نوشته‌ها

کارآفرینی دیجیتال

کارآفرینی دیجیتال

 

کارآفرینی دیجیتال بیل گیتس رهبر شرکت مایکروسافت آمریکا، یکی از ثروتمندترین کارآفرینان جهان، نه ارتش دارد نه سپاهی نیرومند.

نه وارث معادن طلا و الماس است، نه بر اساس شانس و اقبال و سیطره بر روی منابع خدادادی انرژی مثل شاهزاده سعودی، ثروت آفرینی کرده است. گنج گیتس‌هایی مثل بیل گیتس، فقط دانش و اطلاعات است و بس!

اقتصاد اطلاعات هزاره سوم، زمینه‌ساز توسعه و ایجاد فرآیندهای کسب‌وکار گسترده با دغدغه دگردیسی متناوب فرآیندهای اشتغال‌زای هوشمند و مولد است که امروزه مؤلفه‌های الکترونیکی زیادی را یدک می‌کشد.

ارزش‌گذاری بر اطلاعات، اقتصاد اطلاعات و بررسی اجمالی سود اطلاعاتی در توسعه تجارت‌های کوچک، موضوعاتی است که در هزاره سوم مهم تلقی می‌گردند.

نوآوری دیجیتال در اکوسیستم اقتصادی کشورها با توجه به گسترش پیشرفت­های فناوری اطلاعات و ارتباطات، نقش مهم و اثرگذاری را ایفا می­نماید.

پیشرفت در دیجیتال­ سازی و توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات سبب ایجاد انواع مختلف فرصت­های کارآفرینی در اقتصادهای نوظهور شده است.

یکی از انواع کارآفرینی، کارآفرینی دیجیتال است که به‌عنوان یک کسب­و­کار جدید که فرصت­های آن از طریق فناوری اطلاعات و ارتباطات (مانند اینترنت، موبایل، بسترهای دیجیتال و رسانه­ های اجتماعی و …) تولید می­گردند، گفته می­شود.

کارآفرینی دیجیتال یعنی پیگیری و اقدام فرصت­های سرمایه­ گذاری جدید که توسط رسانه­های دیجیتال و فناوری اینترنت، صورت‌پذیر است.

این نوع کارآفرینی به‌مانند کارآفرینی سنتی به دنبال سرمایه­گذاری جهت تولید سود مالی و تجاری­ سازی نوآوری­ ها و ایجاد بنگاه­ های تجاری هست که از طریق سرمایه­ گذاری دیجیتال رخ می­دهد.

در این نوع کارآفرینی برخلاف کارآفرینی­های سنتی تمامی یا برخی از سرمایه­ گذاری‌ها در بستر دیجیتال رخ می­دهد و سرمایه­ گذاری در این نوع کارآفرینی متفاوت از کارآفرینی سنتی است،

چراکه دارای مدل کسب­و­کارهای مختلف هستند و نوع محصول، نحوه بازاریابی و توزیع محصول، متفاوت و دیجیتا‌ل‌-‌محور صورت می­پذیرد.

بسیاری از نوآوری­های دیجیتالی در داخل سازمان­های رسمی صورت نمی­پذیرد بلکه به‌واسطه همکاری و مشارکت کارآفرین­های دیجیتال رخ می­دهد.

این نوآوری­ ها معمولاً خارج از مرزهای یک شرکت و سازمان از طریق همکاری جمعی رخ می­دهد تا محدودیت­های موجود در یک سازمان را کاهش و یا حذف نمایند.

اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال نقش بسیار مهمی را به‌عنوان شتاب­دهنده ایجاد کسب­و­کارهای دیجیتال دارد. نوآوری دیجیتال می­تواند به‌عنوان استقرار ترکیب جدیدی از منابع غیر دیجیتال و دیجیتال، جهت تولید محصول یا فرآیندی نو و جدید تعریف ­گردد.

کارآفرین دیجیتال جریانی از کارآفرینی است. ویژگی منحصربه‌فرد کارآفرین دیجیتال این است که از اتصال سه نوع کارآفرینی ایجاد و موفق می­گردد.

کارآفرینی کسب­وکار، کارآفرینی دانش و کارآفرینی سازمانی سه‌تکه پازل از کارآفرینی دیجیتال هستند. کارآفرینی کسب­و­کار نوعی از کارآفرینی است که توسط یک سرمایه­گذار و بنیان‌گذار ایجاد می­گردد و از محبوب­ترین زمینه­ های کارآفرینی است.

کارآفرینی دانش شامل جست­و­جو فرصت­ها بر اساس اطلاعات و دانش برای ایجاد یک پایگاه دانش مرتبط جهت متقاعد کردن یک سرمایه­گذار برای سرمایه­ گذاری در این پایگاه دانش است.

روزنامه­ نگاران، مشاوران، پژوهشگران و … نمونه­ هایی از این نوع کارآفرینان هستند.

کارآفرینان سازمانی به‌عنوان بازیگران هم سلیقه و هم‌عقیده از طریق فعالیت‌های کارآفرینی از منابع موجود جهت ایجاد یک سازمان جدید جهت پاسخگویی به یک نیاز موجود استفاده می‌کنند. آمازون و ای بی و … نمونه­هایی از این نوع کارآفرینی هستند.

این سه نوع کارآفرینی از هم جدا نیستند بلکه تقویت‌کننده یکدیگر هستند. یک کارآفرین موفق در حوزه دیجیتال باید کارآفرینی کسب­و­کار، دانش و سازمانی را به‌منظور ایجاد کارآفرینی موفق دیجیتال باهم ترکیب نماید.

اگر یک کارآفرین دیجیتال بخواهد موفق باشد باید در یک اکوسیستم انجام پذیرد تا ظهور، گسترش و بلوغ یابد. یک اکوسیستم سبب می­گردد تا جریان منابع و حمایت­های سازمانی در سطوح مختلف در بین کارآفرینان تسهیل گردد.

این اکوسیستم رکن مهم موفقیت کارآفرینی دیجیتال است. یک اکوسیستم دیجیتال زیرساخت توانمندسازی مبتنی بر ICT است که سبب پشتیبانی، اشتراک دانش و ساخت یک اکوسیستم کسب­و­کار می­گردد.

شروع هر کارآفرینی بر اساس تعریف یک کسب­و­کار مشخص صورت می­پذیرد، پس برای شروع یک کارآفرینی دیجیتال باید یک کسب­وکار دیجیتال تعریف کنید.

هر کارآفرین دیجیتال باید:

  • با ایده پردازی، نوآوری و خلاقیت کاملاً آشنا باشد.
  • باید بتواند ایده خودش را بر اساس یک مدل کسب­و­کار که منطق درآمدزایی او را نشان می­دهد، ترسیم کند.
  • باید به‌روز باشد و به دانش و روندهای جهانی آگاه باشد.
  • باید بداند که دانش فناوری اطلاعات شرط لازم برای موفقیت یک کارآفرین دیجیتال است اما شرط کافی نیست.
  • او باید کارآفرینی باشد که از زمان و مکان خود فرصت سازی نماید.

طبق تحقیقات انجام‌شده توسط پژوهشگران این حوزه مشخص گردید که عامل مؤثر شکل­دهی یک کارآفرینی دیجیتال، مهارت­ها و شایستگی­های فناوری اطلاعات و ارتباطات کارآفرین دیجیتال، بازار گرایی و شناخت بازار و ایجاد نوآوری­های کوچک و جدید به‌منظور تکمیل و به‌روزرسانی کارآفرینی است.

در سال‌های اخیر مفهوم شایستگی‌های دیجیتال بسیار رایج و بحث شده است. این شایستگی‌های به‌قدری مهم و اثرگذار در موفقیت کارآفرینان است که این مقاله مجال تشریح ندارد و در شماره آینده به تشریح کامل شایستگی‌های دیجیتال و فاکتورهای مهم آن خواهیم پرداخت،

اما باید گفت این مفهوم شامل عواملی مانند مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT)، مهارت‌های تکنولوژی، تکنولوژی اطلاعات، مهارت‌های قرن بیست و یکم، سواد اطلاعاتی، سواد دیجیتال و مهارت‌های دیجیتالی را شامل می‌گردد که برای کارآفرینان حوزه دیجیتال مهم و حائز اهمیت شناخته می‌شوند.

پنج رکن اصلی در توسعه کارآفرینی دیجیتال

با توجه به اهمیت کسب‌وکارهای نوپا و نقش فناوری ‌اطلاعات در بهره‌وری اقتصادی، اتحادیه اروپا به‌منظور جلوگیری از تکرار تجربیات و اتلاف منابع، تلاش نظام‌مندی را در راستای اشتراک تجربیات کشورهای عضو در این رابطه شروع کرده است.

کارآفرینی دیجیتال اگرچه در ظاهر مطلوب و موردقبول همگان است اما برای پشتیبانی سیاست‌گذاران از طرح توسعه کارآفرینی دیجیتالی، موانع و چالش‌هایی ازجمله موارد زیر وجود دارد:

  1. فقدان دانش دیجیتالی برای تغییر کسب‌وکار
  2. نبود فرهنگ کارآفرینی دیجیتال
  3. پایین بودن سطح مهارت‌های کارآفرینی دیجیتال
  4. دشواری در دسترسی به منابع مالی و سرمایه‌گذاری
  5. بازارهای دیجیتالی مجزا و جزیره‌ای

 

برای غلبه بر این موانع و چالش‌ها و تحقق اهداف، اتحادیه اروپا پنج رکن اصلی را در نظر گرفته است.

رکن اول، پایگاه دانش دیجیتال و بازار ICT است. هدف اصلی این رکن کمک به کسب‌وکارها برای حرکت به سمت دیجیتالی شدن است که نتیجه آن بهبود بهره‌وری و رقابت‌پذیری خواهد بود.

کسب‌وکارها ناچار هستند به سمت دیجیتالی شدن حرکت کنند اما تأثیر این فرآیند در صنایع و کسب‌وکارهای مختلف، متفاوت است. از مهم‌ترین اقدامات این رکن تسهیل مشارکت و همکاری نزدیک بین صنعت‌گران و نوآوران دیجیتال و راه‌اندازی کمپین‌های نوآورانه دیجیتالی می‌باشد.

رکن دوم، ارتقای بازار دیجیتال است. هدف اصلی این رکن، ساده‌سازی ورود به بازار و تحریک عرضه و تقاضای فناوری‌های دیجیتالی است. یک چارچوب قانونی مشخص و هماهنگ برای جهت بخشیدن به فعالیت‌های کسب‌وکارها در نظر گرفته می‌شود که برنامه «بازار واحد دیجیتالی» در راستای همین رکن توسعه‌یافته است.

این برنامه شامل حرکت آزاد کالاها، افراد، خدمات و سرمایه با تضمین ایجاد فضای رقابتی منصفانه میان آن‌ها است که رهبریت اروپا در اقتصاد دیجیتال را تضمین می‌کند.

رکن سوم‌، دسترسی به منابع مالی است. اتحادیه اروپا با مؤسسات مالی مختلفی برای بهبود و ارائه ابزارهای مالی به کسب‌وکارها همکاری می‌کند و همچنین کشورهای عضو در اتحادیه را برای اتخاذ سیاست‌های بهتر برای دسترسی به منابع مالی کمک می‌کند.

رکن چهارم‌، مهارت‌های دیجیتالی و رهبری الکترونیکی است. اگرچه توسعه اقتصاد دانش‌بنیان و نوآوری ‌محور تا حد زیادی وابسته به فناوری است ولی داشتن مهارت‌ و نیروی انسانی خبره، عامل اصلی موفقیت کسب‌وکارها است.

مهارت‌های الکترونیکی در قرن ۲۱ به‌عنوان یکی از طرح‌های حیاتی در دستور کار اروپای دیجیتالی قرارگرفته است. تشویق دانشجویان و فارغ‌التحصیلان به راه‌اندازی کسب‌وکارهای نوپای دیجیتالی، تسهیل مراحل اخذ ویزا برای افراد با مهارت‌های بالا و برگزاری دوره‌های آموزشی آنلاین برای از بین بردن خلأهای دانشی ازجمله اقدامات این رکن می‌تواند باشد.

رکن پنجم، فرهنگ کارآفرینی دیجیتال است. در این بخش سعی می‌شود با بهبود تصویری که جامعه از یک فرد کارآفرین دارد، فرهنگ کارآفرینی دیجیتالی، نهادینه‌سازی شود.

