در نظر گرفته است.

رکن اول، پایگاه دانش دیجیتال و بازار ICT است. هدف اصلی این رکن کمک به کسب‌وکارها برای حرکت به سمت دیجیتالی شدن است که نتیجه آن بهبود بهره‌وری و رقابت‌پذیری خواهد بود.

کسب‌وکارها ناچار هستند به سمت دیجیتالی شدن حرکت کنند اما تأثیر این فرآیند در صنایع و کسب‌وکارهای مختلف، متفاوت است. از مهم‌ترین اقدامات این رکن تسهیل مشارکت و همکاری نزدیک بین صنعت‌گران و نوآوران دیجیتال و راه‌اندازی کمپین‌های نوآورانه دیجیتالی می‌باشد.

رکن دوم، ارتقای بازار دیجیتال است. هدف اصلی این رکن، ساده‌سازی ورود به بازار و تحریک عرضه و تقاضای فناوری‌های دیجیتالی است. یک چارچوب قانونی مشخص و هماهنگ برای جهت بخشیدن به فعالیت‌های کسب‌وکارها در نظر گرفته می‌شود که برنامه «بازار واحد دیجیتالی» در راستای همین رکن توسعه‌یافته است.

این برنامه شامل حرکت آزاد کالاها، افراد، خدمات و سرمایه با تضمین ایجاد فضای رقابتی منصفانه میان آن‌ها است که رهبریت اروپا در اقتصاد دیجیتال را تضمین می‌کند.

رکن سوم‌، دسترسی به منابع مالی است. اتحادیه اروپا با مؤسسات مالی مختلفی برای بهبود و ارائه ابزارهای مالی به کسب‌وکارها همکاری می‌کند و همچنین کشورهای عضو در اتحادیه را برای اتخاذ سیاست‌های بهتر برای دسترسی به منابع مالی کمک می‌کند.

رکن چهارم‌، مهارت‌های دیجیتالی و رهبری الکترونیکی است. اگرچه توسعه اقتصاد دانش‌بنیان و نوآوری ‌محور تا حد زیادی وابسته به فناوری است ولی داشتن مهارت‌ و نیروی انسانی خبره، عامل اصلی موفقیت کسب‌وکارها است.

مهارت‌های الکترونیکی در قرن ۲۱ به‌عنوان یکی از طرح‌های حیاتی در دستور کار اروپای دیجیتالی قرارگرفته است. تشویق دانشجویان و فارغ‌التحصیلان به راه‌اندازی کسب‌وکارهای نوپای دیجیتالی، تسهیل مراحل اخذ ویزا برای افراد با مهارت‌های بالا و برگزاری دوره‌های آموزشی آنلاین برای از بین بردن خلأهای دانشی ازجمله اقدامات این رکن می‌تواند باشد.

رکن پنجم، فرهنگ کارآفرینی دیجیتال است. در این بخش سعی می‌شود با بهبود تصویری که جامعه از یک فرد کارآفرین دارد، فرهنگ کارآفرینی دیجیتالی، نهادینه‌سازی شود.

پس موفقیت در حوزه کارآفرینی دیجیتال باید در قالب یک اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال که تسهیلگر جریان منابع و همکاری‌ها و اشتراک‌گذاری دانش می‌باشد، رخ دهد و یک کارآفرین دیجیتال باید خود را در حوزه‌های مختلف که در این مقاله بدان اشاره گردید توانمند نماید.

نویسنده: علیرضا سرحدی / پژوهشگر حوزه مدیریت کسب‌وکار