پس موفقیت در حوزه کارآفرینی دیجیتال باید در قالب یک اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال که تسهیلگر جریان منابع و همکاری‌ها و اشتراک‌گذاری دانش می‌باشد، رخ دهد و یک کارآفرین دیجیتال باید خود را در حوزه‌های مختلف که در این مقاله بدان اشاره گردید توانمند نماید.

نویسنده: علیرضا سرحدی / پژوهشگر حوزه مدیریت کسب‌وکار

سیستم تولید تویوتا آغاز کار بر اساس نیازها تأثیر بحران نفت بر ما

سیستم تولید تویوتا

آغاز کار بر اساس نیازها

تأثیر بحران نفت بر ما

 

بحران نفتی 1973 و رکورد ناشی از آن سرتاسر جهان، دولت‌ها، شرکت‌ها و جوامع را تحت تأثیر قرار داد. در اوایل سال 1974، اقتصاد ژاپن در ورطه رشد اقتصادی صفر سقوط کرد و بسیاری از شرکت‌ها از این اتفاق آسیب دیدند.

هرچند در این دوره، سود تویوتا تا حدودی کاهش یافت، اما در سال‌های 1975 تا 1977 این شرکت در مقایسه با دیگران، درآمد بیش‌تری کسب کرد. در این زمان، فاصله زیاد تویوتا با دیگر شرکت‌ها مردم را علاقه‌مند کرد بدانند واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟

پیش‌ازاین بحران، وقتی با مردم درباره تکنولوژی ساخت تویوتا و سیستم تولید آن صحبت شد، آن‌ها از خود علاقه اندکی نشان می‌دادند؛ اما وقتی رشد اقتصادی متوقف شد، همه فهمیدند که دیگر، شرکت‌ها نمی‌توانند با استفاده از سیستم مرسوم تولید انبوه آمریکایی، همچنان سودآور باشند. البته نباید از یاد برد که این سیستم به مدت طولانی بسیار خوب کار کرده بود.

اما زمانه تغییر یافته بود. پس از جنگ جهانی دوم، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد تولید خودرو تا بدین حد افزایش یابد. برای دهه‌های متمادی، آمریکایی‌ها توانسته بودند با تولید انبوه فقط چند مدل محدود، هزینه‌ها را کاهش دهند. این شیوه کار، برای آمریکایی‌ها مناسب بود، اما برای ژاپنی‌ها مناسب نبود. مسئله این بود که چگونه می‌توانیم هزینه‌های خود را کاهش دهیم، وقتی تعداد کمی از انواع بسیار زیادی خودرو تولید می‌کنیم.

طی یک دوره 15 ساله که از سال 1960 شروع شد، ژاپن یک رشد سریع و نامعمول اقتصادی را تجربه کرد. طی این دوره، تولید انبوه آمریکایی، همچنان به‌طور مؤثری در همه‌جا قابل‌استفاده بود؛ اما در همان دوره در تویوتا ما به‌طور دائم به خود یادآوری می‌کردیم که درهرحال تقلید کورکورانه از سیستم آمریکایی می‌تواند بسیار خطرناک باشد. به همین دلیل با خود چنین اندیشیدند: آیا تولید تعداد بسیار کمی خودرو از مدل‌هایی بسیار متنوع، چیزی نیست که واقعاً باید به دنبال آن باشیم؟ و از این نتیجه گرفتند که یک سیستم تولید ژاپنی باید بتواند از سیستم مرسوم تولید انبوه آمریکایی بسیار فراتر رود؛ و بدین‌سان تولید خودرو در مدل‌هایی بسیار متنوع و در حجم پایین به هدف اصلی سیستم تولید تویوتا مبدل شد.

 

رسیدن به آمریکا از طریق حذف کامل اتلاف

پیروی از آمریکایی‌ها همیشه هم بد نیست. ژاپنی‌ها از امپراتوری خودروسازی آمریکا چیزهای بسیاری آموخته‌اند. آمریکایی‌ها در مدیریت تولید، مدیریت کسب‌وکار و مهندسی صنایع، مبدع تکنیک‌های فوق‌العاده‌ای بوده‌اند، تکنیک‌هایی چون کنترل کیفیت (QC) و کنترل کیفیت جامع (TQC) از این جمله‌اند. ژاپنی‌ها این ایده‌ها را وارد کرده و به کار بسته‌اند و نباید از یاد ببرند که آمریکا زادگاه این تکنیک‌ها بوده و آن‌ها محصول تلاش آمریکایی‌ها هستند.

15 آگوست سال 1945، یعنی وقتی‌که ژاپنی‌ها در جنگ شکست خوردند، همان روزی بود که تویوتا آغازی دوباره را تجربه کرد. در این روز، تویودا‌ کی‌ئی‌چی‌رو، رئیس شرکت تویوتا موتور گفت: «باید تا سه سال دیگر به آمریکایی‌ها برسیم وگرنه صنعت خودروسازی ژاپن نابود خواهد شد». برای تحقق این هدف ما باید آمریکایی‌ها و شیوه‌های آن‌ها را می‌شناختیم.

در سال 1937، من (تائی‌چی اوهنو) در کارخانه نساجی شرکت تویودا کار می‌کردم. یک روز در آنجا کسی به من گفت که یک کارگر آلمانی می‌تواند سه برابر یک کارگر ژاپنی تولید کند. در همان زمان نسبت بهره‌وری یک کارگر آلمانی به یک کارگر آمریکایی 1 به 3 بود و این بدان معنا بود که بهره‌وری نیروی کار آمریکایی 9 برابر نیروی کار ژاپنی است. من هنوز شگفتی خود را به یاد می‌آورم، وقتی فهمیدم 9 کارگر ژاپنی لازم است تا بتوان کاری را انجام داد که یک کارگر آمریکایی انجام می‌دهد.

اما آیا می‌شود میزان بهره‌وری ژاپنی‌ها را تا این حد افزایش داد؟ هرچند رئیس تویودا گفته بود باید طی سه سال به آمریکا برسیم، ولی طی این مدت، یک افزایش 9 برابری در بهره‌وری، کار بسیار سختی به نظر می‌رسید. چنین هدفی بدان معنا بود که در آینده باید 10 نفر، کار 100 نفر را انجام دهند!

از این مهم‌تر اینکه نسبت 1 به 9 یا 1 به 10، مربوط به میانگین بهره‌وری‌ها بود و اگر می‌خواستیم نسبت بهره‌وری را با صنعت خودروی آمریکا، به‌عنوان یكی از پیشرفته‌ترین صنایع این کشور مقایسه کنیم، حتماً تفاوت بهره‌وری، بسیار بیش‌تر می‌شد؛ اما واقعاً تلاش فیزیکی یک کارگر آمریکایی، 10 برابر یک کارگر ژاپنی بود؟ ما می‌دانستیم که چنین نیست و به همین دلیل با خود گفتیم اگر چنین نیست، پس می‌توان نتیجه گرفت که قطعاً ژاپنی‌ها دارند چیزهایی را تلف می‌کنند، سپس نتیجه گرفتیم اگر بتوان جلوی این اتلاف‌ها را بگیریم، می‌توانیم بهره‌وری خود را تا 10 برابر افزایش دهیم. بر اساس این ایده بود که سیستم تولید تویوتا شکل گرفت.

 

 

تولید بهنگام

اساس و زیرساخت سیستم تولید تویوتا، حذف مطلق اتلاف است. دو ستونی که این سیستم بر آن استوار است، عبارت‌اند از:

تولید بهنگام

خودگردان سازی (automation) یا خودکار سازی هوشمند.

تولید بهنگام یعنی در یک فرایند دارای حرکت  (flow)، قطعات موردنیاز باید درست زمانی و درست به میزانی به خط برسند که بدان‌ها نیاز وجود دارد. شرکتی که بتواند چنین حرکتی را محقق سازد، می‌تواند به هدف موجودی صفر دست یابد.

از منظر مدیریت تولید، چنین هدفی، بسیار آرمان‌گرایانه است. به‌خصوص وقتی محصولی از هزاران قطعه ساخته می‌شود و فرایندهای دخیل در تولید آن بسیار زیاد هستند، پیاده کردن کامل و منظم تولید بهنگام در برنامه تولید تمام این فرایندها بسیار سخت خواهد بود.

مشکلاتی که در راه تحقق سیستم تولید بهنگام وجود دارند، به‌راستی غیرقابل‌شمارش‌اند، مشکلاتی چون بروز اشتباه در پیش‌بینی‌ها، بروز اشتباه در عملیات دفتری و اداری، تولید قطعات معیوب و نیاز به دوباره‌کاری، بروز مشکل در تجهیزات تولیدی، غیبت نیروی کار و بسیاری مشکلات دیگر. در سیستم تولید بهنگام، هرگاه دریک فرایند مشکلی پیش آید و یا به هر دلیلی قطعه معیوبی تولید شود، کل خط تولید متوقف خواهد گشت و لاجرم تمام برنامه‌ها دچار اخلال خواهد شد.

خودگردان سازی یا جی دوکا

دومین ستون تولید تویوتا، خودگردان‌سازی یا به ژاپنی جی‌دو‌کا است که نباید آن را با خودکارسازی ساده و مرسوم اشتباه گرفت. این شیوه غالباً با عنوان خودکارسازی هوشمند شناخته می‌شود.

وقتی شما سوئیچ بسیاری از ماشین‌آلات تولیدی را روشن می‌کنید، آن‌ها به‌طور خودکار، پردازش‌های لازم را بر روی قطعات انجام می‌دهند. هرچند ماشین‌های امروزی غالباً دارای توانایی‌های بالای عملیاتی هستند، اما یک مشکل ساده، مثلاً ورود یک قطعه خیلی کوچک، می‌تواند خسارات بسیار زیادی را به آن‌ها وارد سازد. در چنین مواقعی، خیلی سریع، قالب‌ها و قلاویزها می‌شکنند و …  اگر چنین حوادثی اتفاق افتد، بلافاصله‌ ده‌ها یا حتی صدها قطعه معیوب، روی‌هم تلنبار می‌شوند. با چنین ماشین‌های خودکاری، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان جلوی تولید قطعات معیوب را گرفت، زیرا در این ماشین‌ها سیستمی برای شناسایی و مقابله خودکار با مشکلات وجود ندارد.

به همین دلیل در تویوتا در مقابل خودکارسازی ساده و معمولی، بر خودگردان‌سازی تأکید می‌شود، یعنی خودکارسازی به‌نحوی‌که ماشین‌ها بتوانند بدون نیاز به وجود انسان، مشکلاتی را برطرف کنند که با آن‌ها مواجه می‌شوند. این ایده، ریشه در اختراعی دارد که برای نخستین بار توسط تویودا ساکی‌چی، در یک ماشین پارچه‌بافی خودکار مورداستفاده قرار گرفت: این ماشین در صورت پاره شدن یکی از نخ‌های تار یا پود، بلافاصله و به‌طور خودکار، عملیات را متوقف می‌کرد. درواقع چون این ماشین می‌توانست موارد عادی را از مواد غیرعادی تشخیص دهد، دیگر امکان تولید هیچ محصول معیوبی وجود نداشت.

در هر محصولی همچون خودرو، ایمنی در درجه اول اهمیت قرار دارد. به همین دلیل، در هر ماشین، در هرخط تولید و در هر کارخانه‌ای باید بتوان به‌دقت، عملیات عادی را از عملیات غیرعادی و نادرست، بازشناخت و با بهبود عملیات از بروز مجدد وضعیت‌های غیرعادی و مشکل‌ساز جلوگیری کرد.

امیدوارم اکنون بر خوانندگان معلوم شده باشد که چرا خودگردان‌سازی را یکی از دو ستون اصلی سیستم تولید تویوتا می‌دانند.

ادامه دارد…

نویسنده : یاسمن خویی / پژوهشگر حوزه مدیریت

 

 

کارآفرینی به سبک آقای لامبورگینی

کارآفرینی به سبک آقای لامبورگینی/ عارفه داودی

 

 

همیشه پای یک فراری در میان است!

در تأسیس کمپانی لامبورگینی، «انزو فراری» نقش بسیار مهمی را ایفا کرده است. نکته جالب آنجاست که بسیاری از خودرو‌های غیرفراری معروفیت خود را مدیون انزو فراری هستند. به‌طورمثال در اواسط دهه ۶۰ میلادی زمانیکه هنری فورد درصدد خرید کمپانی فراری بود به‌طور ناگهانی انزو فراری از فروش منصرف شد و این باعث ناراحتی شدید هنری فورد شد و او به مهندسان خود دستور داد تا خودروی GT40 را طراحی کنند به‌این‌ترتیب یکی از ماندگارترین سوپر کارهای کلاسیک جهان براثر لجبازی فراری ساخته شد.

در ارتباط با لامبورگینی، داستان به این شکل بود که «فروچیو لامبورگینی» متولد ۱۹۱۶ و بنیان‌گذار لامبورگینی، تحصیلاتش را در زمینه طراحی ماشین‌آلات کشاورزی و صنعتی، به پایان رساند و سپس وارد نیروی هوایی ارتش ایتالیا شد. در جنگ جهانی دوم او به‌عنوان مکانیک در یک کارخانه مشغول به کار شد و پس از جنگ، با استفاده از بقایای تجهیزات نظامی کارخانه مذکور، به تولید تراکتور پرداخت. بعد از جنگ جهانی دوم، تراکتور و ادواتی ازاین‌دست فروش خوبی داشت دلیل آن‌هم ساخت و بازسازی مردم و دولت بعد از جنگ بود درنتیجه فروچیو لامبورگینی در سال ۱۹۴۹ شرکت تولید تراکتور خود را به نام «لامبورگینی تراکتوری» بنیان نهاد. شرکت لامبورگینی در اواسط دهه ۱۹۵۰ تبدیل به بزرگ‌ترین تولیدکننده ماشین‌آلات کشاورزی ایتالیا گردید.

همچنین شرکت لامبورگینی در راستای ساخت سیستم‌های تهویه گرمازا و سرمازا هم فعالیت می‌کرد و در پی آن توانست خودروهای بسیاری لوکسی ازجمله فراری GT250 را سوار شود. دلایل متعددی از چگونگی ورود لامبورگینی به دنیای خودرو‌ها وجود دارد. یکی از آن موارد، بحث بین انزو فراری (رئیس کارخانه خودروسازی فراری) و فروچیو لامبورگینی این‌گونه نقل شده است که آن دو بر سر اینکه چه کسی توان تولید خودروهای بهتری را دارد بحث می‌کردند. داستان دیگر حاکی از آن است که فروچیو لامبورگینی دائماً از خودروی فراری خود شکایت و عدم رضایت داشت. (به عللی از قبیل تعداد دفعات بردن ماشین به تعمیرگاه، خدمت‌رسانی ضعیف و غیره). در یکی از همین روزهایی که فروچیو سوار فراری بود، سیستم کلاچ آن دچار مشکل می‌شود و این مشکل بارها تکرار می‌شود، به همین خاطر فروچیو به شرکت فراری شکایت می‌کند و ازآنجاکه انزو فراری به فردی جسور و مغرور، معروف بود، به فروچیو گفت:

تو یک کشاورزی و نیازی به فراری نداری، می‌توانی پیاده رفت‌وآمد کنی! واقع‌بینانه‌ترین استدلال، پیش‌زمینه دانش مکانیکی و کار منحصربه‌فرد فروچیو لامبورگینی در حس تجارت بوده است. فروچیو لامبورگینی اوقات فراغت خود را به پیاده‌سازی موتور و سایر قطعات خودرو شخصی‌اش که در اکثر اوقات فراری یا مازراتی بود؛ می‌گذراند. پس‌ازآن شاسی، سیستم تعلیق، ترمز خودرو و سیستم برق‌کشی آن‌ها را بررسی می‌نمود. آنچه او دریافت، این بود که بسیاری از قسمت‌های وسایل نقلیه او درواقع شبیه به قسمت‌های بکار رفته در تراکتورهای تولیدشده در کارخانه او بودند. بااین‌وجود مبلغ دینام یا تایر ایتالیایی نصب‌شده در خودروی فراری، سه برابر قیمت معمول بود؛ بنابراین در حقیقت اولین چشم‌انداز کسب‌وکار او آن‌چنان در رابطه با طراحی لامبورگینی میورا نبود؛ بلکه به‌نوعی فرصت کسب‌وکار/درآمد موجود در بازار قطعات ارتباط داشت.

 

در سال ۱۹۶۲ فروچیو لامبورگینی با برداشت ذهنی از کسب‌وکار مکمل، شروع به پایه‌گذاری شرکت خود نمود. فروچیو شرکتی به نام Automobili Ferruccio Lamborghini را در سال 1963 به ثبت رساند و برای ایجاد زیرساخت‌های تولید و فروش و … قطعه زمینی به بزرگی 90 هزار متر در Sant’Agata خریداری کرد. حدود ۸ ماه بعد یک زمین ۹۰ هزار متری در کنار کارخانه تراکتورسازی فروچیو تبدیل به یک ساختمان مدرن و شیک شد. فروچیو لامبورگینی تا اینجای کار 500 میلیون لیر ایتالیا خرج کرده بود و حالا یک کمپانی اتومبیل‌سازی به نام خودش داشت که باید برای راه اندازیش پرسنلی مجرب استخدام می‌کرد.

در طی چند ماه بعد از پایه‌گذاری فروشگاه خودرو خود در سال ۱۹۶۳، لامبورگینی توانایی‌های تیم خود را مورد سنجش قرار داد. این سنجش در قالب یک طرح مفهومی خودرو برای نمایشگاه اتومبیل تورین؛ در نوامبر همان سال به اجرا درآمد؛ و ازآنجایی‌که او کمپانی لامبورگینی را برای مبارزه با فراری تأسیس کرده بود و به همین دلیل راه میان‌بر را انتخاب کرد و یک‌راست به سراغ مهندسین فراری یعنی Giotto Bizzarini که بسیار از دست انزو فراری ناراحت بودند، رفت و در قالب شرکت رقیب برای فراری مشغول به کار شدند، باوجود شانس کم و زمان محدود، فروچیو لامبورگینی و تیمش به‌گونه‌ای موفق به ادامه کار خود پرداخته و بر مشکلات غلبه کردند.

این مدل که GTV350 نام داشت، در نمایشگاه، نظر منتقدان را به‌سوی خود معطوف نمود. در کل این خودرو نه فقط به‌عنوان تلاش فوق‌العاده فروچیو لامبورگینی به شمار می‌رفت بلکه به سهم خود یک خودروی عالی هم بود. موتور ۳۶۰ اسب بخار ۱۲ سیلندر، نیروی کافی برای این مدل خودرو را تأمین می‌نمود.

بعد از نمایشگاه اتومبیل تورین، فروچیو لامبورگینی قصد تولید مدل 350GT، اما با طراحی فرانکو اسکالیونه را داشت. لامبورگینی فقط 120 دستگاه از این خودرو را تولید کرد و جالب آن‌که پیشرانه 12 سیلندرش در آن دوران 2 میل‌سوپاپ در سرسیلندر داشت. در طی سال‌های ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵ شرکت لامبورگینی برای نخستین بار حس احترام و تقدیر را از سرتاسر دنیا دریافت نمود و موردتوجه بزرگان صنعت خودروسازی واقع شد. بعد از چندین بررسی کیفیت به‌وسیله نشریات اتومبیل و روزنامه‌های آمریکایی و اروپایی، محصولات شرکت لامبورگینی آغاز به جذب خریدار نمود.

لامبورگینی مدل 400GT را روانه بازار کرد و تا سال 1968 هم 247 دستگاه از این خودرو را تولید کرد. این خودرو با گیرباکس 5 سرعتِ ارائه شد یعنی همانند رقبایی ازجمله پورشه و فراری که آن‌ها نیز گیرباکس‌های مشابه داشتند.

 

ظهور یک اسطوره:

فروچیو لامبورگینی به طرح‌های مفهومی (نمایشی) علاقه‌مند نبود. او به‌راحتی می‌خواست که اتومبیل‌های معمولی فوق‌العاده سریع و بی‌عیب و نقص را بسازد. دو مهندس باهوش جوان از بولونیا، فروچیو را درک کردند و بر روی یک طراحی مفهومی در ذهن خود به کار پرداختند. ایده این بود که یک خودروی مسابقه‌ای، اندکی رام‌تر برای جاده‌ها و همچنین کاربردی در حومه شهر طراحی نمایند. به دستور فروچیو پروژه‌ای مخفیانه به نام TP400 کلید خورد. حرف P در نام این پروژه نشانگر کلمه Posteriore بود که در زبان ایتالیایی به معنی عقب است و اشاره به نصب موتور در پشت کابین را دارد.

ضمناً 400 هم درواقع نمایانگر حجم پیشرانه ضرب در عدد 10 است که 4000 سی‌سی می‌شود. هرچند شاسی و پلت فرم اصلی در سال 1965 ساخته شد و حتی در نمایشگاه خودروی تورین هم به نمایش درآمد، اما این پلت فرم شامل شاسی جدیدی بود که پیشرانه 12 سیلندر V شکلی در پشت آن به‌صورت عرضی قرار داشت. این سبک از چیدمان پیشرانه برای اولین بار بود که در خودرویی غیر مسابقه‌ای و برای خیابان‌ها به‌کارگیری می‌شد.

نام این خودرو مدل جدید “میورا” برگرفته از کلمه گاوهای مسابقه‌ای بود. گاوهای میورا از قوی‌ترین گاوهای نر مسابقه‌ای بودند و همچنین به‌عنوان باهوش‌ترین و درنده‌ترین آن‌ها نیز به‌حساب می‌آمدند.

هنگامی‌که به اتومبیل میورا از جلو با درب‌هایی که رو به جهت بالا باز می‌شوند می‌نگریم؛ نام آن بسیار مطلوب و موردپسند است؛ و از طرفی لامبورگینی که علاقه شدیدی به مراسم گاوبازی مرسوم در اسپانیا داشت، نام و نشان کمپانی‌اش را نیز از همین مراسم اقتباس کرده بود.

شنیده ‌شده از اکتبر 1965 تا نمایشگاه ژنو در سال 1966‌، کارکنان شرکت شبانه‌روز در هفت روز هفته تلاش کردند تا اولین نمونه برای نمایش در ژنو موتور شو آماده شود. استقبال از این خودرو در خلال نمایشگاه آن‌قدر خوب بود که 10 دستگاه از میورا در همین نمایشگاه پیش‌فروش شد. جالب است که لامبورگینی برای تبلیغ این خودرو تصمیم گرفت یک میورا را بدون برنامه خاصی جلوی هتل De Paris پارک کند. وجود خودرویی با این شکل و شمایل جلوی هتل، باعث شد توجه مردم به این خودرو جلب شود.

در ماه مارس سال 1967 اولین خریدار میورا خودروی خود را تحویل گرفت تا چرخ‌های 205 میلی‌متری پیرلی آن برای اولین بار خیابان‌های شهر را لمس کند.

بعد از موفق شدن میورا، شرکت لامبورگینی همچنان به سنجش و تکامل راه خود پرداخت. درواقع باید P400 را میورای استاندارد یا Bace نامید. P400 S، میورا S یک نسخه اسپرت شده از P400 است. P400SV و P400 Jota، در سال 1970 لامبورگینی یک نسخه ویژه از مدل SV را ساخت. این خودرو که فقط یک دستگاه از آن تولید شد، شماره شاسی 5048 داشت و باید آن را یک میورای مسابقه‌ای تمام‌عیار نامید. P400 SV/J بعد از رسیدن آوازه مدل جوتا به خریداران میورا، 5 سفارش ویژه دیگر نیز برای این خودرو به ثبت رسید که یکی از آن‌ها مربوط به محمدرضا پهلوی بود. از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۱ لامبورگینی گونه‌های متنوعی از خودروها را تجربه نمود. لامبورگینی سرانجام در سال 1973 و بعد از تولید 764 دستگاه میورا با این خودروی تاریخ‌ساز خداحافظی کرد.

سرانجام لامبورگینی:

در اوایل سال ۱۹۷۰، مشکلاتی از قبیل ناآرامی‌های کارگری در ایتالیا و افزایش قیمت گاز و معاملات بزرگ تراکتور استرس فوق‌العاده‌ای را در لامبورگینی و شرکت او به وجود آورد؛ بنابراین در سال ۱۹۷۲ پس از هشت سال بودن در رأس، فروچیو ۵۱٪ درصد از سهام شرکت را به یک کارخانه‌دار سوئیسی با نام «ژرژ هنری روزتی» فروخت.

سال بعد او باقی سهام خود را نیز به دوست خود، رنه لایمر، واگذار کرد؛ بنابراین، مردی که نیروی محرکه و عامل صعود این کمپانی بود، مجبور به حذف خود از این شرکت شد. اولین خودرو بعد از دوره فروچیو لامبورگینی کونتاش بود که به‌عنوان اولین خودرویی که با درهای قیچی‌وار (Scissor doors) و به سمت بالا باز می‌شدند، در سال ۱۹۷۴ وارد خط تولید لامبورگینی گردید.

در طی دهه ۱۹۸۰ تلاش‌های برادران میمران برای روی پا آوردن شرکت لامبورگینی در آخر با شکست مواجه گردید و برادران میمران در اواسط دهه ۱۹۸۰ آغاز به مذاکره با مدیران شرکت خودروسازی کرایسلر کردند. این مذاکره‌ها در آخر در سال ۱۹۸۶ به پیوستن لامبورگینی به کرایسلر منجر شد.

در سال ۱۹۹۴، کرایسلر با مشکلاتی در شرکت خود روبرو شد. براین اساس در سال ۱۹۹۴ مجدداً لامبورگینی به گروهی از سرمایه‌گذاران اندونزیایی فروخته شد. این تغییر امیدوارکننده نتیجه‌ای جز عدم ثبات بیشتر برای لامبورگینی در برنداشت. این شرایط همچنین با درگذشت فروچیو لامبورگینی در سن ۷۶ سالگی در ایتالیا مصادف گردیده بود. فروچیو لامبورگینی بدون مشاهده اینکه خودرو‌های او دوباره ابهت دهه ۱۹۶۰ را کسب نمودند، از دنیا رفت. در سال ۱۹۹۷ فردیناند پیک، نوه فردیناند پورشه و مدیرعامل گروه فولکس‌واگن به لامبورگینی علاقه‌مند شد. هنگامی‌که شانس به دست آوردن لامبورگینی را پیدا کرد، فوراً در این مسیر قدم گذاشت تا اطمینان حاصل کند که این شرکت به‌سوی دیگر شرکت‌ها کشیده نمی‌شود. درنهایت سال ۱۹۹۸ گروه خودروسازی فولکس‌واگن لامبورگینی را با قیمت ۱۱۰ میلیون دلار خریداری نمود.

نویسنده : عارفه داودی / پژوهشگر حوزه مدیریت

عدم توجه به اصل کارآفرینی، رکنی تأثیرگذار در مغفول ماندن صنعت توریسم

عدم توجه به اصل کارآفرینی، رکنی تأثیرگذار در مغفول ماندن صنعت توریسم

 

به باور کارشناسان، سهم نیم درصدی ایران از درآمد یک هزار و 500 میلیارد دلاری گردشگری جهان باید حداقل بین 2 تا 3 درصد باشد. هنگ‌کنگ بعد از سردی روابطش با چین، بازهم جای خود را به‌عنوان منطقه‌ای که بیشترین گردشگر خارجی جهان را دارد، حفظ کرد. در گزارشی که “یورومونیتور” منتشر کرد، امسال تعداد گردشگران هنگ‌کنگ به 25.7 میلیون نفر رسید.

بانکوک پایتخت تایلند هم رتبه دوم جهان را با 21.3 میلیون نفر، به خود اختصاص داده با این تفاوت که نرخ رشد جمعیت تایلند بیشتر از هنگ‌کنگ است. لندن هم به‌عنوان نماینده‌ای از اروپا، رتبه سوم شهرهای پربازدید جهان را با 19.8 میلیون نفر، دارد که البته پیش‌بینی می‌شود طی هفت سال آینده با توجه به نرخ افزایش محبوبیت شهرهای آسیایی، این رتبه هم توسط یکی از شهرهای آسیایی گرفته شود.

چرا با عنایت به قابلیت‌ها و پتانسیل بالقوه‌ای که ایران در حوزه منابع طبیعی، جاذبه‌های محیطی و توریستی فراوانی که در اختیار دارد، فاصله معناداری با پیشروان این صنعت در دنیا دارد؟! به‌غیراز برخی ملاحظات که در حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و … خط قرمزهای کشور را تعیین می‌کنند، راه‌های بسیاری وجود دارند که امکان رشد و توسعه صنعت توریسم را در کشور فراهم می‌کند.

در شرایطی که رکود اقتصادی در حوزه‌های مختلف پررنگ می‌شود و سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را هم به‌عنوان راه‌حلی برای برون‌رفت از وابستگی بیش‌ازحد به نفت و فراورده‌های نفتی می‌دانیم، تمرکز و وفاق همه‌جانبه در صنعت توریسم می‌تواند نقش بسزایی در بهبود وضعیت و ورود ارز خارجی به کشور شود.

مدل‌های متنوع و پربازده‌ای که کشورهای مختلف با دسترسی به منابع حداقلی به‌وسیله اولویت دادن جایگاه این صنعت در سیاست‌گذاری القا ساز ، کار نوآورانه و خلاق، فضاسازی و توسعه زیرساخت و همچنین بدون اتکا به اقتصادی تک‌محور، به دستاوردهای ارزنده‌ای رسیده‌اند.

 

یکی از راه‌های تحقق این مهم، بهبود شاخص‌های جهانی کارآفرینی در این صنعت است. اکوسیستم صنعت گردشگری ایران را می‌توان در حوزه گرایش کارآفرینانه بررسی کرد. شاخص فرعی گرایش کارآفرینانه، گرایش جمعیت یک کشور نسبت به کارآفرینی را سنجیده و بیانگر دیدگاه عموم مردم در خصوص کارآفرینی و کارآفرینان است. گرایش کارآفرینی تحت تأثیر ارکانی نظیر درک فرصت، مهارت شرکت‌های نوپا، پذیرش ریسک، شبکه‌سازی و پشتیبانی فرهنگی قرار دارد.

درک فرصت از منظر کارآفرینانه به معنای شناخت نیاز، علایق و خواسته‌های بازار و پاسخگویی به آن از طریق یک ترکیب خلاقانه از منابع موجود است. درک فرصت در ایران در میان 15 کشور منطقه، با فاصله کمی از تونس، مصر و اردن، مقام 11 منطقه را دارد. مهارت کسب‌وکارهای نوپا نیز درصد جمعیتی را می‌سنجد که احساس می‌کنند از دانش و مهارت لازم برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار جدید برخوردارند و در کنار آن به جمعیت دارای تحصیلات عالی به‌عنوان بازار کار متخصص و ماهر در آن کشور توجه دارد. امکان دسترسی و قابلیت اطمینان از اطلاعات مالی شرکت‌ها، حمایت قانونی از بستانکاران و پشتیبانی نهادی از مبادلات بین شرکتی ازجمله موضوعاتی است که ایران در آن توفیق چندانی کسب نکرده و به‌ویژه در صنعت گردشگری در سنوات گذشته خسارات قابل‌توجهی به بخش خصوصی که معاش آن‌ها درگرو مساعد بودن روابط سیاسی و فرهنگی بین دولت‌ها است، وارد شده است. رکن شبکه‌سازی با کارآفرینان، ازآنجاکه شناخت کارآفرینان از سوی افراد جامعه موجب الگوگیری از کارآفرینان و گردش تجارب کسب‌وکار است، ایجاد بانک‌های اطلاعاتی از کارآفرینان برتر، تشکیل انجمن‌ها و تشکل‌های کارآفرینی، تشکیل شبکه‌های کارآفرینی برخط و برگزاری رویدادهای کارآفرینی، در گسترش شبکه اجتماعی کارآفرینان مؤثر است. برای سنجش پشتیبانی فرهنگی نیز از متغیر فردی «باور به مسیر شغلی کارآفرینی» و متغیر نهادی «فساد» استفاده می‌شود. در این رکن، رویکرد جامعه نسبت به ارزش‌گذاری کارآفرینان مورد سنجش قرار می‌گیرد. در سنوات اخیر برخی ذهنیت‌ها به‌گونه‌ای بوده است که ورود گردشگران خارجی را مخرب فرهنگ شهری و روستایی دانسته‌اند. قطعاً این نگرانی جای تأمل و بررسی دارد ولی دسترسی به راهکار برای حفظ و حراست از فرهنگ ایرانی-اسلامی نیاز به یک نوع نگرش حمایت‌کننده از کارآفرینی در بستر گردشگری را می‌طلبد.

نویسنده : دکتر عرفان حاجی آخوندی / مدرس و پژوهشگر حوزه مدیریت

 

بازاریابی مد

بازاریابی مد – شادی لطیفیان

 

بازاریابی اثربخش در زمینه مد به معنای استفاده از بینش شرکت درباره مشتریان جهت برانگیختن آنان می‌باشد.

استیفن شارپ، مدیر بازاریابی، تجارت الکترونیک و

طراحی فروشگاه مارکس‌اند اسپنسر

 

 

در دوران معاصر، مد در زندگی افراد نقش بارزتری از گذشته دارد و بسیاری از ما، خود را آگاهانه یا ناآگاهانه به‌نوعی درگیر آن کرده‌ایم؛ از لباس و عطر و زیورآلات گرفته تا دکوراسیون منزل. مد پدیده‌ای بی‌حدومرز است که به انسان‌ها شخصیت و هویت می‌بخشد و آن‌ها را به هم نزدیک‌تر می­کند.

 

 

امروزه صنعت مد با چالش‌های گوناگونی در زمینه محصولات و نام­های تجاری بازاریابی برای مصرف‌کنندگان روبه‌رو هستند. بازارها به شکلی که استفاده می‌شوند همگن نیستند، اما همچنان که مصرف‌کنندگان به‌حق انتخاب گسترده‌تر، قیمت‌های ارزان‌تر، مدهای سریع‌تر در حال تغییر، تجملات دست‌یافتنی، تغییر سبک زندگی، اطلاعات بیشتر و روش‌های متفاوت‌تر خرید واکنش نشان می‌دهند، این بازارها نیز چندپاره می‌شوند. صنعت مد به دلیل بازار نامشخص تقاضا، چرخه عمر محصول کوتاه، تغییر سریع نیازهای مصرف‌کننده، گستردگی محصولات، پیچیدگی و طول زنجیره تأمین از کسب‌وکارهای پویا و به‌سرعت در حال تغییر محسوب می‌شود. بسیاری از صنایع غیرمرتبط با مد، فعالیت بخش‌های مختلف این صنعت را نظاره می‌کنند تا رقابت‌پذیری در بازارهای به‌سرعت در حال تغییر را درک و آن را الگوی خود کنند.

آنچه در میان مجموعه‌ فعالیت‌های این صنعت بیش از همه اهمیت دارد، نقش بازاریابی در ایجاد توسعه‌ی مد است. واژه بازاریابی مفهوم ویژه‌ای در «مد» دارد، به‌طوری‌که به شکلی بسیار عادی و معمولی برای توصیف یک کارکرد ارتباطی مرتبط با ترفیع محصولات و خدمات و نیز خلق و حفظ هویت نام تجاری، استفاده می‌شود.

در یک تعریف علمی، بازاریابی مد به‌کارگیری تکنیک‌ها، روش‌ها و درواقع بر فلسفه تجارت مد، متمرکز و یک وظیفه مهم تجاری در این صنعت است که شامل برنامه‌ریزی، قیمت‌گذاری، ترویج و فروش محصولات مد است.

درواقع بازاریابی مد، روش به‌کارگیری یک سری از فناوری‌ها و فلسفه‌های تجاری است که محوریت آن‌ها بر روی مشتریان فعلی و بالقوه در زمینه پوشاک، محصولات و خدمات وابسته، به جهت تحقق اهداف بلندمدت سازمان می‌باشد. واژه «بازاریابی مد» هم جنبه آکادمیک دارد و هم یک کارکرد خاص کسب‌وکار مد محسوب می‌شود که جریان قابل‌توجه کسب ثروت را به شرکت‌های غیر مرتبط با مد سرازیر می‌کند. در یک تعبیر و تفسیر گسترده‌تر، به کسب‌وکاری اشاره دارد که درک نیازها، تشخیص و تعریف تقاضا و توسعه، ترفیع و فروش محصولات به مشتریان مرتبط، را نشان می دهد.

 

در بازاریابی مد، مشتری مرکز توجه تمام فعالیت‌ها می‌باشد، به‌بیان‌دیگر برای تضمین وجود همیشگی تقاضا در بازار مد، باید مشتری در رأس امور هر بازاریاب مد باشد. شرکت‌های مد به خرید مجدد مشتریانشان وابسته هستند و برای جذب و ایجاد وفاداری در آن‌ها لازم است که بتوانند نیازهای مشتریان، پوشاک و سبک‌ها، ماندگاری، راحتی در مراقبت، راحتی در هنگام استفاده و مقدار قابل‌درکی برای قیمت‌ها و تمام معیارهای دیگری را که برای یک خریدار مهم است درک کنند. به همین دلایل، طراحی‌های مد شخصی می‌تواند به‌سرعت نیازهای مشتریان و چشم‌اندازهای متناسب با آن را درک کند. بیشتر طراحان یک تصویر ذهنی از مشتری معمول خودشان رادارند. بازاریابان مد و فشن می‌پرسند، چگونه می‌توان یک تصویر ذهنی از مشتری ایجاد کرد و هرکدام از مشتریان به چه گروهی از خریداران تعلق دارد که می‌تواند چشم‌اندازی را برای سودآوری شرکتشان داشته باشد؟ این توجه بیش‌ازپیش به مشتری کاملاً به‌جا می­باشد، چراکه مصرف‌کنندگان امروزی با گذشته، تفاوت بسیاری دارند. مصرف­کنندگان امروزی درباره نام­های تجاری و محصولات و قیمت‌ها مطلع هستند و از مجموعه‌ پیشرفته و در حال رشد نیازها و خواسته‌های پیچیده برخوردارند و البته که این نیازها می‌توانند توسط مجموعه‌ای از سازمان‌ها که در رقابت با یکدیگر هستند، رفع شوند. مشتریان، بزرگ‌ترین دارایی یک برند هستند. شایسته است که این گفته‌ی کمی اغراق‌آمیز را یادآور شویم: «مدیران بازاریابی، عهده‌دار چیزی بیش از این نیستند بلکه این مصرف‌کنندگان هستند که همه امور را می‌گردانند».

امروزه رویکردهای قدیمی، تأثیرگذاری کمتری در بازاریابی مد دارند. همان‌طور که گفته شد امروزه خواسته‌ها و اطلاعات مصرف‌کنندگان از محصولات و بازار به دلیل پیشرفت تکنولوژی و تغییر عادات و گرایش‌ها و شیوه‌های زندگی جامعه، بیشتر شده است و در مقابل فن‌های بازاریابی گذشته، مقاوم شده‌اند. چرخه­های عمر محصولات در حال کوتاه‌تر شدن هستند و سبک محصولات سریع در حال تغییر می‌باشد، به‌ویژه برای صنعت مد که تغییر و تحول را در ذات خود نیز دارد. از سوی دیگر رقابت در تمامی شاخه‌های صنعت مد افزایش‌یافته است و اغلب صاحبان کسب و کار مد در جستجوی راهکارهای جدید مارکتینگ و دوباره اندیشی هستند تا از این طریق بتوانند به سهم بیشتری از بازار دست‌یافته و مشتریان بیشتری را جذب نمایند. در قرن بیستم، تبلیغات مهم‌ترین ابزار برای ارتباط با مصرف‌کنندگان به شمار می‌رفت ولی امروزه به دلیل پیشرفت‌های تکنولوژیکی، نقش آن رو به افول است ولی از ابزار و عوامل دیگری که نقش مهمی در درگیر کردن مصرف‌کنندگان دارند، می‌توان موارد زیر را نام برد؛

  • بازاریابی مستقیم مد: این ابزار، به فرآیندها و فن‌های قابل‌استفاده جهت برقراری ارتباط شخصی و معنادار با هر یک از مصرف‌کنندگان مد می‌باشد. ابزارهای توانمندسازی اینترنتی، درخواست‌های تلفنی، تماس‌های مکتوب و کارت‌های فروشگاهی در این حیطه قرار می‌گیرند.
  • ترفیع فروش مد: این مورد شامل یک فعالیت فروش کوتاه‌مدت و انگیزشی جهت تشویق مشتریان به خرید محصولات می‌باشد.
  • تبلیغ دهان‌به‌دهان: ارتباطات مثبت و یا منفی مستقیم یا غیرمستقیم در خصوص یک شرکت و محصول بین خریداران هدف، دوستان و اعضای یک خانواده، تبلیغ شفاهی تعریف می‌شود. این نوع ارتباطات شخصی، قدرتمند بوده اما ممکن است در مواردی غیرقابل‌کنترل باشند.
  • هویت برند مد: جلوه فیزیکی یک شرکت یا سازمان که توسط مصرف­کنندگان تشخیص داده می‌شود. این مورد شامل مواردی همچون لوگو، رنگ، نشان‌ها، لباس‌های یک‌شکل، بروشور، کاراکترها، ساختمان، کارت ویزیت و … می‌باشد. یک هویت استانداردشده و به‌یادماندنی می‌تواند تمام جوانب فعالیت‌های ارتباطی را تقویت نماید.
  • شرکت در نمایشگاه‌های مد: معمولاً تنها هدف نمایشگاه‌ها تجارت با خریداران است، شیوه‌ای که نمایشگر محصول در ابعاد استاندارد و نه برای یک مشتری خاص در بازه‌های مشخصی برگزار می‌شود.

 

 

 

امروزه در کشور ما باوجود بازار بزرگی که برای پوشاک مد وجود دارد، دانش بازاریابی کالای مد، به دلایل مختلف رشد و توسعه چندانی نیافته و در قیاس نیز از دانش‌های بازاریابی در سایر کالاهای مصرفی عقب‌تر است. شاید یکی از مهم‌ترین دلایل عقب‌نشینی تولیدکنندگان ایرانی پوشاک و واگذاری میدان رقابت به عرضه‌کننده‌های خارجی، عدم آشنایی آن‌ها با دانش بازاریابی مد است. لذا این ضعف و عقب‌ماندگی موجب افزایش بیش‌ازحد ریسک سرمایه‌گذاری در این بخش از تجارت در ایران شده است. در شماره بعد به بررسی فن‌های جدید و استراتژی‌های کاربردی در صنعت مد می‌پردازیم.

با اقتباس از کتاب بازاریابی مد

 

نویسنده: شادی لطیفیان / پژوهشگر حوزه مدیریت

سلسله گفتارهاي مديريت دانش و تجاری‌سازی -كارآفريني صنايع، انتقال تكنولوژي و تجاری‌سازی دانش

سلسله گفتارهاي مديريت دانش و تجاری‌سازی

بخش دوم: كارآفريني صنايع، انتقال تكنولوژي و تجاری‌سازی دانش

 

پژوهش‌های صورت گرفته در زمینه کارآفرینی، نشانگر ضعف صنايع كشور در پرداختن به مقوله كارآفريني از طريق تجاری‌سازی و عملیاتی ساختن انباشت دانش به وجود آمده از تجربيات، برای ایجاد درآمد و کسب منفعت اقتصادی براي صنايع می‌باشد. در این راستا يكي از اصلی‌ترین منابع ايجاد و دستيابي به دانش،  انتقال صحيح، كار و اثربخش تكنولوژي می‌باشد كه می‌تواند با مقوله بومی‌سازی فناوري ، اشاعه و توسعه آن در ساير صنايع همسان به كسب درآمد براي كشور منجر گردد.

ادامه مطالب

اما با توجه به اينكه رشد سریع تکنولوژی‌ها و شکاف تکنولوژیک موجود بین کشورهای درحال‌توسعه يا كمتر توسعه‌یافته با کشورهای توسعه‌یافته موجب توجه ویژه صاحبان صنایع و مدیران بنگاه‌های اقتصادی به خرید و انتقال بهترین و جدیدترین تکنولوژی‌ها به داخل مرزهای کشور شده است. ولي صنایع بزرگ کشور ما باوجود تجربه چندین ساله خود در امر انتقال تکنولوژی هنوز نتوانسته‌اند در اين مقوله به‌صورت اثربخش و کارا عمل کنند.

بخش مهمی از این عدم موفقیت به دلیل عدم توجه جدی سازمان به دستيابي به دانش حاصل از انتقال تكنولوژي می‌باشد.

 

در سال‌های اخیر مدل‌های مختلفی در زمینه انتقال تکنولوژی مطرح‌شده و عوامل تأثیرگذار بر این فرآیند از جنبه‌های گوناگون مورد بررسی و تجزیه‌وتحلیل قرارگرفته است؛ اما هنوز در زمینه انتقال تکنولوژی و کارایی و اثربخشی انتقال باوجود تجربه چندین ساله صنایع کشور، پیشرفت قابل‌توجه و چشم‌گیری مشاهده نمی‌شود یا به‌عبارت‌دیگر آن‌طور که انتظار می‌رود صنايع کشور در انتقال تکنولوژی به شکل موفقیت‌آمیزی عمل‌نکرده‌اند.

 

ازآنجایی‌که عوامل حياتي موفقيت وجود دارند و خلق نمی‌شوند، ازاین‌رو بايد آن‌ها را شناسایی و كشف كرد. به‌منظور حرکت در جهت خوداتکایی تکنولوژیک، بایستی مشکلات و تنگناهای موجود در این زمینه مشخص گردند. سپس چگونگی ایجاد زمینه‌های لازم به‌منظور بومی کردن و توسعه تکنولوژی روشن شود. نتیجه نهایی این فرآیند برای گیرنده تکنولوژی، نباید چیزی جز توان به‌کارگیری، تکرار، بهبود و فروش مجدد تکنولوژی يا همان تجاری‌سازی فناوري باشد.

 

در رابطه با عناصر تکنولوژی شاید به‌جرات بتوان گفت که تنها چیزی که در بخش صنعت وارد می‌شود فقط سخت‌افزار (ماشین‌آلات ابزار و قطعات یدکی) بود و تلاش چندانی در توسعه دانش فني تکنولوژی‌های انتقالي صورت نگرفته است.

با توجه به اینکه کارکنان مشاغل علمی و فنی و تخصصی در بخش صنعت به‌ویژه متخصصان و کارشناسان علوم، وظیفه اصلی نوآوری و تغییر و ارتقاء تکنولوژی‌هاي تولید را به عهده‌دارند طبیعتاً برداشتن محدودیت‌های اين حوزه و كمك در جهت توسعه و بومی‌سازی اين فناوری‌ها، صنايع كشور را قادر به توسعه بنیان‌های تکنولوژی و جذب و توسعه تکنولوژی‌های انتقالی خواهد نمود.

صنايع كشور باوجود داشتن تجارب فراوان در امر انتقال تكنولوژي در اكتساب دانش فني موجود در تکنولوژی‌های انتقالي موفق نبوده و اين موضوع به‌عنوان يك عدم موفقيت در انتقال تكنولوژي محسوب می‌شود و بايستي براي انتقال كارا و اثربخش در كشور بايستي مقوله كارآفريني سازماني از طريق دستيابي به دانش فني و بومی‌سازی آن از مسير انتقال تكنولوژي توجه ویژه‌ای شود و توجه به كسب درآمد حاصل از نوآوري، بومی‌سازی و تجاری‌سازی دانش مسير توسعه صنعت و كشور خواهد بود.

 

نویسنده: سعید حاجی‌زاده / پژوهشگر و مدرس حوزه مدیریت

کایزن (بهبود مستمر)

کایزن (بهبود مستمر)

نویسنده: یاسمن خوئی / پژوهشگر حوزه مدیریت تولید

 

همان‌طور که در شماره قبل درباره کایزن توضیحاتی ارائه شد به ادامه این بحث می‌پردازیم.

معنی اصلی واژه ” کایزن” ساده و گویاست، کایزن یعنی بهبود. در ضمن، کایزن به معنی بهبود مستمری است که تمامی افراد یعنی مدیران، کارکنان و کارگران را در برمی‌گیرد. فلسفه کایزن بر این اصل استوار است که شیوه‌ی زندگی انسان (زندگی شغلی، زندگی اجتماعی وزندگی خانوادگی) بایستی پیوسته بهبود یابد.

  • ادامه اصول بیست‌گانه کایزن:

11- حمایت مدیریت ارشد منحصربه‌فرد، قول و کلام نیست. مدیریت باید حضور مشهود و ملموس داشته باشد.

12- برای حل مسائل هر جا که امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیردستان ابا نکنید.

13- هیچ‌وقت به دنبال مقصر نگردید، هیچ‌گاه عجولانه قضاوت نکنید.

14- مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات بهترین ابزار برای حل مسئله به‌صورت گروهی است.

15- ارتباط یک‌طرفه، دستوری از بالا به پائین، مشکلات سازمان را پیچیده‌تر می‌کند. مدیریت ارشد باید با لایه‌های پایین‌تر سازمان ارتباط دوجانبه داشته باشد.

16- انسان‌ها توانایی‌های فراوانی دارند. از الگوهای چند مهارتی و غنی‌سازی شغلی برای شکوفا شدن آن‌ها استفاده کنید.

17- تنها فعالیت‌هایی را انجام دهید که برای سازمان شما ارزش‌افزوده ایجاد می‌کنند.

18- فراموش نکنید که 5 ت، پایه و بنیان ایجاد محصولی باکیفیت است.

19- بر اساس الگوهای کار گروهی، مسائل محیط کارتان را حل کنید.

20- حذف مودا (اتلاف) فرایندی پایان‌ناپذیر است. هیچ‌وقت از این کار خسته نشوید.

 

جوهر و درون‌مایه‌ی اصلی شیوه‌های کاملاً بی‌مانند مدیریت ژاپنی در زمینه‌های مختلف ازجمله ارتقاء بهره‌وری، کنترل کیفی جامع، حلقه‌های کنترل کیفیت یا مناسبات کارگری، همگی در یک واژه بنام “کایزن” خلاصه می‌شود. کایزن مفهومی چتری شکل است که بیشتر شیوه‌های خاص ژاپنی را که اخیراً شهرت جهانی یافته‌اند، در برمی‌گیرد.

اعمال “کنترل کیفیت جامع” یا ” کنترل کیفیت در گستره شرکت” در ژاپن باعث شده است تا شرکت‌های ژاپنی به ایجاد و توسعه تفکر و عمل روندگرا روی‌آورند، تفکر و عملی که بهبود مستمر و مشارکت همه افراد در کلیه سطوح سازمان را تضمین می‌کند. پیام استراتژی کایزن را می‌توان در این جمله خلاصه کرد که:

حتی یک روز هم نباید بدون ایجاد نوعی بهبود دریکی از بخش‌های شرکت یا سازمان سپری شود.

 

کایزن و مدیریت

شکل زیر چگونگی برداشت ژاپنی از شرح وظایف را نشان می‌دهد. همان‌گونه که در این نمودار مشخص گردیده، مدیریت از دو عنصر اصلی ترکیب یافته است: نگهداری و بهبود. نگهداری به فعالیت‌های تداوم‌بخش، استانداردهای موجود در تکنولوژی، مدیریت و عملیات اطلاق می‌شود و بهبود نیز به تدابیری اطلاق می‌شود که برای بهبود این استانداردها بکار گرفته می‌شوند؛ و همچنین، شکل‌های زیر، برداشت‌های ژاپنی و غربی را از کارکردهای شغلی نشان می‌دهند.

 

 

 

کایزن و سیستم پیشنهاد‌ها

مدیریت ژاپنی برای درگیر نمودن کارکنان در کایزن، از طریق ارائه پیشنهاد‌ها، تلاش‌های گسترده‌ای انجام می‌دهد. ازاین‌رو، سیستم پیشنهاد‌ها به‌عنوان جزء لاینفک سیستم مدیریت موجود و تعداد پیشنهاد‌های کارگران به‌عنوان معیار مهمی در ارزیابی کارایی سرپرستان محسوب می‌شود. مدیر سرپرستان نیز، در مقابل باید با زیردستان خود جهت کمک به کارگران برای ارائه پیشنهاد‌های بیشتر، همکاری کند.

بیشتر شرکت‌های ژاپنی که از برنامه‌های کایزن استفاده می‌کنند، دارای یک سیستم کنترل کیفیت و یک سیستم پیشنهاد‌ها هستند که هماهنگ با یکدیگر فعالیت می‌کنند. مجموعه حلقه‌های کنترل کیفیت را می‌توان به‌عنوان یک سیستم پیشنهاددهنده بهبود تلقی نمود.

یکی از ویژگی‌های برجسته مدیریت ژاپنی، دریافت پیشنهاد‌های بی‌شمار از کارگران است و مدیریت تلاش فراوانی در زمینه بررسی پیشنهاد‌های دریافتی و اغلب، گنجاندن آن‌ها در استراتژی کلی کایزن، مبذول می‌دارد. (آقای تویودا رئیس هیئت‌مدیره تویوتا موتور اخیراً طی مصاحبه‌ای گفته است «یکی از ویژگی‌های کارگر ژاپنی آن است که علاوه بر استفاده از دست‌هایش، از مغز خود نیز استفاده می‌کند. کارگران ژاپنی، سالانه 5/1 میلیون پیشنهاد ارائه می‌دهند که 95 درصد از آن‌ها در عمل مورداستفاده قرار می‌گیرد. فضای کارخانه‌های تویوتا همواره آکنده از شور و شوقی ملموس برای بهبود است.»)

 

کایزن در برابر نوآوری (1)

برای دستیابی به پیشرفت، دو نگرش متفاوت وجود دارد: پیشرفت تدریجی و پیشرفت مبتنی برجهش بزرگ. درمجموع، شرکت‌های ژاپنی پیشرفت تدریجی را ترجیح می‌دهند، درحالی‌که شرکت‌های غربی به جهش بزرگ که اصطلاحاً نوآوری گفته می‌شود، تکیه‌دارند.

قبله‌گاه مدیریت غربی، نوآوری است. نوآوری به دگرگونی‌های عمده در زمینه پیشرفت‌های تکنولوژیک یا ارائه تازه‌ترین مفاهیم مدیریت یا شیوه‌های تولید، اطلاق می‌شود. جدول زیر به مقایسه ویژگی‌های اصلی کایزن و نوآوری اختصاص دارد. یکی از ویژگی‌های جالب کایزن، عدم نیاز قطعی آن به تکنولوژی پیچیده یا آخرین دستاوردهای تکنولوژیک است. برای تحقق کایزن، تنها تکنیک‌های ساده‌ای چون ابزارهای هفتگانه کنترل کیفیت کفایت می‌کند، طوری که کایزن برای حل مشکلات از ابزارهای هفتگانه کنترل کیفیت استفاده می‌کند؛ اما در بسیاری از وضعیت‌های مربوط به مدیریت، کلیه داده‌های موردنیاز برای حل مشکلات، در دسترس نمی‌باشند.

مثلاً تولید محصول جدید نشانگر این موضوع است، بنابراین ابزارهای هفتگانه جدید کنترل کیفیت که معمولاً به نام “هفت جدید” «NEW SEVEN» خوانده می‌شوند برای نگرش طراحی، مورداستفاده قرارگرفته‌اند و در حوزه‌هایی چون افزایش کیفیت محصول، کاهش قیمت، تولید محصول جدید و اعمال سیاست، مفید واقع‌شده‌اند. این ابزارهای هفتگانه جدید عبارت‌اند از:

1-نمودارهای ارتباط‌ها 2- نمودار وابستگی 3- نمودار درختی 4- نمودار ماتریسی

5- نمودار ماتریسی تحلیل داده‌ها 6- نمودار برنامه فرایند تصمیم‌گیری 7- نمودار برداری

 

جدول ویژگی‌های کایزن و نوآوری

کایزن در برابر نوآوری (2)

شکل زیر توالی تولید از آزمایشگاه‌های علمی تا بازار فروش را نشان می‌دهد. نظریه‌ها و آزمایش‌های علمی در شکل تکنولوژی کاربرد پیدا می‌کنند، در شکل طراحی، توسعه می‌یابند، در شکل تولید از قوه به فعل درمی‌آیند و سرانجام در بازار، به فروش می‌رسند. دو جزء بهبود، یعنی نوآوری و کایزن را می‌توان در هریک از مراحل زنجیره تولید بکار گرفت؛ اما تأثیر کایزن معمولاً در تولید و بازار نمایان‌تر است. درحالی‌که اثر نوآوری در علوم و تکنولوژی، بیشتر است. جدول زیر نوآوری و کایزن را در همین توالی، به‌گونه‌ای دیگر مقایسه می‌کند.

 

 

منافع به‌کارگیری کایزن

  • تمامی کارکنان را برای ایجاد اصلاحات بکار می‌گیرد. مشکلات را ریشه‌ای تشخیص و از همان ابتدا حل‌وفصلشان می‌کند.
  • باعث می‌شود کارکنان کار را با لذت انجام دهند، همچنین منجر به بهبود اخلاقیات، رضایت کاری و تعدیل بار مسئولیت می‌شود.
  • اتلاف را کاهش می‌دهد.
  • موجب استفاده بهینه از فضا، ارتقاء کیفیت تولید، استفاده از سرمایه، ارتباطات بهتر، رشد ظرفیت تولید و حفظ و بقاء کارکنان می‌شود.
  • دستیابی به نتایج را سریع‌تر امکان‌پذیر می‌سازد، بجای تأکید بیشتر بر بهبود در سرمایه، بر سرمایه‌گذاری خلاقانه تأکید دارد که می‌تواند مشکلات متعددی را مرتفع کند.

مراحل اجرای کایزن

  1. انتخاب منطقه هدف
  2. ایجاد و ساماندهي تیم کایزن
  3. بررسي و جمع‌آوری اطلاعات در منطقه هدف با کمک اعضای گروه
  4. آشنا کردن اعضای کارگاه آموزشي با مفاهیم و ابزارهای بهبود
  5. توجیه کارکنان محل واقعي انجام کار
  6. انجام نظام آراستگي (۵اس)
  7. شناسایي و فهرست کردن ) مودا)
  8. انجام تحلیل علل رویداد اتلاف در ناحیه نمونه و ارائه راه‌حل‌هایی با استفاده از کار گروهي
  9. انتخاب اتلاف‌هایی که راه‌حل‌های عملی‌تری دارند.
  10. انجام سریع هر نوع تغییر فیزیکي در آرایش ناحیه نمونه
  11. استاندارد کردن بهبود انجام‌گرفته
  12. اطلاع‌رسانی موفقیت حاصله به سایر همکاران
  13. رفتن به سراغ مشکل بعدی
  14. ارزیابي نتایج به‌دست‌آمده جهت استفاده در مراحل بعد.

کلام آخر

آخر کلام آن‌که اجرای مؤثر کایزن علاوه بر ضرورت داشتن انگیزه کافي در نیروی انساني، توجه به نقش آموزش آن‌ها بسیار مهم و کلیدی بوده و همچنین التزام عملي و باور مدیریت به فلسفه کایزن، حوصله و بردباری و عدم تعجیل در کسب نتایج زودرس می‌تواند در موفقیت اجرای کایزن بسیار مؤثر باشد.

نویسنده: یاسمن خوئی / پژوهشگر حوزه مدیریت تولید

 

خلق سازمان‌های دانش‌محور

خلق سازمان‌های دانش‌محور

 

 

 

در قرن ۲۱ برای ایجاد مزیت رقابتی استراتژیک نیازمند نوع جدیدی از سازمان‌ها هستیم که دانش‌محور باشند. دانش هم مانند هر منبع دیگری می‌تواند در بقا و موفقیت سازمان نقش داشته باشد. بسیاری از سازمان‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که اگر بخواهند در اقتصاد امروز موفقیت کسب کنند باید سازمان‌ آن‌ها یک سازمان دانش‌محور باشد؛ اما تنها اندکی از آن‌ها در مورد سازمان‌های دانش‌محور و اینکه چگونه می‌توان یک سازمان دانش‌محور بود، اطلاعات دارند. به همین دلیل از مدیران انتظار می‌رود که برای رسیدن به عملکرد موفق و دست‌یابی به مزیت یادگیری در پروژه‌های مربوط به دانش سرمایه‌گذاری کنند. خلق سازمان دانش‌محور کار آسانی نخواهد بود و سازمان برای خلق و مدیریت دانش به‌عنوان یک دارایی باید سازوکارهای لازم را داشته باشد و باید داده‌های پراکنده در سازمان را در یک سیستم مدیریت دانش مدون کند.

اولین نکته مدنظر این است که داشتن سازمان دانش‌محور هیچ ارتباطی به محصول یا خدمات آن سازمان ندارد، یعنی این درست نیست که سازمانی که دانش بیشتر در محصولات خود جای‌داده است قطعاً سازمان دانش‌محور خواهد بود یا برعکس. به‌طور مثال یک موسسه تحقیقاتی که محصول آن تماماً دانش است نمی‌تواند لزوماً در صدر سازمان‌های دانش‌محور قرار بگیرد و یک سازمانی که به خریدوفروش یک کالای ساده می‌پردازد در پایین‌ترین صدر سازمان دانش‌محور قرار گیرد.

شرایط امروز به‌گونه‌ای پیش می‌رود که دانش در حال جایگزین شدن زمین و منابع شرکت‌ها می‌شود، این موضوع را حتی دراکر نیز مطرح می‌کند. دارایی‌های ملموس در صورت استفاده شدن کاهش می‌یابند ولی دارایی‌های ناملموس مثل دانش، اطلاعات، تکنولوژی در صورت استفاده نه‌تنها کاهش بلکه ارتقا هم پیدا می‌کنند. این سازمان‌ها دارای سرمایه‌هایی فکری فردی و گروهی هستند و به کمک این سرمایه‌ها به انجام صحیح فعالیت‌ها می‌پردازند. درواقع، کارکنان دانشی به‌عنوان سرمایه فکری در این سازمان‌ها، اصلی‌ترین دارایی سازمان به شمار می‌آیند.

بحثی که اینجا مطرح می‌شود بحث سازمان‌های یادگیرنده و یادگیری سازمانی می‌باشد، درصورتی‌که یک سازمان توانایی یادگیری بالایی داشته باشد می‌تواند نسبت به رقبا سریع‌تر رشد پیدا کند. سازمان‌های یادگیرنده در خلق، اکتساب و انتقال دانش دارای مهارت هستند؛ و مکان‌هایی هستند که افراد در آن به‌طور دائم در حال افزایش قابلیت خود برای به دست آوردن نتایج بهتر می‌باشند، مکانی که در آن ایده‌های جدید رشد پیدا می‌کند و افراد می‌آموزند که چگونه باهم یاد بگیرند. امروزه هسته اصلی بهبود مستمر، یادگیری سازمانی می‌باشد به عبارتی سازمانی موفق است که این توانایی را داشته باشد تا یادگیری را تبدیل به دانش کرده و در محصولات و خدمات ظاهر کند. به عبارتی یادگیری سازمانی زمانی رخ می‌دهد که از توانایی سازمان برای بهره‌برداری از تمام ظرفیت کارکنان برای خلق فرآیندهایی که بتوان سازمان را بهبود داد، استفاده کرد.

در سازمان‌های دانش‌محور، خلق دانش اتفاق میافتد به دلیل اینکه در شرایط متغیر امروزی برای توسعه محصول یا خدمات جدید و به دلیل اینکه دانش کهنه می‌شود، یک سازمان باید از طریق فعالیت‌های یادگیری اقدام به خلق دانش کند.

در ادامه این دانش باید ذخیره شود که به موضوع حافظه سازمانی اشاره می‌کند که شامل دانشی است که در شکل‌های گوناگون ازجمله دانش ضمنی در افراد می‌باشد.

موضوع مهم بعدی انتقال دانش در سازمان است. یکی از دغدغه‌های اساسی مدیریت دانش، تبدیل دانش پنهان (ضمنی) افراد و کارکنان به دانش آشکار می‌باشد. لذا، پژوهش‌هایی نیز به‌منظور شناسایی روش‌های استخراج دانش ضمنی کارکنان انجام پذیرفته است. بیش‌تر این پژوهش‌ها، بر توانایی یادگیری و بهره‌برداری سازمان‌ها از کارکنان خبره برای حضور مؤثر در شرایط متغیر بازار و کسب مزیت رقابتی، تأکید دارند. تولید و به اشتراک گذاشتن دانش ضمنی، فعالیت‌های غیرملموسی هستند که انجام آن‌ها فقط از طریق انگیزش و تمایل کارکنان دانشی میسر است و با توسل به‌زور به دست نمی‌آیند. تجربه ثابت کرده است که اگر ارتباطات صحیحی در سازمان برقرار نباشد گردش امور مختل شده و امکان تسهیم دانش وجود ندارد.

 

 

داونپورت و پروساک با طرح مفهوم بازار دانش و پرداختن به اقتصاد سیاسی بازار دانش، به این واقعیت رسیدن که «در سیاست دانش، عده‌ای از دانش گران وارد بازار دانش نمی‌شوند، زیرا ازنظر آن‌ها، احتکار دانش سودآورتر از تسهیم آن است.» ازاین‌رو یکی از دشواری‌های مدیریت دانش القای این فکر است که عرضه دانش بیش از احتکار آن ارزش دارد. داونپورت و پروساک سه نوع بازپرداخت برای تسهیم دانش در نظر گرفته‌اند: ۱- مقابله‌به‌مثل ۲-شهرت ۳- نوع‌دوستی

ارزشمندی دانش موجب شده است که دانش به‌عنوان یک منبع قدرت برای کارکنان مطرح شود. بسیاری از دانش گران از دانش خود به‌عنوان ابزاری برای حمله به رقبای شغلی خود و یا دفاع از موقعیت خود در شرایط رقابتی، بهره می‌برند. در چنین شرایطی درصورتی‌که میزان سودی که آنان باید از سازمان دریافت کنند از میزان قابل‌قبول پایین‌تر باشد، ممکن است سرمایه خود را که همان دانش آن‌ها است را از سازمان خارج کنند. سازمان‌ باید تشویق‌هایی را با به‌کارگیری سیاست‌های درست انگیزشی برای تسهیم دانش ایجاد کند و زحمات دانش گر را برای تبدیل کردن دانش ضمنی به دانش صریح قابل‌درک برای دیگر کارکنان، جبران کند. (تعریف و تمجید کلامی و حمایت‌های اجتماعی، پاداش‌های مالی، پیشرفت شغلی و پرداخت‌های جبرانی) در اینجا موضوع مهمی که مطرح می‌شود این است که این انگیزه باید در بین دریافت‌کنندگان دانش نیز وجود داشته باشد.

مدیریت دانش، رویکرد جامع و یکپارچه‌ای را برای شناسایی، سازمان‌دهی، اشاعه و کاربرد دانش، به‌منظور خلق ارزش از سرمایه‌های نامشهود در سازمان فراهم می‌کند؛ پس درنهایت متناسب‌سازی دانش در جهت ایجاد خلق ارزش است، زیرا این دانش باید در محصولات و خدمات سازمان به‌کاررفته شود و بعد از به‌کاررفته شدن، شرکت می‌تواند راجع به متناسب بودن آن تصمیم بگیرد، به عبارتی کاربرد قدرتمند از دانش عامل اصلی برای مبارزه در عصر حاضر است.

مایکل زَک  پس از کار کردن با بیش از 30 شرکت، یک سازمان دانش‌محور را متشکل از چهار ویژگی می‌داند که به‌طور خلاصه عبارت‌اند از: فرآیند، مکان، هدف، چشم‌انداز

ادامه مطالب

فرآیند: به فعالیت‌هایی گفته می‌شود که برخی مرتبط با محصول یا خدمت تولیدشده و برخی به همان میزان اهمیت ولی فرعی هستند. یک سازمان دانش‌محور به دو فرآیند مرتبط که در زیر این فرآیندهای مستقیم قرار دارند نیز می‌پردازد. این دو فرآیند عبارت‌اند از: کاربرد مؤثر دانش موجود و خلق دانش جدید. اهداف این فرایندها عبارت‌اند از: اطمینان از اینکه دانش از یک بخش سازمان در فعالیت‌های سایر بخش‌ها نیز به کار می‌رود؛ اطمینان از اشتراک‌گذاری دانش در طی زمان به‌منظور بهره‌مندی شرکت از تجارب گذشته؛ ایجاد نمودن شرایطی برای کارکنان در بخش‌های گوناگون جهت همکاری در ایجاد دانش جدید.

مکان: به مرزهای سازمان برای اشتراک‌گذاری و ایجاد دانش اطلاق می‌شود. در اقتصاد امروز مکان محدود به مرزهای فیزیکی سنتی و محدودیت‌های قانونی شرکت نیست؛ بنابراین سازمان دانش‌محور مجموعه‌ای از افراد و منابع حمایت‌کننده هستند که از طریق ارتباطات مستمر، دانش را خلق کرده و به کار می‌برند. این‌گونه سازمان‌ها مرزی نامشخص، قابل‌انعطاف و پویا دارند. سازمان دانش‌محور، دانش را در هرکجا که باشد جستجو کرده و به همکاری با  هرکسی که بتواند به یادگیری آنچه سازمان نیاز دارد کمک نماید، می‌پردازد. گاهی اوقات سازمان یادگیرنده نگرانی درباره‌ی اینکه چه کسی برای چه کسی کار می‌کند را خاتمه داده و در عوض بر این مسئله تمرکز می‌کند که چه کسی نیاز دارد با چه کسی کار کند.

هدف: به مأموریت و استراتژی سازمان اطلاق می‌شود. سازمان دانش‌محور تشخیص می‌دهد که دانش یک منبع استراتژیک کلیدی است و از خود می‌پرسد: چه چیزی لازم است بدانیم تا بتوانیم استراتژی موردنظر خود را تدوین و اجرا کنیم؟ چه می‌دانیم؟ رقبای ما چه می‌دانند؟ شکاف بین آنچه یک سازمان می‌داند و آنچه نیاز دارد بداند، توجه را به درون سازمان جلب می‌کند؛ شکاف بین آنچه سازمان می‌داند و آنچه رقبایش می‌دانند، توجه را به خارج سازمان جلب می‌کند (SWOT). شرکت‌ها باید تلاش نمایند تا این دو شکاف دانشی داخلی و خارجی را هرچه سریع‌تر و مؤثرتر از رقبایشان پر کنند.

چشم‌انداز: دیدگاهی است که از سازمان در آینده داریم. سازمان دانش‌محور دانش را در تمامی ابعاد عملکرد خود لحاظ نموده و با هر فعالیتی به‌عنوان یک فعالیت بالقوه‌ی بهبوددهنده‌‌ی دانش رفتار می‌کند. سازمان دانش‌محور از دانش و یادگیری به‌عنوان معیار اولیه‌ی ارزیابی روش سازمان‌دهی، محصول تولیدی، موقعیت سازمان، استخدام افراد، روش ارتباط با مشتری، تصویر سازمان و ماهیت رقابت استفاده می‌کند.

در پایان امام علی (علیه‌السلام) به مالک اشتر توصیه فرمودند: ‌ای مالک مبادا طوری مدیریت کنی که دانایان به سکوت و عزلت بگرایند و نادانان بر صدر نشینند!

 

 

نویسنده: عارفه داودی – پژوهشگر حوزه مدیریت

برندی که شما نامیده می‌شوید؟ برند شخصی (قسمت دوم)

برندی که شما نامیده می‌شوید؟

برند شخصی (قسمت دوم)

 

 

در این شماره قصد داریم شما را با مزایای برند  سازی شخصی و فرآیند ایجاد برند شخصی آشنا نماییم. هنگامی‌که فرد یک برند را کشف و ایجاد کرده و آن را پرورش دهد، منافع بسیاری به دست خواهد آورد، شامل: 1. افزایش در معرض دید بودن و حضور 2. ایجاد تمرکز مشخص بر حرفه یا کسب‌وکار خود 3. بالا بردن درآمد فرد، افزایش پاداش او 4. رونق یافتن در طول رکودهای اقتصادی 5. توسعه یافتن به حوزه‌های جدیدی از کسب‌وکار 6. درنهایت دستیابی به اهداف 7. شناخت بهتر خود 8. افزایش اعتمادبه‌نفس.

برند سازی شخصی درباره تأثیرگذاری است، یعنی قدرت تأثیرگذاری بر تصمیمات، گرایش های خرید دیگران. برخی از منافع متمایز یک برند شخصی عالی به شرح زیر می‌باشد:

  • اعطای جایگاه ذهنی برتر: هنگام اندیشیدن در مورد یک پروژه یا فرصت که در آن فرد یکی از بی‌شمار داوطلبان است، نام فرد یکی از نخستین نام‌هایی است که به ذهن می‌رسد.
  • افزایش نفوذ و اعتبار تصمیمات: داشتن موقعیتی به‌عنوان یک متخصص در یک قلمرو، به معنی احتمال بیشتر برای باور و اجرای بیانیه‌ها و تصمیمات می‌باشد.
  • قرار دادن فرد در نقش رهبری: یک برند شخصی قدرتمند، افراد را تشویق می‌کند که فرد را در رأس قرار دهند.
  • افزایش اعتبار: اعتبار می‌تواند ناشی از دستاوردها، جایگاه دانش یا حتی سبک شخصی باشد. اعتبار به اعمال فرد وزن بیشتری داده و در معرض دید بودن او را افزایش می‌دهد.
  • مجذوب ساختن: این مورد یکی از قدرتمندترین نیروهای برند سازی شخصی است، توانایی ایجاد ” هاله” شخصی که افراد درست را جذب می‌کند.
  • اضافه کردن ارزش درک شده به آنچه فرد می‌فروشد: یک برند شخصی که صداقت، دانش و هوش را منتقل کند، فروش را افزایش خواهد داد چرا که مشتری درک می‌کند که ارتباط با شخص، ارزش را افزایش می‌دهد.
  • شناخته شدن: شناخت تنها در مورد خود نیست بلکه با اعتبار و فرصت‌ها نیز در ارتباط است. پنهان کردن برندهای شخصی بزرگ مشکل است و اگر نشان فرد بر روی یک پروژه یا محصول باشد، افراد آن را خواهند شناخت.
  • پیوستگی با روندها: یک برند شخصی می‌تواند فرد را به‌عنوان بخشی از یک روش یا فناوری جذاب در کسب‌وکار قرار دهد.
  • افزایش درآمد بالقوه: با ترکیب برخی یا همه منافع گفته‌شده، یک برند شخصی می‌تواند موجب ترفیع فرد، افزایش فروش خدمات، یا افزایش ادراک از تخصص او شود به‌طوری‌که فرد بتواند پاداش بیشتری تقاضا کند.

حال که با مزایای برند سازی شخصی آشنا شدید، فرآیند ایجاد برند شخصی را برای شما شرح می‌دهیم. فرآیند برند سازی شخصی منعکس‌کننده فرآیند برند سازی محصول یا شرکت بوده و باید از سه مرحله گسترده پیروی کند که به‌طور خلاصه به‌عنوان “استخراج، ابراز و انتشار” بیان می‌گردد. در وهله اول، افراد تشویق می‌شوند که به درون خود بنگرند تا ویژگی‌های متمایزکننده کلیدی را بیابند. سپس ” یک بیانیه برند شخصی” برانگیزاننده پیرامون این مجموعه ویژگی‌ها، ایجاد کنند. درنهایت، یک استراتژی برای ایجاد برندی که برای دنیای بیرون نیز مشهود باشد، ایجاد کنند. درواقع برند سازی برای افراد پیرامون یافتن “ایده بزرگ” آن‌ها، خود واقعی و قرار دادن آن در دنیای بیرون به‌منظور تحقق خود است. چهار مرحله‌ای که فرد هنگام ایجاد برند شخصی قدرتمند و قابل‌باور باید آن‌ها را طی کند، عبارت‌اند از:

  1. تعریف و تنظیم بلندپروازی شخصی خود: این به معنی ارزیابی چشم‌انداز، رسالت و نقش‌های کلیدی شخصی فرد و مشهود ساختن آن‌ها است. این مرحله پیرامون ایجاد خودآگاهی و شناسایی رؤیاها است: شامل اینکه فرد چه کسی می‌باشد، چه چیزهایی برای او مهم است، چه چیز او را منحصربه‌فرد، خاص و متفاوت می‌سازد و ارزش او چیست.
  2. تعریف و تنظیم یک پیمان برند شخصی معتبر: به‌نحوی‌که بتوان از آن به‌عنوان نقطه کانونی رفتار و اعمال استفاده کرد. بیانیه برند شخصی شامل مجموعه‌ای از: بلندپروازی، اهداف برند، تخصص، ویژگی‌های خدمات برتر و قلمرو فرد است.
  3. تنظیم یک چک‌لیست شخصی متعادل: در این مرحله تأکید بر ایجاد یک برنامه کاری منسجم و متعادل بر مبنای بلندپروازی شخصی فرد است. این مرحله پیرامون ترجمه بلندپروازی و برند شخصی فرد به اهداف، مراحل و اقدامات بهسازی شخصی است به شیوه‌ای که جامع و متعادل بوده و قابل مدیریت و قابل‌اندازه‌گیری باشد.
  4. اجرا و ترویج برند شخصی: برند سازی شخصی هیچ ارزشی ندارد مگر اینکه به واقعیت تبدیل شود؛ بنابراین برند شخصی باید به‌گونه‌ای اثربخش، ایجاد و حفظ شود.

درواقع می‌توان گفت در مرحله کشف، شما باید به شناخت خود، ارزش‌های خود، صفات منحصربه‌فرد و مأموریت خود بپردازید. در مرحله خلق، باید موارد بازاریابی را برای مشخص کردن گوشه بازار خاص ایجاد نمایید. در مرحله ارتباط، باید امکان دیده شدن توسط مردم را فراهم نمایید. در مرحله نگهداری، باید از به‌روز بودن برند اطمینان حاصل نمایید.

 

نویسنده : دکتر شیوا شعبانی پژوهشگر و مدرس دانشگاه

نخستین جشنواره کارآفرینی آموزشی (دانشگاه شهید بهشتی) یاددهی نوآورانه، یادگیری کارآفرینانه و هم‌آفرینی ارزشی

نخستین جشنواره کارآفرینی آموزشی (دانشگاه شهید بهشتی)

یاددهی نوآورانه، یادگیری کارآفرینانه و هم‌آفرینی ارزشی

 

در عصر دانش و دانایی، جامعه متمول جامعه‌ای است که در آن افراد یادگیرنده، خواهان خانواده، مدرسه و سازماني یادگیرنده باشند. بحث کیفیت و چگونگی یادگیری و کاربردی بودن آن همواره یکی از دغدغه‌های مهم هر جامعه‌ای است. امروزه به‌ویژه با ورود فناوری‌های یادگیری، شیوه‌های سنتی جای خود را به سبک‌های جدیدی چون یادگیری سیار، بازی و مانند آن داده است. معلم و مدرسی که با شیوه‌های نوآورانه تدریس آشنا باشد، تأثیرگذارتر نیز می‌گردد. همه ما به دنبال یادگیری کاربردی و خلاقانه‌ایم تا بتوانيم خوب زندگي كنيم، كار خوب پيدا كنيم و يا کسب‌وکاری نوآورانه که مسئله‌ای از مسائل جامعه حل کند را ايجاد نماییم. این فرآیند مستلزم یک تعامل و رابطه میان نهادهای مختلف است. آموزش رسمي و غيررسمي، علمي، هنري، ورزشي و… در اين جامعه در تلاش‌اند كه به ايجاد تجربه مطلوب از یادگیری‌های ارزش‌مدار بپردازند. تجربه‌ای كه افراد آرزوي تكرارش را داشته باشند.

نخستين جشنواره كارآفريني آموزشي در تلاش است یاددهي نوآورانه و يادگيري كارآفرينانه را در جامعه ترويج کند. این مسیر به‌درستی پیش نخواهد رفت مگر همه نهادها، مسئولان، فرهيختگان، مربيان و اساتید کمک كنند و پايدار و خوش‌بینانه نخواهد بود مگر رضايت الهي را در نظر داشته باشد.

 

 

مخاطبان و حامیان جشنواره:

مخاطبان اصلی این بخش، دانشجویان دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی و سایر دانشجویان دانشگاه هستند. عنوان کارگاه‌های آموزشی پیشنهادی که با اهداف رویداد، تناسب داشته و به نظر می‌رسد از سوی دانشجویان و سازمان‌ها مورد استقبال قرار بگیرد عبارت‌اند از:

  • بازاريابي ديجيتال در صنعت آموزش
  • طراحی مدل‌های نوین کسب‌وکارهای آموزشی

همچنین از حامیان جشنواره می‌توان به دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران، مرکز همکاری‌های فناوری و نوآوری ریاست جمهوری و همچنین وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی اشاره کرد.

 

تصویر شماره 2

کارآفرینی آموزشی چیست؟

کارآفرینی آموزشی، کسب‌وکاری است که در فرآیندها، محصولات، خدمات، مشتریان، منابع و ساختارهای رسمی و غیررسمی آموزشی دارای نوآوری است و معمولاً در بخش خصوصی و شرایطی که به تقاضاها در حوزه‌ی آموزش پاسخ داده نشده است، راه‌اندازی می‌شود.

یاددهی نوآورانه، یادگیری کارآفرینانه و همی‌آفرینی ارزشی

نخستین جشنواره کارآفرینی آموزشی با شعار “یاددهی نوآورانه، یادگیری کارآفرینانه و هم آفرینی ارزشی “ در روزهای 15 و 16 آبان ماه 1396، باهدف شناسایی کسب‌وکارهای نوآورانه آموزشی و تشویق دانشجویان و جامعه به‌سوی کارآفرینی آموزشی برگزار شد.

دکتر فرنوش اعلامی دبیر علمی جشنواره کارآفرینی آموزشی در گفتگو با خبرنگار روابط عمومی و اطلاع‌رسانی، شناسایی، معرفی و تقدیر از کارآفرینان موفق عرصه آموزش، افزایش شناخت دانشجویان از فرصت‌های شغلی در حوزه آموزش، گسترش ارتباط دانشکده با سازمان‌های دولتی و غیردولتی مرتبط با اشتغال و کارآفرینی، ایجاد شور و شوق و افزایش انگیزه و تحرکات دانشجویی در راستای شغل و حرفه و فرصت تعامل و تبادل، ارائه خدمات ، میان مؤسسات کارآفرین در عرصه آموزش را از دیگر اهداف این همایش عنوان کرد.

عضو هیئت‌علمی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، افزود: “با توجه به اهمیت آموزش، در ارتقای اصلی‌ترین زیرساخت‌های یک جامعه و با عنایت به اهمیت به‌روز بودن و متناسب بودن آموزش با اقتضائات روز جامعه، کارآفرینی آموزشی از اهمیتی دوچندان برخوردار می‌شود تا جایی که برخی حتی آن را پیش‌نیاز برخورداری از یک نظام آموزشی مؤثر و موفق می‌دانند.”

دبیر علمی جشنواره، خاطرنشان کرد: “این جشنواره توسط گروه علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی و با حمایت معاونت فرهنگی – اجتماعی دانشگاه برگزار شد و شامل شش بخش سخنرانی و ارائه تجارب کارآفرینان آموزشی، نشست تخصصی، کارگاهی، نمایشگاهی و بازدید، مسابقه کارآفرینی آموزشی و تقدیر از کارآفرینان آموزشی برگزیده بود.”

وی، با اشاره به برگزاری کارگاه‌های آموزشی در این جشنواره تصریح کرد: کارگاه “بازاریابی دیجیتال در صنعت آموزش “ برای نخستین بار در جشنواره کارآفرینی آموزشی توسط مهندس مهدی فریمانی برگزار شد؛ همچنین کارگاه‌های “بررسی راهکارهای شایع در محصولات یادگیری: ۱۹ روش درآمدزایی محصولات آموزشی در دنیا “، “طراحی سرویس‌های یادگیری الکترونیکی با رویکرد نیاز نسل‌های بعد “ و “طراحی محصولات فناوری یادگیری با روش‌های تفکر طراحی “ نیز با حمایت مرکز همکاری‌های فناوری و نوآوری ریاست جمهوری، برگزار شد.

دکتر اعلامی، در پایان اظهار امیدواری کرد، این جشنواره بتواند با ایجاد فرصت تعامل و تبادل دانش، خدمات و محصولات میان مؤسسات کارآفرین در عرصه آموزش و دانشگاه، زمینه را برای ایجاد انگیزه، شور و اشتیاق میان دانشجویان برای راه‌اندازی کسب‌وکارهای نوآورانه آموزشی فراهم آورد و مدعی باشیم که آموزش فرصت خوبی برای کسب درآمد و از همه مهتر ارزش‌آفرینی اجتماعی است و کارآفرین توسعه‌یافته توسط آموزش، مجدد به دامان آموزش برگردد تا دین خود را بدان ادا و موجبات توسعه آموزش را مهیا سازد.

نرگس سقازاده

نویسنده: نرگس سقازاده / پژوهشگر حوزه مدیریت